دوشنبه 1390/03/23

   

 solomon kane

 

 

 takers

 

 

tekken 

 

 

the american 

 

 

narnia 2 

 

 

the fighter 

 

 letmein

 

 mirrors 2

 

 paranormal activity 1

 

 

 paranormal activity 2

     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     

نوشته شده توسط امین در 23:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/06/20

گلچینی از فیلمهای درجه 1 در حال اکران (حتما تهیه کنید و ببینید)

چگونه اژدهایتان را آموزش می دهید- How to Train Your Dragon

فیلم چگونه اژدهایتان را آموزش می دهید. داستان پسر نوجوانی بنام هیکاپ است که خیلی مشتاق است تا شکارچی اژدها شود اما کسی به او اهمیت نمی دهد. وایکینگ ها با اژدها های که به آنها حمله میکنند مشکل دارند. و هیکاپ قصد دارد شکارچی اژدها شود بالاخره او خودش دست بکار شده. یک روز اتفاقی یک اژدها می گیرد اما دلش به رهم آمده و آزادش میکند. اژدها با هیکاپ دوست شده و هیکاپ قصد دارد او را تربیت کند...
ژانر : انیمیشن ، خانوادگی
کارگردان:Dean DeBlois  ، Chris Sanders
نویسندگان:Cressida Cowell ، :Dean DeBlois
تاریخ اکران : مارس2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Jay Baruchel ، Gerard Butler ، Craig Ferguson
درجه بندی فیلم : PG
زمان فیلم :98 دقیقه/رنگی/امریکا


منطقه سبز -Green Zone
در فیلم منطقه سبز به کارگردانی پل گرین گرنس کارگردان سری فیلم های اولتیماتوم بورن، روی میلر ( مت دیمن ) افسر ارشد ارتش ایالات متحده امریکا ، بدنبال راه یافتن به سیستم مخفیانه ای است تا بتواند از انتشار سلاحهای کشتار جمعی تولید شده توسط هوش های مصنوعی و به قدرت رسیدن تروریستها جلوگیری کند و ...
ژانر :اکشن ، درام ، جنگی  
کارگردان:Paul Greengrass
تاریخ اکران :12 مارس2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Yigal Naor ، Said Faraj ، Matt Damon
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :115 دقیقه/رنگی/امریکا




مرا به خاطر بسپار -Remember Me
فیلم مرا به خاطر بسپار ، داستان رابطه عاشقانه ایست میان تایلر ( روبرت پاتینسون ) پسر جوانی که والدینش پس از خودکشی برادرش از هم جدا شده اند و آلی ( امیلی دی رایون ) دختر جوانی که شاهد قتل مادرش بوده است و ...
ژانر : درام ، عاشقانه
کارگردان:Allen Coulter
نویسندگان:Will Fetters
تاریخ اکران :12 مارس2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :128 دقیقه/رنگی/امریکا



آلیس در سرزمین عجایب - Alice in Wonderland
 فیلم آلیس در سرزمین عجایب محصولی از کمپانی والت دیزنی با کارگردانی تیم برتون، روایتی مدرن از داستان است که در آن آلیس 19 ساله دوباره به سرزمین عجایب دوران کودکی خود باز می گردد و پس ازدیدار با دوستان قدیمی خود اینبار راه درست را برای پایان بخشیدن به دوران وحشت بار سلطنت ملکه قرمز می یابد و...
ژانر : ماجراجویانه ، خانوادگی ، فانتزی
کارگردان:Tim Burton
نویسندگان:Linda Woolverton ، Lewis Carroll
تاریخ اکران :5 مارس 2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG
زمان فیلم :108 دقیقه/رنگی/امریکا


راز کلز - The Secret of Kells
فیلم انیمیشن راز کلز، که نامزد دریافت بهترین انیمیشن اسکار 2010 نیز می باشد ، داستان پسر نوجوانی بنام براندن ( ایوان مک گوری ) است که در نقطه دور افتاده در نزدیکی یک جنگل اسرار آمیز زندگی می کند ،اما سرزمین او مورد حمله قرار می گیرد و براندن در دوره جدید زندگیش توسط یک کشیش با کتابی پر از راز و سحر آشنا می شود ، کتابی ناتمام که باید پایان آن نوشته شود و او که پسر ترسویی بود  پس از آشنایی با یک پری  زیبا بنام آیلینگ در جنگل ، با کمک او ادامه راه را طی می کندو بر ترس از خطرات غلبه می کند و …
ژانر : انیمیشن ، ماجراجویانه  
کارگردان:Tomm Moore
نویسندگان:Nora Twomey
تاریخ اکران :  5 مارس 2010
پیش پرده در youtube
بازیگران ( صدا ): Evan McGuire ، Mick Lally ، Christen Mooney
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :75 دقیقه/رنگی/فرانسه ، بلژیک و ایرلند

دیوانگان - The Crazies
از همسایه ات بترس ، این شعار تیلیغاتی فیلم دیوانگان است. داستان فیلم در مورد ساکنان یک منطقه کوچک در امریکاست که دچار یک بیماری وحشتناک دیوانگی واگیردار و پس از آن مرگ می شوند . آب منطقه بر اثر ورود سم بیماری آلوده می شود و تمام مردم برای ادامه بقا و زنده ماندن تلاش می کنند.دیوید داتون( تیمووی آلیپوند) کلانتر منطقه تلاش می کند تا شرایط را بهبود ببخشد و همسرش جودی ( رادا میچل )که پزشک منطقه است در این راه به او کمک می کند اما سرانجام جودی نیز به دیوانگی مشکوک مبتلا می شود ولی دیوید باز هم امیدوار است و ....
ژانر :اکشن ، درام ، ترسناک، علمی تخیلی، هیجان انگیز
کارگردان:Breck Eisner
نویسندگان:Scott Kosar ، Ray Wright
تاریخ اکران : 26 فوریه2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :101 دقیقه/رنگی/امریکا  و امارات متحده عربی

جزیره مسدود -Shutter  Island
فیلم جزیره مسدود  به کارگردانی مارتین اسکورسیزی ، در سال 1954 در امریکا شکل می گیرد ، مامور ویژه ایالتی چاک آل (مارک رافلو) به همرا ه همکارش تدی دنیل ( لئو ناردو دیکاپریو ) مامور می شوند تا برای رسیدگی به پرونده یک سری قتل و فرار مذنون دیوانه از یک تیمارستان به جزیره ماساچوست سفر کنند. اما در طول رسیدگی به این پرونده اتفاقاتی در تیمارستان می افتد که ...
ژانر : درام ، هیجان اگیز ، معمایی  
کارگردان:Martin Scorsese
نویسندگان:Laeta Kalogridis ، Dennis Lehane
تاریخ اکران : 19 فوریه2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Leonardo DiCaprio ، Mark Ruffalo ، Ben Kingsley ،
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :138 دقیقه/رنگی/امریکا


نویسنده بی نام - The Ghost Writer
فیلم نویسنده بی نام به کارگردانی رومان پولانسکی،داستان نویسنده موفق ولی بی نام انگلیسی ( ایوان مک گریگور ) است که استخدام می شود تا خاطرات نخست وزیر انگلیس آدام لنگ ( پیرز برازنن) را به رشته تحریر در آورد ، اما در این راه او به رازهای زیادی درباره زندگی شخصی او و مطالب دیگری پی می برد که زندگی او را به خطر می اندازد و ...
ژانر : درام ، هیجان اگیز ، معمایی
کارگردان:Roman Polanski
نویسندگان:Robert Harris
تاریخ اکران : 19فوریه2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :135 دقیقه/رنگی/فرانسه ، آلمان ، انگلستان


گرگ مرد - The Wolfman
 لورانس تالبوت( بنیسیو دل تورو) که پس از وقایع دوران کودکیش و مرگ مادرش، مدت زیادی از خانواده و سرزمین مادری خود دور بوده ، پس از دریافت خبر ناپدید شدن برادرش توسط نامه نامزد او گوئن ( امیلی بلانت) ، که از او درخواست کرده به خانه بازگردد و در یافتن برادرش کمک کند ، این تصمیم را عملی می کند.امابه محض اینکه او به خانه آبا و اجدادیش باز می گردد، متوجه می شود که دهکده در خطر است و هر شب هنگامیکه ماه کامل می شود موجودی درنده مردم ده را به قتل می رساند...
ژانر : ترسناک ، هیجان انگیز
کارگردان:Joe Johnston
نویسندگان:Andrew Kevin Walker ، David Self
تاریخ اکران : 12فوریه 2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :125 دقیقه/رنگی/امریکا و انگلستان

پرسی جکسون و خدایان یونان :دزد آذرخش- Percy Jackson & the Olympians: The Lightning Thief
فیلم پرسی جکسون و خدایان یونان :دزد آذرخش ،فیلمی تخیلی بر اساس رمان پر فروش اثر ریک ریوردن با کارگردانی،کارگردان موفق هری پاتر کریس کلومبوس است. این فیلم داستان پسر نوجوانی بنام پرسی جکسون ( لوگان لرمن ) است که توانایهای بالقوه ای دارد، برای مثال او می تواند مدت 7 دقیقه زیر آب بماند و در تمام درسهای دبرستان بجز اسطوره شناسی یونان موفق است تا اینکه پس از بازدید از یک موزه یونانی  و گم شدن مادرش  و گم شدن عصای زئوس که او  را مسبب این جریان میدانند. کشف می کند که او از نسل خدایان یونان باستان است و همین باعث رخ دادن جنگی عظیم میان خدایان می گردد و … 
ژانر : ماجراجویانه ، خیالی
کارگردان:Chris Columbus
نویسندگان:Craig Titley ، Rick Riordan
تاریخ اکران : 12 فوریه2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Logan Lerman ، Uma Thurman ، Pierce Brosnan
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :135 دقیقه/رنگی/امریکا  و کانادا


جان عزیز - Dear John
فیلم جان عزیز داستان عاشقانه ایست درباره یک سرباز جنگی بنام جان تایری (چنینگ تیتام) که عاشق یک دختر دانشجو آرمانگرا بنام ساوانا کارتس ( آماندا سیفیرد) می شود ، عشقی که با اولین نگاه و هنگامیکه جان در مرخصی سربازی است شکل می گیرد، در ساحل دریا و پس اینکه جان با یک شیرجه از بالای اسکله کیف در حال غرق شدن ساوانا را بیرون می آورد این رابطه آغاز می شود و پس از آن  7 سال با عشق و نامه های عاشقانه سپری می شود اما ….
ژانر : درام ، عاشقانه ، جنگی
کارگردان:Lasse Hallström
نویسندگان:Nicholas Sparks، Jamie Linden
تاریخ اکران : 5 فوریه2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :105 دقیقه/رنگی/امریکا




از پاریس با عشق -From Paris with Love
فیلم از پاریس با عشق ، داستان دو همکار با نامهای چارلی واکس ( جان تراولتا ) و جیم ریس ( جاناتان میرز) است، که در دفتر سفارت امریکا در فرانسه در حال کار هستند، کارمند جوان جیم که توسط یک جاسوس از شکل گیری یک حمله تروریستی در پاریس با خبر شده است به دنبال متوقف کردن حمله تروریستی در شهر می باشد.
در پاریس
ژانر :اکشن، جنایی ، هیجان انگیز
کارگردان:Pierre Morel
نویسندگان:Adi Hasak ،Luc Besson
تاریخ اکران : 5 فوریه2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :135 دقیقه/رنگی/فرانسه




یخ زده - Frozen

فیلم یخ زده ، داستان سه اسکی باز با نامهای پارکر(امابل) ،جویی(شاون اشمور)و دن(کوین زیگرز)است که برای بازی اسکی به یک پیست اسکی می روند ، اما هنگامیکه برای آخرین بار سوار تلسکی می شوند تا به بالای کوه بروند ، پیست تعطیل شده و تمام چراغها خاموش می شوند و آنها در ارتفاع بالا  میان زمین آسمان ،در سرمای شدید باید شب را سپری کنند و میان زندگی و مرگ دست و پنجه نرم کنند.، قسمت عمده این فیلم در ارتفاع بسیار زیاد فیلمبر داری شده است و...
ژانر :درام ، هیجان انگیز  
کارگردان:Adam Green
نویسندگان:Adam Green
تاریخ اکران : 5 فوریه 2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Emma Bell ،Shawn Ashmore ، Kevin Zegers
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :106 دقیقه/رنگی/امریکا





نوردواند-Nordwand
داستانی خارق العاده از کوههایی خارق العاده ، این شعار تبلیغلتی فیلم است، نوردواند نام رشته کوهی از کوههای آلپ در سویس است و داستان این فیلم داستان دو دوست با نامهای تونی (بنو فورمن) و آندرس (فلورین لاکس) در یک گروه کوهنوردی است، که قصد صعود به این رشته کوهها را دارند.
ژانر : ماجراجویانه ، درام ، تاریخی ، ورزشی
کارگردان:Philipp Stölzl
نویسندگان:Christoph Silber، Philipp Stölzl  
تاریخ اکران : 23 اکتبر 2008 (آلمان)
پیش پرده در youtube
بازیگران: Benno Fürmann، Florian Lukas ،
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :126 دقیقه/رنگی/آلمان ، استرالیا و سویس




لبه تاریکی -Edge of Darkness
فیلم لبه تاریکی ، داستان کارگاه دایره جنایی توماس کریون ( مل گیبسون ) است ، هنگامیکه تنهادخترش را به قتل می رسانند و او در پی یافتن قاتلین دخترش پی به رازهای بسیاری می برد که نه تنها از زندگی پنهان دخترش پرده بر می دارد بلکه از بعضی از قرارهای پنهانی دولتی نیز خبر می دهد،او می فهمد که دخترش بعنوان یک فعال سیاسی مشغول بکار بوده و حالا ماموران دولتی سعی در از بین بردن شواهد دارند.کارگردان این فیلم مارتین کمبل کارگردان فیلم موفق کازینو رویال است.
ژانر : درام ، هیجان انگیز
کارگردان:Martin Campbell
نویسندگان:William Monahan ، Andrew Bovell
تاریخ اکران : 29 ژانویه 2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Mel Gibson ، Ray Winstone ، Danny Huston
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :117 دقیقه/رنگی/امریکا و انگلیس





آفرینش -Creation
فیلم آفرینش زندگی نامه محقق وطبیعت شناس معروف انگلیسی چارلز داروین( پل بنتی ) است و تئوری معروف داروین که در ابتدا از یک ایده ساده شروع شد ،اما داروین با تستهای زیادی که انجام داد بر عقیده خود پافشاری کرد ، او اعتقاد داشت جهان در حال تکامل و تغییر است و همسر مذهبی او،اما داروین ( جنیفر کانلی ) و جامعه مذهبی آن زمان که با اعتقاد او ضدیت داشت...
ژانر : بیوگرافی ، درام
کارگردان:Jon Amiel
نویسندگان:John Collee، Randal Keynes
تاریخ اکران : 22 ژانویه 2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Jennifer Connelly ، Paul Bettany،
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :108 دقیقه/رنگی/انگلستان



سپاه - Legion
هنگامیکه دنیا تبدیل به میدان جنگی برای بشریت شده است ، این مسئله از یک رستوران بین راهی در امریکا شروع می شود و افراد تبدیل به موجوداتی عجیب و غیرجذاب می شوند، و خدا ایمانش را به بشریت از دست می دهد و او که در تمام دورانها برای نجات بشریت پیامبرانی را فرستاد، اینبار لشکری از فرشتگان مقرب درگاهش را برای اصلاح نوع بشر و بجای نشاندن او می فرستد و در این میان تمام امید انسانهای خوب به فرشته مقرب میکائیل(پل بتنی) است، (هنگامیکه آخرین فرشته نازل می شود، جنگ با بشریت نیز شروع می شود) این جمله تبلیغاتی فیلم است.
ژانر : اکشن ، فانتزی ، ترسناک ، هیجان انگیز
کارگردان:Scott Stewart
نویسندگان:Peter Schink ، Scott Stewart
تاریخ اکران : 22 ژانویه 2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Paul Bettany ، Kevin Durand ، Dennis Quaid
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :103 دقیقه/رنگی/امریکا


برای نجات یک زندگی -To Save a Life
فیلم برای نجات یک زندگی ، داستان پسری بنام جک تیلور ( رندی وین ) که پس از مرگ دوست دوران کودکیش راجر ، تصمیمی می گیرد زندگی خود را تغییر دهد. او که یک ستاره بسکتبال در دبیرستان خودش است ، تصمیم می گیرد تا رویا های خود را در راه نجات زندگی دیگران فدا کند. 
ژانر : درام
کارگردان:Brian Baugh
نویسندگان:Jim Britts
تاریخ اکران : 22 ژانویه 2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Randy Wayne ، Deja Kreutzberg ، Joshua Weigel
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :98 دقیقه/رنگی/امریکا



جاسوس پشت در - The Spy Next Door
 مامور ویژه و جاسوس موفق سازمان سیا باب هو(جکی چان) که در تمام ماموریت هایش سربلند بوده است ، اینباردر یکی از سخت ترین ماموریت های زندگیش وظیفه مراقبت از سه فرزند(دو دختر و یک پسر بازیگوش) دوست دخترش را بر عهده دارد که رابطه خوبی با او ندارند، و هنگامیکه یکی از آنها بطور اتفاقی یک فرمول فوق سری را دانلود می کند ، او را با یک گروه از تروریست های روسی در می اندازد و...  
ژانر : اکشن ، کمدی ، خانوادگی
کارگردان:Brian Levant
نویسندگان:Jonathan Bernstein ، James Greer
تاریخ اکران : 15 ژانویه 2009
پیش پرده در youtube
بازیگران: Jackie Chan ، Amber Valletta ، Will Shadley ،
درجه بندی فیلم : PG
زمان فیلم :98 دقیقه/رنگی/امریکا



کتاب الی - The Book of Eli

برخی می کشند تا آنرا بدست آورند.او می کشد تا از آن حفاظت کند.این شعار تبلیغاتی فیلم کتاب الی است .در آینده ای نه چندان دور ، هنگامیکه زمین به ویرانگاهی بایر تبدیل شده است ، یک دلاور و رزمجوی آمریکایی بنام الی ( دنزل واشنگتن) تلاش می کند تا با حفظ راز کتاب مقدس خود آینده بشریت را نجات دهد ...

ژانر : اکشن ، ماجراجویی، درام ، وسترن
کارگردان:Albert Hughes ، Allen Hughes
نویسندگان:Gary Whitta
تاریخ اکران :15 ژانویه 2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم :  R
زمان فیلم :142 دقیقه/رنگی/امریکا



استخوانهای دوست داشتنی -The Lovely Bones

فیلم استخوانهای دوست داشتنی ، داستان دختر 14 ساله ای بنام سوزی سالمون (سوارز رانن)است که با خانواده مهربان و صمیمی خود زندگی می کند تا اینکه یک روز در راه آمدن از مدرسه به خانه به وسیله یک مرد فریب می خورد و وارد زیرزمین خانه وی می شود و به طرز غریبی به قتل می رسد ، اما این پایان زندگی روح سوزی نیست، روح او به خانه بازمی گردد و به زندگی ادامه می دهد تا قاتل زنجیره ای که او را به قتل رسانده را به دام اندازد...

ژانر : جنایی ، درام ، فانتزی ، ترسناک ، هیجان انگیز
کارگردان:Peter Jackson
نویسندگان:Fran Walsh ، Philippa Boyens
تاریخ اکران : 15 ژانویه 2010
پیش پرده در youtube
بازیگران: Saoirse Ronan ، Mark Wahlberg ، Rachel Weisz
درجه بندی فیلم :PG-13
زمان فیلم :135 دقیقه/رنگی/امریکا -انگلیس و زلاند نو



ضربه زدن هرزه - Bitch Slap
داستان سه دختر بد ، که به صحرایی دور سفر می کنند تا از آنجا بعنوان مخفیگاه استفاده کنند ، برای پنهان کردن 200 ملیون دلاری که از دزدی الماس پس از رابطه با یکی از متمولین شهر بدست آورده اند و حالا سعس دارند آنرا از رئیس ظالم گروهشان پنهان کنند.
ژانر: اکشن  
کارگردان:Rick Jacobson
نویسندگان:Eric Gruendemann ، Rick Jacobson
تاریخ اکران : 6 نوامبر 2009
پیش پرده در youtube
بازیگران: Julia Voth ، Erin Cummings ، America Olivo
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :135 دقیقه/رنگی/امریکا



روزشکنها - Daybreakers
داستان فیلم Daybreakers در سال 2019 میلادی است، ده سال پس از انتشارجهانی بیماری مانندطاعون، همه جمعیت جهان تبدیل به خون آشام شده اند، هیچکس پیر نمی شود ،نمی توانند از خون همجنسان خود تغذیه کنند و مزرعه هایی آزمایشگاهی از انسانها ایجاد کرده اندبا این حال اکنون با مشکل کمبود منبع خونی برای تغذیه افراد مواجه هستندو این مسئله باعث ایجاد ترس و اضطرابی ناگهانی در جامعه شده است.ادوارد همولوژستی است که سعی دارد با ایجاد خون مصنوعی این مشکل را حل کند ، اما در همین حین دو دانشمند انسان با نامهای لیونل(ویلیام دفو) آدری(کارون) که تا کنون از دست خون آشام ها جان سالم بدر برده اند ادعا می کنند که راهی برای برگرداندن ومپایرها به حالت طبیعی و نجات نسل بشریت یافته اند و... 
ژانر : اکشن ، درام ، ترسناک ، علمی تخیلی ، هیجان انگیز
کارگردان:Michael Spierig ، Peter Spierig
نویسندگان:Michael Spierig ، Peter Spierig
تاریخ اکران : 8 ژانویه 2010
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :98 دقیقه/رنگی/امریکا و استرالیا



ربان سفید - The White Ribbon
داستان فيلم در سال 1914 و در آستانه وقوع جنگ جهانی اول در دهکده ای فئودالی در شمال آلمان اتفاق می افتد .يک سلسله رويدادهای مرموز در دهکده، باعث ايجاد سوءظن، بدگمانی و بحران در ميان روستائيان شده و زندگی عادی آنها را به هم می ريزد. فيلم از زبان پيرمردی به نام یاکوبی روايت می شود که داستانی مربوط به گذشته را روايت می کند. زمانی که به عنوان معلم و مدير مدرسه در اين دهکده خدمت می کرده و ناظر ماجراهای هولناکی بود که در آن ايام در آن روستا اتفاق افتاد. حوادث عجيب و اسرارآميزی که اهالی اين روستا را در بهت و حيرت فرو می برد اما همانند فيلم پنهان، نه پليس و نه روستائيان، هيچکس نمی داند، چه کسی عامل وقوع آنهاست. سقوط پزشک دهکده از اسب بر اثر تله ای که برای او گذاشته می شود، قتل مرموز زن يکی از دهقانان، شکنجه و آزار يک کودک عقب مانده ذهنی، ربودن پسر ارباب ده و کتک زدن و آزار او، و به آتش کشيده شدن انباری ارباب ده و تخريب مزرعه کلم او، نمونه هايی از بلاهايی است که بر سر ساکنان ده می آيد. این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین فیلم اروپایی از جشنواره اسکار 2009 شده است.
ژانر : جنایی ، ترسناک ، معمایی  
کارگردان:Michael Haneke
نویسندگان:Michael Haneke
تاریخ اکران : 24 دسامبر 2009
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :144 دقیقه/رنگی/استرالیا_ آلمان_ فرانسهو ایتالیا



نوع چهارم - The Fourth Kind
 این داستان بر پایه اتفاقاتی واقعی است که از سال 1960 میلادی در شهری بنام نوم درآلاسکا اتفاق افتاده و پلیس فدرال تقریبا چهل سال بر این وقایع سرپوش گذارده است ،با توجه به گزارشات فروان از این شهر مبنی بر گم شدن افراد، در سال 1972 دکتر روانشناسی بنام ابیگل تایلر( میلا ژوویچ) بررسی خود را در این زمینه آغاز کرد ولی مشاهدات او هیچگاه منتشر نشد تا اینکه در سال 2002 که ابیگل خود نیز دچار آسیب های روحی گشته است این مطالب را بازگویی می کند. در این شهر برای افراد زیادی نوعی تماسهای روحی با بیگانه ها اتفاق می افتاده است که انواع مختلفی داشته، نوع اول آن فقط دیدن آنهاست ، نوع دوم آن با مدرک و شهادت دادن ، نوع سوم آن تماس یا برخورد و نوع چهارم آن ربوده شدن توسط بیگانه ها و...
ژانر : ترسناک، معمایی، علمی تخیلی، هیجان انگیز
کارگردان:Olatunde Osunsanmi
نویسندگان: Olatunde Osunsanmi  
تاریخ اکران :6 نوامبر 2009
پیش پرده در youtube
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :79 دقیقه/رنگی/امریکا


ناپدری - The Stepfather
مایکل(پن بگلی) که به تازگی از مدرسه نظامی به خانه بازگشته است ، مادر خود را شاد و خوشحال در حال زندگی با دوست پسر جدیدش می بیند ، اما هر چه بیشتر می گذرد و دو مرد یکدیگر را بیشتر می شناسند بیشتر نسبت به هم بدگمان می شوند ، مایکل با تکیه بر شواهد خود سعی دارد اثبات کند که ناپدریش یک قاتل قدیمی است و …
ژانر : ترسناک ، هیجان انگیز
کارگردان:Nelson McCormick
نویسندگان: J.S. Cardone ، Donald E. Westlake
تاریخ اکران :16 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube
بازیگران: Dylan Walsh ، Sela Ward ، Penn Badgley ، Amber Heard
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :94 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Granada Entertainment
 

نوشته شده توسط امین در 17:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/05/21

فیلمهایی که در آینده شاهد آن خواهید بود

برای دیدن نقد فیلمها وتصاویر بر روی نام فیلمها کلیک کنید


فیلمهای زیبای آینده سینمای جهان


Grown Ups

Knight and Day

The Killer Inside Me

Cyrus


Toy Story 3

karate Kid

Jonah Hex

a-team


Ramona & Beezus

Salt

REC 2

Inception

The Sorcerer's Apprentice

Restrepo

Despicable Me

The Last Airbender

Predators

The Twilight Saga: Eclipse


Chain Letter

Twelve

The Other Guys

Standing Ovation

Step Up 3D

Dinner for Schmucks

Charlie St. Cloud

The Expendables

The Kids Are All Right

Cats & Dogs


Going the Distance

The Lottery Ticket

The Switch

Piranha

Nanny McPhee

Get Low

Tales from Earthsea

Scott Pilgrim vs. the World

Eat Pray Love

The Wildest Dream: Conquest of Everest







نوشته شده توسط امین در 10:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/05/17

نقد و بررسی فیلم Predators

Predators

دوران بچگی ما زمانی بود که موج فیلمهای اکشن به راه افتاده بود و تب بیشتر بودن قطر بازوی بازیگران حسابی بالا بود! در این زمان بود که یکی از همین بازو بزرگها ، در فیلمی حضور پیدا کرد که نقش منفی داستان نه تنها پیش او کم نمی آورد ، بلکه به راحتی او را گوشمالی می داد. فیلم " شکارچی " در سال 1987 با بازی " آرنولد شوارتزنگر " ساخته شد. فیلمی که یک اکشن ناب با چاشنی دلهره بود. چند سال بعد ادامه ای هم برای آن ساخته شد که هیچ وقت نتوانست به پای محبوبیت قسمت اول برسد و حتی بعد از چند سال عده ای فراموش کردند که این فیلم ادامه ای هم داشته است. چند سال پیش هم فیلمی ساخته شد که در آن این شکارچی با ابهت به جان هیولاهای فیلم بیگانه می افتادند که شکستی بیش نبود. و بالاخره می رسیم به سال 2010 و فیلم " شکارچیان " که بطور رسمی اعلام شده است دنباله ای برای فیلم شکارچی است. " رابرت رودریگز " که تهیه کنندگی این فیلم را برعهده دارد ظاهرا در 15 سال پیش و در زمان ساخت فیلم " دسپرادو " طرح فیلمنامه را به کمپانی قرن بیستم داده بود اما در آن زمان کمپانی از تامین بودجه فیلم صرف نظر کرد چون معتقد بود که هزینه ساخت آن بسیار زیاد خواهد شد اما 15 سال بعد که امسال باشه تصمیم گرفت با تغییر فیلمنامه این فیلم را بسازد ( ظاهرا در فیلمنامه " رودریگز " قرار بود قسمتهایی را هم " آرنولد شوارتزنگر "  بازی کند ).

فیلم " شکارچیان " داستان گروهی از سربازان است که بطور ناخواسته در یک جنگل مرموز به دام می افتند، این سربازان هر کدام گذشته بسیار تاریک و مرموز دارند . رویسی ( آدرین برودی ) یک سرباز مزدور است ، ایزابل ( آلیس براگا ) تک تیرانداز  است ، والتر استانز ( والتون گوگینس ) یک قاتل زنجیره ای است ، کوچیلو ( دنی تریجو ) دلال و قاچاقچی مواد مخدر است ، نیکولای ( اولگ تاکتاروف ) سرباز نیروهای ویژه روسیه است ، مومباسا (Mahershalalhashbaz Ali ( باور کنید اسمش همین است! ))  که فرمانده نیروهای نظامی در کشور  سیرالئون است ، یک عضو گروه یاکوزای ژاپن ( همان مافیا اما نسخه ژاپنی ! ) به نام هانزو ( لوییز اوزاوا چانگچین )، و بالاخره یک دکتر  عجیب و غریب به نام ادوین ( توفر گریس ). این گروه که اعضای آن همگی به راحتی و خونسردی افراد دیگر را به قتل می رساندند ، حالا خود به آهستگی در حال نابود شدن به وسیله موجود بیگانه ای هستند که اصطلاحا به آن " شکارچی " گفته می شود.


قبل از همه چیز باید بگم که انتظار دیدن یک اکشن 2010 یی را نداشته باشید ! این فیلم به گفته سازندگانش برای کسانی ساخته شده است که عاشق فیلم " شکارچی " 1987 بوده اند پس شما هم مثل ما بهتر است با این واقعیت روبرو شوید که این فیلم در رده فیلمهای اکشن درجه ب می باشد و سیستم همه می میرن ، یکی میمونه! را اجرا می کند. بازگشت به اکشن های به سبک دهه ی 80 میلادی هیجان خاص خودش را دارد و فکر می کنم شما هم بعد از دیدن این فیلم قانع شوید که عمر اینگونه اکشنها هنوز به دنیاست. " شکارچیان " فیلم کاملا ساده ای است که از یک داستان مشخص از ابتدا تا انتها برخوردار است و پیچ و خمی ، به سبک فیلمهای اینروزها ، ندارد. جلوه های ویژه فیلم یکی از نقاط قوت فیلم است ، چهره موجود بیگانه دچار تغییراتی شده است و باید به این موجود جدید خوش آمد گفت، اکشن فیلم نیز به خوبی فیلم اصلی تاثیرش را بر تماشاگر می گذارد و حرکت اضافه ای هم نمی کند! .بازیگران فیلم نیز همگی در حد مطلوبی حضور دارند. " آدرین برودی " ( پیانیست ، ژاکت ) اولین فیلمی است که در نقش یک قهرمان حضور پیدا می کند و بازی خوبی هم در نقش رویس داشته است. اما به نظر من " برودی " علی رغم توانایی های بازیگری که دارد ، به نظر نمی رسد بتواند در نقش قهرمان باور پذیر باشد . دیگر عوامل فیلم هم همگی به خوبی در کنار هم قرار گرفته اند و بازی های خوبی دارند. یکی از نقاط قوت فیلم این است که شما به همراه بازیگر غافلگیر می شوید و به همراه وی می ترسید، رابطه قوی که بین شخصیت های داستان وجود دارد و بازی های خوب آنها یکی از دلایلی است که بیننده را نگران سرنوشت آنها می کند ، امتیازی که معمولا در فیلمهای دیگر کمتر به چشم می خورد.

" نمرود آنتال " کارگردانی است که در سال 2003 فیلم موفق " کنترل " را ساخت که توانست جوایز ریز و درشت زیادی را هم کسب کند اما اکثر ایرانیها وی را با فیلم " مکان خالی " یا همان " Vacancy " می شناسند. پرهیز از اضافه گویی های رایج در فیلمهای امروز هالیوود از جمله کارهایی است که معمولا کارگردانان علاقه ای به انجام آن ندارند اما " آنتال " به خوبی با کم کردن این مولفه و قرار دادن اکشن بجای آن توانسته عطش طرفداران اکشن دهه ی 80 میلادی را برطرف کند. " شکارچیان " را می توان نقطه ی عطفی در کارنامه " آنتال " به حساب آورد.

" شکارچیان " دنباله خوبی برای فیلم " شکارچی " هست . فقط چند نکته هست که در آخر می خواهم آن را بگویم: 1- ظاهر موجود بیگانه با فیلم اصلی تفاوت هایی دارد اما در حدی نیست که بخواهد شما را اذیت کند 2- بازیگران نسخه اصلی غارتگر همگی درشت اندام بودند ( بر طبق همان فرمولی که در ابتدا گفتم ) اما بازیگران این اصلا قابل قیاس با آن هیولاها نیستند! 3- فیلم را ببینید چون فیلم خوبیه

باتشکر: امین ق


شکارچیان : Predators

کارگردان : Nimród Antal

نویسنده : Alex Litvak . Michael Finch

بازیگران :

Adrien Brody ...  Royce

Topher Grace ...  Edwin

Alice Braga ...  Isabelle

Walton Goggins ...  Stans

و...............

ژانر : اکشن

درجه سنی :  R( افراد پایین تر از 17 سال بدون حضور والدین اجازه دیدن فیلم را ندارند )

زمان : 106دقیقه

نوشته شده توسط امین در 10:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/05/16

نقد و بررسی فیلم Inception

Inception

آمریکایی ها اصطلاحی دارند به نام بلاک باستر که به فیلمهای تعلق می گیرند که فیلمهای پر زرق و برقی باشد و به نوعی تماشاگران خیلی انتظار اکران آن را می کشند که اکثرا هم فیلمهای پرخرجی هستند. جدیدترین فیلم " کریستوفر نولان " یکی از همین فیلمهاست که بسیاری از سینمادوستان از بدو نمایش تریلر فیلم که در آن زمین و زمان تخریب می شد بی صبرانه منتظر بودند که جدیدترین فیلم " نولان " اکران شود. جدیدترین فیلم " نولان " اما اینبار پرخرج و یک بلاک باستر حسابی است که " دیکاپریو " نیز در آن حضور دارد.
دام کوب ( لئوناردو دیکاپریو )  کسی است که بخاطر فعالیت های غیر قانونی اش فراری و  تحت تعقیب مراجع قضایی ایالات متحده است و بخاطر همین نمی تواند به ایالات متحده برگردد تا همسرش را ملاقات کند. کار دام ورود به ضمیر ناخودآگاه افراد و استخراج رازهای مهم آنهاست. در واقع دام سعی می کند که رازهایی را که معمولا در ضمیر ناخودآگاه انسان ذخیره می شود آشکار سازد. سایتو ( کن واتانب ) یک سرمایه دار است که از دام می خواهد به ضمیر ناخودآگاه رقیب اش ، فیشر  ( سیلیان فیشر ) ، وارد شود. اینکار برای دام چندان سخت نیست چون حرفه اش همین است ، اما چیزی که سایتو می خواهد بسیار بیشتر از یک کار معمولی است ، او می خواهد که دام به ضمیر ناخودآگاه فیشر وارد شود و اطلاعاتی را در درون ذهنش قرار دهد! در عوض سایتو به دام قول می دهد با تمام نفوذی که دارد تمام گذشته اش را پاک کند و او بتواند به ایالات متحده وارد شود و نزد همسرش برگردد. مثل هر سارق باتجربه ای ، دام هم یک تیم حرفه ای دارد. آرتور ( جوزف گاردن- لویت ) که معاون دام در این ماموریت است ، ایمز ( تام هاردی ) یک جاعل حرفه ای است ، یوسف ( دیلیپ رائو )  که یک داروساز  است و یک تازه وارد به نام آریادن ( الن پیج ) که وظیفه طراحی و ساخت رویا را دارد. وظیفه این تیم ورود به ذهن این میلیاردر و طراحی و قرار دادن اطلاعاتی در درون ذهن فیشر  و همچنین پی بردن به رازهای اوست و این کار می تواند خیلی خطرناک باشد زیرا آنها باید از چند لایه ذهن عبور کنند. اما برای گروه دام که حرفه ای هستند مشکلی ایجاد نمی شود تا زمانی که ردپای همسر دام به نام مال ( ماریون کاتیلارد ) در این پروژه  پیدا می شود ، کسی که می خواهد پروژه را به دلایل شخصی نابود کند و....


پیشرفت تکنولوژی و آینده آن همچنان یکی از نگرانی های دنیاست. بسیاری این نگرانی را بی مورد می دانند و معتقدند که پیشرفت علم می تواند انسان را کمک کند که بهتر زندگی کند اما در طرف دیگر عده ای معتقدند که پیشرفت علم روزی به درجه ای خواهد رسید که نسل بشر به دست موجودات هوشمندی که خودش ساخته است نابود خواهد شد. بهرحال فیلم جدید " نولان " به یکی از معقوله های علم به نام تغییر و استخراج رویاها می پردازد، مساله ای که به نظر می رسد دسترسی به آن اگر امروز امکان پذیر نباشد احتمالا در آینده بسیار نزدیک امکانپذیر خواهد بود. مانند تمام فیلمهای " نولان " داستان پیچیده تر از آن است که بتوان در چند خط آن را نوشت. پیچ و خم های داستان به قدری هست که به سختی می توان حدس در طول مدت فیلم چه اتفاقاتی خواهد افتاد. ورود به دنیای رویایی ذهن انسان یکی از بهترین ایده ها برای ساخت فیلم است که خوشبختانه وظیفه ساخت این ایده به دست " نولان " افتاده است. احتمالا اگر هر کارگردان دیگری بود این رویا را آمیخته با مسائل بی ربط می کرد اما دنیایی که " نولان " خلق کرده است بسیار نزدیک به رویاهای طبیعی ذهن بشر است. نابود شدن رویا و تغییر آن به بهترین نحو ممکن به تصویر کشیده شده است. جلوه های وِیژه فیلم را باید یکی از بهترین های امسال به حساب آورد. فیلمبرداری فیلم یکی از چشم نوازترین های این تابستان است ، و مهمتر از همه کارگردانی " نولان " قوی ترین بخش این فیلم را تشکیل می دهد. مدت زمان 148 دقیقه برای شرح یک داستان تخیلی مدت زمانی است که معمولا کارگردانان ترجیح می دهند آن را کوتاه کنند اما " نولان " به خوبی توانسته است این مدت زمان را به شرح و توصیف ایده اش بپردازد. در واقع در این 148 دقیقه تماشاگر به هیچ عنوان خسته نمی شود. تغییر از درام به اکشن هم در این فیلم کاملا متعادل و خوب است. اکشن فیلم را با توجه به سابقه ای که از " نولان " داریم ( شوالیه تاریکی ) یکی از بهترین اکشن های امسال می توان به حساب آورد و البته نباید بازی های عالی بازیگران فیلم مخصوصا " دیکاپریو " را نادید گرفت. روندی که " دیکاپریو " بعد از فیلم " دار و دسته های نیویورکی " که در آنجا با " اسکورسیزی " آشنا شد در پیش گرفت ، خیلی کمک کرد که او را دیگر با نام جک صدا نکنند! او حالا یکی از بهترین بازیگران هالیوود هست که سعی دارد هنر بازیگریش را در تمام نقشها به چالش بکشد و " آغاز " نیز یکی از بهترین آزمون ها برای او بود که به هنر بازیگریش را به تصویر بکشد. " دیکاپریو " در صحنه های اکشن بسیار با جسارت و هوشمند عمل می کند و در صحنه هایی که با همسرش برخورد می کند یک کلاس بازیگری ارائه می دهد!. " ماریون کاتیلارد " یا همان ادیت پیاف فیلم " به رنگ ارغوان " بازی خوبی در نقش همسر خرابکار دام دارد ، تیم دام هم که شامل بازیگران حرفه ای اما نه چندان مشهور ( البته به جز " الن پیج " ) است به خوبی نقش های خود را ایفا کرده اند یا باید بهتر گفت که " نولان " آنها را به خوبی هدایت کرده است . یکی از نکات جالب درباره بازیگران فیلم این است که " ماریون کاتیلارد " و " الن پیج " دو بازیگری هستند که در سال 2008 برای دریافت اسکار بهترین بازیگری نقش اول زن رقابت می کردند و حالا آن دو در این فیلم در کنار یکدیگری قرار گرفته اند.

" کریستوفر نولان " را باید یکی از بهترین های دنیا دانست. کارگردانی که تا به امروز تنها 9 فیلم ساخته است اما اغراق نیست اگر بگوییم هر کدام از فیلمهایش از بهترین های هالیوود بوده است و توانسته است تعریف جدایی از ژانر بدهد. به عنوان مثال می توان فیلم  " ممنتو " ( 2002 ) را به حساب آورد که پیچش داستانی و روایت داستان در آن زمان واقعا متفاوت با دیگر فیلمها  بود یا فیلم " شوالیه تاریکی " که تعریف دیگری از ابر قهرمان ارائه داد و یکی از بهترین فیلمهای سال را رقم زد. " نولان " در این فیلم نیز بار دیگر جسارت خود را در ورود به حیطه جدید به نمایش گذاشت و اینبار هم با موفقیت کامل از این آزمون گذشت.

" آغاز " یکی از فیلمهایی است که اگر به سینما علاقه دارید حتما باید آن را ببینید ! در این فیلم مثالی از بهترین ها وجود دارد ، فیلمبرداری عالی ، کارگردانی بی نقص ، بازی خیره کننده بازیگران مخصوصا " دیکاپریو " ، اکشن و جلوه های وِیژه کافی و استاندارد و.. . این فیلم بهترین نمونه برای کارگردانانی است که قصد دارند تا پا به عرصه های بزرگ تر بگذارند . " نولان " در این فیلم به خوبی تیمش را مدیریت کرده است و نتیجه اش بهترین بلاک باستر این تابستان است .

باتشکر:امین ق









نوشته شده توسط امین در 10:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/05/14

نقد و بررسی فیلم The Expendables

The Expendables

 

" سیلوستر استالونه "  از جمله کسانی است که همواره کار خودش را انجام می دهد و به صحبت های دیگران کاری ندارد!. دقیقا زمانی را که او گفت قصد دارد ادامه فیلم " رامبو " را بسازد به یاد دارم ، در آن زمان سیلی از انتقادها و توهین ها به او شد چرا که همه معتقد بودند که دیگر دوره فیلمهایی نظیر " رامبو " گذشته است. اما " استالونه " با همان خونسردی و چهره حق به جانبش ! کار خود را آغاز کرد و بعد از اکران فیلم به یکباره سیل تحسین منتقدان سرازیر شد!. در کل " استالونه " را می توان متعلق به همان دهه 80 میلادی دانست ، یعنی زمانی که بازو حرف اول را در سینما می زد. " استالونه " عاشق این سینماست و کاریش هم نمی شود کرد. از این جهت شاید بتوان وی را با " کلینت ایستوود " مقایسه کرد. این دو هیچ وقت طرفداران و کلا اهالی سینما را کار ندارند و کار خود را انجام می دهند و می توان آنان را جزو کله شق های هالیوود نامید! او گفته است که قصد دارد در آینده ادامه ای برای " راکی " و " رامبو " بسازد و اینروزها دیگر کمتر کسی هست که باور نکند که او می تواند اینکار را انجام دهد.

اما ماجرای ساخته شدن فیلم " قربانیان " برای خودش یک فیلم دیگر بود!. " استالونه " به یکباره اعلام کرد که قصد دارد تا یک اکشن محض بسازد و قصد دارد تا تقریبا تمام ستاره های فیلمهای اکشن قدیم و جدید را دور یکدیگر جمع کند!. این خبر یکی از جنجالی ترین خبرهای سال عنوان شد و همه منتظر بودند که لیست بازیگران فیلم را ببینند. بالاخره لیست بازیگران فیلم اعلام شد و همه علاقه مندان فیلمهای اکشن لیست بازیگران محبوب خودشان را در آن دیدند. البته " استالونه " نتوانست نظر مساعد بسیاری از بازیگران را برای بازی در این فیلم جلب کند، اگر می توانست اینکار را انجام دهد بدون شک این فیلم یکی از عجیب ترین فیلمهای تاریخ سینما می شد! برای مثال او نتوانست کسانی مانند " ژان کلود ون دام ( فرانکی ) " و " استیون سیگال ( دست و پا شکن ) " و " وسلی اسنایپس " و " آرنولد شوارتزنگر " را برای بازی در این فیلم راضی کند. البته او به بدشانسی هایی هم برخورد مانند مشکل مالیات " وسلی اسنایپس " که به علت بدهی های سنگین مالیاتی اش ، دولت آمریکا او را ممنوع الخروج کرده است ، یا " آرنولد " که فرماندار کالیفرنیا است. اما بهرحال کسانی مانند " آرنولد شوارتزنگر " و " بروس ویلیس " مدت زمان کوتاهی در فیلم حضور دارند و می توان از حضورشان هرچند به مدت کم بهره برد ( مخصوصا " آرنولد " که بعد از 6 سال چشممان به جمالش روشن شد !).اما بالاخره بعد از تمام سرو صداهایی که " استالونه " در مورد این فیلم به راه انداخته بود باید دید که این فیلم چگونه از آب درآمده است.

گروهی از مزدوران خبره برای انجام ماموریتی عازم آمریکای جنوبی می شوند تا یک ژنرال دیکتاتور به نام کازا را سرکوب سازند. رهبر گروه و متخصص اجرای استراتژی جنگی ، بارنی روس ( سیلوستر استالونه ) است. گروه او را افراد خبره و ماهر در استفاده از سلاحهای جنگی تشکیل می دهند که شامل لی کریسمس ( جیسون استاتم ) ، یینگ یانگ ( جت لی ) ، هال سزار ( تری کریوس ) و تول راود ( رندی کوتیور ) است. اما در هنگام انجام ماموریت در این جزیره کوچک ، روس و لی به یک آزادی خواه مرموز  محلی به نام ساندرا ( جیسل ایتیا ) برخورد می کنند و بعد از آن نیز با یک مامور  سرویس مخفی آمریکا ، CIA ، به نام جیمز مونرو ( اریک رابرتز ) و دستیارش پین ( استیو آستین ) مواجه می شوند و بجایی اینکه در این ماموریت به کمک یکدیگر شر دیکتاتور را کم کنند تبدیل به دشمن خونی برای یکدیگر می شوند و...

اکشن ، اکشن ، و باز هم اکشن. بهترین جمله در وصف این فیلم همین است. این فیلم از آن دسته از فیلمهایی است که از زمین و آسمان گلوله بر سر بازیگران می بارد و دائما ماشین ها بدون هیچ منطقی به هوا می روند!. " استالونه " به چیزی که گفته بود کاملا عمل کرده است و این فیلم را مملوء از اکشن های به سبک دهه ی 80 کرده است. انتظار نداشته باشید در این فیلم ذره ای منطق و داستان را تماشا کنید ، در این فیلم داستان فقط بهانه ای برای خلق اکشن است ، در این فیلم بازیگران نه با زبان بلکه با هنرهای رزمی و جنگی شان معرفی می شوند! بنابراین اگر دیالوگی را از دست دادید نگران نباشید و بجای آن بچسبید به اکشن فیلم. بازیگران فیلم همگی خوب کتک می زنند! در این فیلم نباید به بازی عمیق و این چیزها فکر کنید بلکه باید بازیگران را براساس هنرهای رزمی و اکشن هایشان مقایسه کنید چون تقریبا در هیچ کجای فیلم " استالونه " اجازه نداده که بازیگران فیلم کاری به جز فعالیت های فیزیکی داشته باشند!. از نکات جالب توجه فیلم می توان به سومین همکاری مشترک " جت لی " و " جیسون استاتم " اشاره کرد. این دو قبلا در فیلمهای " یگانه " و " جنگ " با یکدیگر همبازی بودند. متاسفانه " آرنولد شوارتزنگر " و " بروس ویلیس " مدت زمان بسیار کمی در فیلم حضور دارند. شخصا دلم برای " آرنولد " تنگ شده است، " آرنولدی " که زمانی نقش پاک کننده در فیلمها را داشت. علاقه مندان به کشتی کج هم خوشحال باشند چراکه قهرمانشان یعنی " استیو آستین " هم در فیلم حضور دارد و حسابی هم همه را گوشمالی میدهد!.

" قربانیان " یک اکشن رده ب کامل است. از سری فیلمهایی که مطمئن باشید اگر شما از آن خوشتان نیامد ، بزرگترها که در دهه 80 فیلم نگاه می کردند عاشق آن خواهند شد. اما نظر من را بخواهید فکر نمی کنم دیگر چنین فرصتی برای شما باشد که چنین بازیگرانی را در یک فیلم در کنار همدیگر ببینید. شاید خیلی ها از فیلم خرده بگیرند اما این را به یاد داشته باشید که " استالونه " بار دیگر حرف خودش را ثابت کرد و بجای اینکه یک اکشن مدرن بسازد ، بار دیگر تصمیم گرفت که به سنت خودش برگردد و به آن سبک فیلم بسازد. تا الان که من در حال نگارش این مقاله هستم استقبال بسیار خوبی از این فیلم شده است که نشان می دهد مردم هنوز هم بازودرشتها را دوست دارند.




























نوشته شده توسط امین در 21:43 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1389/05/12

ترمیناتور ۴

 

رستگاری نابودگرTerminator Salvationكارگردان: مک جی
نویسنده: دیوید ویلسون، مایکل فریس، جان برنکاتو
بازیگران: کریستین بیل، سم ورثتینگتون، هلنا بونهام کارتر، مون بلادگود، آنتون یلخین، بریس دالاس هاوارد
درجه فیلم: PG-13
کشور: ایالات متحده/آلمان/انگلستان
استودیو: وارنر برادرز پیکچرز
مدت زمان فیلم: 115
خلاصه داستان: مارکوس رایت (ورثینگتون) که به نظر می‌آيد از گذشته آمده به جان کانر (بیل) و لشگر ترمیناتورهایش می‌پیوندد تا اسکای‌نت را شکست دهند اما جان گمان می‌برد او از آینده آمده تا نقشه‌هایش را خراب کند. همانطور که کانر و رایت در تلاش برای زدن به قلب اسکای‌نت هستند به این حقیقت که رازی در پس ماموریت سازمان است تا نسل بشر را از روی زمین محو کند نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند.

حاشيه هاي فيلم:
وارنر 50 و سونی 75 میلیون دلار در تولید این فیلم سرمایه‌گذاری کرده‌اند.


Terminator4: Salvation
اولين ابر شاهكار امسال در ژانر فاجعه اي:رستگاري نابودگر

رستگاري نابودگر اين يعني شروع پايان بشريت، يعني موتور ها، ديو ها، ربات ها، سفينه ها و انسان هاي نابودگر. در اين فيلم ميبينيم گاهي اوقات حتي جوش آمدن خون فرمانده كل لشكر بشريت هم نمي تواند دردي از دردهاي انسان دوا كند.

بار ديگر John Connor (اين بار با بازي Christian Bale) كه پا به 30 سالگي گذاشته، به نجات نسل بشر آمده، همچنين دوست دارد انتقام قتل پدر و سو قصد به جان مادرش را بگيرد به همين خاطر رهبري انسانها در برابر لشكر ماشينها را بر عهده دارد. فيلم با حمله نابودگر ها و شروع جنگ آغاز ميشوند و رويايي كه سري ترميناتور از بيست و چهار سال پيش در ذهن تماشاچيان مي پرورانده حال به واقعيت رسيده و نسل بشر رو به نابودي است. Connor John و تيمش تنها مبارزان و اميد براي نجات نوع بشريت هستند. آنها سراسر فيلم در حال جنگ با نابودگرانند. در اين ميان فردي به نام Marcus Wright (Sam Worthington ) پيدا شده و ادعا ميكند توانايي اين را دارد كه به مركز فرماندهي و مغز Skynet ( همان برنامه كامپيوتري در T3 كه هدفش نابودي نسل بشر بوده) كه در سفينه اي به همين نام است، نفوذ كرده و آن را هك كند. اما جان به او مشكوك شده زيرا ممكن است Marcus كسي باشد كه نابودگران او را از آينده مامور كرده اند تا انسان ها را نابود كند و شايد هم فردي باشد كه انسان ها از گذشته فرستاده اند تا نسل بشر را آزاد كند.اما... تنها را نجات نابودي مركز Skynet است كه به نظر ميرسد تنها كسي كه اين توانايي را دارد شخص Marcus است.
 


گفتگو با مک جی کارگردان ترمیناتور ۴

پس برای فیلم یك جورهایی دیدگاه های مشترك داشتید؟    
    بله و چالش اصلی از همین جا شروع شد. حالامن باید تهیه كنندگان فیلم را مجاب می كردم كه فیلم با حداقل جلوه های ویژه ساخته شود و از آن فقط در جاهایی استفاده كنیم كه حقیقتا مورد نیاز است. كل فیلم باید بر مبنای قصه جلو می رفت. می دانستم كه جیمز كامرون هم قسمت سوم را دوست نداشت. به همین سبب تصمیم گرفتم با او صحبت و مشاوره كنم. به كار او در قسمت اول و دوم احترام خاصی می گذاشتم. آرنولد شوارتزنگر هم در آن 2 فیلم خیلی خوب بود. نمی خواستم فیلمی را كارگردانی كنم كه این دو نفر دوست نداشته باشند.

منبع: روزنامه جام جم

 كامرون مشغول آماده كردن فیلم تازه اش «آواتار» بود وبه صورت طبیعی وقت زیادی برای صحبت كردن درباره ترمیناتور نداشت. او خیلی صریح به من گفت نسبت به تولید قسمت تازه ای از این مجموعه فیلم، نظر خوبی ندارد.
    
    وقتی اشتیاق مرا دید، اظهار امیدواری كرد كه فیلم خوبی ساخته شود. برایش توضیح دادم فیلم را به این سبب كارگردانی می كنم كه قصه اش خیلی نزدیك به دوران قصه قسمت دوم فیلم است.

    
    من تصمیم گرفتم مثل كاری كه خود كامرون هنگام ساخت قسمت دوم «بیگانه» انجام داد، برای قسمت چهارم ترمیناتور از مواد اورژینالی كه در قصه قسمت اول و دوم وجود داشت، استفاده كنم. گفتگوی من با كامرون، مرا به این فكر انداخت. این گفتگو منبع الهام خیلی خوبی برایم شد. به سراغ استن وینستن، خالق ترمیناتورهای اورژینال رفتم و باهم درباره خلق دوباره كاراكتر 600( Tكه نقش او را آرنولد بازی می كرد) حرف زدیم. می خواستم این شخصیت را بسازم و در جایی از قصه فیلم جای بدهم. متاسفانه استن هنگام تولید فیلم درگذشت و همین باعث شد تا فیلم را به یاد و خاطره او تقدیم كنم. او كمك خیلی زیادی به دنیای سینما و ما فیلمسازان كرد.
    
    نگران نوع بازی كریستین بل جلوی دوربین نبودید؟
    
    خیر، او بازیگر توانایی است. قابلیت های او را می دانستم و قصد داشتم از این قابلیت ها برای بهتر شدن كار فیلم استفاده كنم. او باید یك بازی تركیبی ارائه می داد، یعنی هم صحنه های اكشن داشت و هم صحنه های كم تحركی كه باید در آنها صحبت می كرد. بعضی وقت ها او یك متن دو یا سه صفحه ای پردیالوگ داشت. هر دو نوع صحنه ها را خیلی خوب بازی كرد.
    
    قبل از نمایش عمومی فیلم، برخی از سكانس های آن را در اروپا و كانادا به منتقدان نشان دادید. چرا؟
    
    خب، می خواستم نظر و دیدگاه اولیه آنها را درباره فیلم بدانم. این موضوع برایم اهمیت زیادی داشت. می خواستم ببینم آن حال و هوای تازه ای كه مورد نظرم بوده است، در صحنه های فیلم خودش را نشان می دهد یا خیر؟

    
    از این نظرات استفاده هم كردید؟
    
    ترمیناتورها اكنون در دنیای سینما حكم یك اثر افسانه ای كلاسیك را پیدا كرده اند و هر قسمت جدید آن باید هیجان تازه ای در دل طرفداران و تماشاگرانش ایجاد كندصددرصد. وقتی به اتاق تدوین برگشتم، آن چه را كه احساس می كردم از سوی منتقدان درست و منطقی گفته شده، مورد توجه قرار دادم. چیزی كه برایم خیلی اهمیت داشته و دارد این است كه طرفداران جدی مجموعه فیلم ترمیناتور و همین طور تماشاگران پیگیر سینما، نظری مثبت درباره فیلم ما داشته باشند.
    
    قصه فیلم در سال 2018 رخ می دهد و دنیای پس از آخر الزمان را به نمایش می گذارد كه نژاد انسانی به دلیلیك جنگ هسته ای قتل عام شده و از بین رفته است. آیا این قصه خیالی اشاره ای زیركانه به مسائل واقعی معاصر است؟
    
    بله. این قصه انعكاسی از ماجراهای دنیای معاصر هم هست، ولی شما پیش از هر چیز آن را یك كار سرگرم كننده در نظر بگیرید. بحث مسائل اجتماعی در پس زمینه قصه جریان دارد و به نوعی تكمیل كننده قصه و ماجراهاست.
    
    اصرار خودتان بود كه نگاه فیلم، یك نگاه تازه و متفاوت باشد؟
    
    بله. می خواستم این فیلم مهر شخصی سبك كار مرا به روی خود داشته باشد. نه فقط این نكته را در فضاسازی صحنه ها رعایت كردم، بلكه حتی فیلمی كه برای فیلمبرداری مورد استفاده قرار دادیم، فیلم متفاوتی بود. فیلم خام ما را كداك تامین می كرد و از انبار این شركت، فیلم هایی را بیرون كشیدیم كه این روزها دیگر مورد استفاده نیستند. این كار را عمدا انجام دادم تا صحنه هایی كه فیلمبرداری می كنیم، رنگ خاص خودشان را داشته باشند. خوشبختانه حاصل كار چیز خوبی از آب درآمد و از آن راضی هستم. راستی! این نكته را بگویم كه این نگاه متفاوت و نوع صحنه آرایی و فیلم خامی كه مصرف كردیم، همه و همه در خدمت خلق آن فضای پس از آخر زمانی بود كه قصه فیلم در بستر آن اتفاق می افتد.

    
    با توجه به پرسر و صدا بودن فیلم، به این فكر نیفتادید كه آن را با فرمت «آیمكس» هم فیلمبرداری كنید؟
    
    خیر. ولی قرار است فیلم در سینماهای آیمكسی هم روی پرده عظیم 22 متری به نمایش درآید. در همین حال و هوای معمولی كه فیلم را ساخته ایم، به اندازه كافی بزرگ و عظیم است. اگر می خواستیم ترمیناتور 4 را با فرمت آیمكس تولید كنیم، هزینه تولید خیلی زیاد می شد و آن وقت نمی توانستیم خیلی از كارهایی را كه حالاروی آن انجام داده ایم، انجام بدهیم. در همین شرایط معمولی كه فیلم ساخته شد، ما بیش از 120 میلیون دلار هزینه كردیم. حالاحساب كنید اگر می خواستیم آن را با فرمت آیمكس تهیه كنیم، چقدر باید هزینه می كردیم.
    
    چه انتظاری از ترمیناتور جدید دارید؟
    
    دوست دارم این فیلم فرصت آن را فراهم كند تا دنیای این مجموعه فیلم، گسترش یافته و بزرگ تر شود. ترمیناتورها اكنون در دنیای سینما حكم یك اثر افسانه ای كلاسیك را پیدا كرده اند و هر قسمت جدید آن باید هیجان تازه ای در دل طرفداران و تماشاگرانش ایجاد كند. برای راوی اول و آخر فیلم از صدای لیندا همیلتن استفاده كرده ایم كه نقش اصلی قسمت اول فیلم در سال 1984 را بازی كرد. او كه مادر جان كانر است. نواری برای پسرش به جا گذاشته كه به وی نسبت به یك سری مسائل هشدار می دهد.
    
    ظاهرا شما با آرنولد دیداری داشتند و از او خواستند به عنوان بازیگر مهمان، یك بار دیگر در نقش ترمیناتور ظاهر شود.
    
    بله. به دفتر كارش رفتم. بدجوری سرش شلوغ بود. با دقت به حرف هایم گوش كرد و عذرخواهی نمود كه نمی تواند جلوی دوربین فیلم ظاهر شود. پیشنهاد كرد از بعضی فیلم های آرشیوی كه در 3 قسمت قبلی مورد استفاده قرار نگرفته اند، استفاده كنم و با كمك كامپیوتر، صحنه های مربوط به او را خلق كنم. ولی فیلم های آرشیوی به كار ما نیامدند و به اجبار از یك ستاره بدنساز استرالیایی كه شباهت زیادی به او داشت، برای این نقش استفاده كردیم. با این وجود، آرنولد گفت كه حتما به دیدن فیلم در نمایش افتتاحیه می آید.

    
    از چه نوع فناوری ای برای فیلم استفاده كرده اید؟
    
    یكی از نكات جالب و بامزه در ارتباط با فیلم این است كه خود آن حكم یك فناوری را پیدا كرده و تبدیل به فناوری نوین شده است. دو كاراكتر 800 T و 2029 - كه آرنولد نقش آدم های زنده آنها را بازی می كرد دوباره به قصه فیلم برمی گردند. اما نهایت دقت را داشتم كه فناوری پیشرفته امروزی به صورت وجه غالب ماجرا درنیاید. این فناوری باید در خدمت قصه فیلم می بود، نه این كه خودش را به صورت نمایشی به رخ بكشد و نمایش دهد. با این حال، ترمیناتور 4 مقداری فناوری جدید سینمایی را معرفی می كند.
    
    زمان ساخت فیلم به درجه بندی سنی آن هم فكر می كردید؟
    
    پیش از هر چیز هدفم ساخت فیلمی بود كه تماشاچی آن را بپسندد. می خواستم بهترین فیلم ممكن را بسازم. به همین سبب اصلابه چیزی مثل درجه بندی سنی فكر نمی كردم. احساس شخصی ام این است كه این فیلم برای همه تماشاگران سینما در هر سن و سالی كه هستند، ساخته شده است.

    
    ولی زمان فیلم در مقایسه با دیگر كارهای سینمایی، طولانی تر است.
    
    به صورت طبیعی، قصه فیلم باید در چنین مدت زمانی تعریف شود. با خودم عهد نبسته بودم كه فیلم باید چند دقیقه باشد. طول زمانی فیلم را قصه آن تعیین می كند. ولی بحث اصلی این است كه آیا قصه ای در یك چنین طول زمانی، می تواند كاملابیننده را سرگرم و درگیر خود كند یا خیر؟
    
    یك پرسش شخصی! ترمیناتور 4 را دوست دارید؟
    
    صادقانه بگویم بله! هنگام كارگردانی اش فقط به این نكته فكر می كردم كه بتواند روی پای خودش بایستد و یك كار مستقل باشد. تصمیم نهایی را درباره آن تماشاگران خواهند گرفت. یادتان باشد در پایان روز وقتی كار تولید فیلم تمام شد، من هم یكی از آن هوادارانی هستم كه دوست دارم یك فیلم قشنگ ترمیناتوری را تماشا كنم. دوست دارم به آن روزهایی اشاره كنم كه بچه بودیم و فیلم های بزرگ به چشم ما حقیقتا بهترین فیلم ها بودند. سال قبل مرد آهنی و شوالیه تاریكی ثابت كردند فیلم های بزرگ و خوب هنوز وجود دارند و ساخته می شوند. پس ما می توانیم هنوز فیلم هایی بسازیم كه انبوه تماشاگران را جذب خود می كنند. این فیلم ها در شرایطی تماشاچی خود را سرگرم می كنند كه جنبه های هنری خوبی هم دارند و سردستی تولید نشده اند.

terminator1

نوشته شده توسط امین در 23:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/05/10

فیلمValkyrie

Valkyrie

والکیری‌    Valkyrie

کارگردان: برایان سینگر. فیلمنامه: کریستوفر مک کواری، ناتان الکساندر. موسیقی: جان اّتمن. مدیر فیلمبرداری: نیوتن تامس سیگل. تدوین: جان اّتمن. طراح صحنه: لی لی کیلورت، تام مه یر، پاتریک لومب. بازیگران: تام کروز[سرهنگ کلاوس فون اشتافنبرگ]، کنت برانا[ژنرال دوم هننینگ فون ترسکوو]، بیل نیگی[ژنرال فردیش البریخت]، تام ویلکینسون[ژنرال فریدریش فروم]، کاریس ون هوتن[نینا فون اشتافنبرگ]، تامس کرتچمن[سرگرد اتو ارنست رمر]، ترنس استمپ[لودویگ بک]، ادی ایزارد[ژنرال اریش فلگیبل]، کوین مک نالی[دکتر کارل گوردلر]، کریستین برکل[سرهنگ مرتز فون کوئرینهایم]، جیمی پارکر[ستوان ورنر فون هافتن]، دیوید بامبر[آدولف هیتلر]، هاروی فریدمن[دکتر یوزف گوبلز]، کنت کرانهم[فیلدمارشال ویلهلم کایتل]، ماتیاس فریهوف[هاینریش هیملر]، گرهارد هاسه هیندنبورگ[هرمن گورینگ]، انتون الگرانگ[البرت اشپیر]. 120 دقیقه. محصول 2008 آمریکا، آلمان. نام دیگر: Operation Walküre - Das Stauffenberg-Attentat.

ژانر: درام، تاریخی، مهیج، جنگی.    

داستان فیلم والکیری در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد ، این فیلم که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است حکایت ازتوطئه ترور هیتلر فرمانده حزب نازی آلمان توسط یک افسر ارتش آلمان بنام کنلل استفان برگ ( تام کروز ) دارد .خیلی از مردم شیطان را دیده اند ، آنها شهامت ایستادگی در مقابل او را داشته اند.این جمله تبلیغاتی فیلم والکیری است ،واژه والکیری در اساطیر به فرشتگانی نامرئی که در جنگها به یاری جنگجویان می شتافتند اطلاق شده است.

جنگ جهانی دوم. سرهنگ کلاوس فون اشتافنبرگ در حمله نیروهای متفقین به ارتش آلمان در افریقا، به شدت زخمی شده و به آلمان فرستاده می شود. همزمان در آلمان ژنرال ترسکوو با جاسازی بمبی در هواپیمای حامل هیتلر ترتیب سوء قصدی به جان وی را می دهد. اما بمب منفجر نشده و تراسکوو و همراهانش به فکر نقشه تازه ای برای کشتن هیتلر و نجات ملت آلمان از دست دیکتاتور و پایان جنگ می افتند. تراسکوو به ژنرال البریخت پیشنهاد می کند اشتافنبرگ- که تازه از بیمارستان مرخص شده- به عنوان جایگزین یکی از اعضای دستگیر شده کمیته به جمع مخفی آنان راه یابد. اشتافنبرگ با سه تن از چهره های برجسته مقاومت- دکتر گوردلر که در صورت موفقیت طرح ترور هیتلر به سمت صدراعظمی آلمان خواهد رسید، ژنرال بک و مردی به نام ویتزلبن- دیدار می کند. اشتافنبرگ پیشنهاد می کند برای نزدیک شدن به هیتلر از طرح والکیری(والکوره) استفاده کنند. بر اساس این طرح ژنرال فروم، فرمانده نیروهای ذخیره ارتش در صورت بروز هر حادثه ای برای پیشوا، زمام امور را در دست خواهد گرفت. ژنرال فروم پیشنهاد اشتافنبرگ و دوستانش را رد می کند، اما از لو دادن آنان به نازی ها نیز خودداری می کند. ژنرال تراسکوو به خط مقدم جبهه فرستاده می شود و اشتافنبرگ در راس طرح ترور هیتلر قرار می گیرد. اشتافنبرگ و دوستانش بعد از تدارک دقیق عملیات در روز 20 جولای دست به کار می شوند. اشتافنبرگ وارد آشیانه گرگ-نام رمز سرفرماندهی هیتلر- شده و بمبی را در آنجا کار می گذارد. بمب منفجر شده و اعضای کمیته مخفی برای بازداشت نازی ها و به دست گرفتن قدرت به راه می افتند. اما خبر قطعی از مرگ هیتلر نرسیده و بسیاری دودل هستند. از جمله ژنرال فروم که از داده شدن فرمان آماده باش به نیروهای خود توسط اشتافنبرگ و دوستانش به خشم آمده و بعد از تماسی که با آشیانه گرگ برقرار می کند، متوجه زنده بودن هیتلر می شود. اشتافنبرگ این ادعا را رد و فروم را دستگیر می کند. ژنرال بک به فرماندهی نیروهای ذخیره منصوب می شود و شروع به بازداشت کلیه افراد اس اس و به دست گرفتن کنترل برلین می کند. اما ژنرال ورنر که برای بازداشت افسران عالی رتبه اس اس اعزام شده، بعد از تماس تلفنی با هیتلر از زنده بودن وی آگاه و دستور بازداشت اشتافنبرگ و همقطارانش را دریافت می کند. ژنرال ورنر بعد از آزاد کردن افراد اس اس به سرماندهی اشتافنبرگ حمله کرده و تمامی آنان را دستگیر می کند. ژنرال فروم نیز که آزاد شده برای بیگناه جلوه دادن خود بلافاصله دستور تیر باران توطئه گران را می دهد. به ژنرال بک اجازه داده می شود تا خودکشی کند، اما اشتافنبرگ، البریخت، هافتن و کوئیرنهایم به جوخه آتش سپرده می شوند. ژنرال تراسکوو نیز بعد از شنیدن خبر ناموفق بودن طرح با انفجار نارنجکی در برابر صورت خود به زندگیش خاتمه می دهد. کوردلر و ویتزلبن به دار آویخته می شوند و مدتی بعد ژنرال فروم نیز به دلیل اطلاع ندادن طرح توطئه گران پیش از وقوع، اعدام می شود و این پایان آخرین اقدام به قتل هیتلر به قصد نجات آلمان توسط نیروهای مقاومت است. یک سال بعد هیتلر با رسیدن نیروهای متفقین به دروازه های برلین خودکشی می کند.

                            

                             

شش دهه از سقوط رایش سوم می گذرد. ولی مردم آلمان هنوز نتوانسته اند خود را از زیر بار شرم تاریخی که به آنان تحمیل شده، نجات دهند. چون بزرگ ترین و قدرتمندترین رسانه قرن-سینما- هرگز مجال چندانی به ظهور چهره های مقاومت آلمان نداد. بر خلاف ایتالیا که بلافاصله با استفاده از سینما و فیلم های نئورئالیستی توانست جایگاه خود را در جامعه جهانی به دست آورد و موسولینی را به خاطره ای دور تبدیل کند، هنوز شبح هیتلر و نازی ها بر زندگی آلمانی ها سایه افکنده است. البته ظهور حرکت های نئونازیستی نیز در این روند بی تاثیر نبود، اما با وجود اقدام به موقع اعضای نهضت مقاومت آلمان برای از میان برداشتن هیتلر و تصویر کردن برخی از این حرکت ها در فردای خاتمه جنگ توسط فیلمسازان آلمانی؛ تا همین اواخر کمتر نمونه شاخصی-جز 20 یولی رسیده است[گئورگ ویلهلم پابست] و سوفی شّل- به بازارهای جهانی راه یافت و ستایش شد.

ماجرای طرح والکوره و اقدام سرهنگ اشتافنبرگ جزو استثنا ها بود. در حالی که محققان اقدام به 42 مورد سوء قصد علیه جان هیتلر را کشف و ثبت کرده اند(تنها نمونه قابل توجه تصویری برای نشان دادن این اقدامات فیلم مستند کمتر دیده شده The Restless Conscience: Resistance to Hitler Within Germany 1933-1945  ساخته هاوا کوهاو بلر-نامزد اسکار بهترین فیلم مستند سال 1992- است که شدیداً دیدار آن را توصیه می کنم). نزدیک به 15 مورد این اقدام ها به اجرا درآمد و ناموفق بود. این اقدام ها از سوی بسیاری از افسران و مردم آلمان صورت گرفت که دریافته بودند وجود هیتلر و نازی ها به قیمت نابودی کشور و ملت آلمان تمام خواهد شد، پس سوگندی که برای وفاداری به پیشوا خورده بودند را زیرپا گذاشته و در صدد کشتن وی برآمدند. اقدام اشتافنبرگ  شاید به دلیل اینکه آخرین شان بود و از سوی یک افسر پروسی به شدت میهن پرست- که یک چشم، دست راست و دو انگشت دست چپ را در جبهه از دست داده- صورت پذیرفت، تا این حد مورد توجه قرار گرفت.

کلاوس فیلیپ ماریا شنک گراف فون اشتافنبرگ(1944-1916) افسر آلمانی اشراف زاده و چهره شناخته شده طرح ترور هیتلر در 20 جولای(یولی) 1944 است. طرحی که بر اثر یک تصادف ناکام ماند و اشتافنبرگ و بسیاری جان شان را بر سر آن باختند و اینک قهرمان های مقاومت ملی در برابر نازیسم محسوب می شوند. بدیهی است این قهرمان ها سر از فرهنگ عامه نیز در آورند و دستمایه کتاب ها و فیلم هایی نیز بشوند. اشتافنبرگ و یارانش نیز خیلی زود تبدیل به اسطوره شدند. یک دهه بعد، اولین فیلم های آلمانی درباره طرح 20 جولای ساخته شد که نسخه گئورگ ویلهلم پابست به دلیل پرداخت اصیل و مستندگونه اش اینک حکم یک سند تاریخی راهم دارد.

بعدها اشتافنبرگ از سوی فیلمسازها به فراموشی سپرده شد. دوستدارانش بنای یادبودی برایش ساختند و کتاب هایی نیز نوشتند. اما با ظهور حرکت های نئونازیستی در اروپا، فیلمسازها بار دیگر به یاد اشتافنبرگ و دیگر شهدای مقاومت آلمان در برابر نازی ها افتادند. خود نازی نیز برای خلاصی از چنگ شرم تاریخی پس از جنگ، فیلم های متعددی با این مضمون تولید کردند. در فاصله سال های 1989 تا 2005 بیش از 3 فیلم مستند، یک فیلم سینمایی و یک مینی سریال توسط آلمانی ها درباره اشتافنبرگ ساخته شد، که از میان آنها مینی سریال جو بایر با شرکت سباستین کخ[بازیگر زندگی دیگران] موفقیت بسیاری کسب کرد.

سینمای هالیوود جز اشاره های کوتاه در فیلم های شب ژنرال ها و روباه صحرا: داستان رومل و فیلم تلویزیونی نقشه کشتن هیتلر(1990) خیلی سریع از کنار این شخصیت عبور کرد. اما پس از شش دهه به سراغ او رفته و همزمان چند فیلم مستند[42 راه برای کشتن هیتلر/نشنال جئوگرافی، کشتن هیتلر: داستان واقعی طرح والکیری، عملیات والکیری]  نیز روانه بازار شده که جدا از ارزش های تاریخی و اسنادی شان باید به وجود هدفی فرامتنی دقت کرد.

                          

براین سینگر 44 ساله را با شاهکاری چون مظنونین همیشگی می شناسیم، اما شخصاً با شاگرد زرنگ وی بیشتر احساس همدلی دارم. چون بر اساس دلمشغولی های این فیلمساز با استعداد یهودی ساخته شده است و می شود درک کردن چرا دست به روایت قصه ای تا این حد تکراری زده است. واقعیت این است که فیلم 95 میلیون دلاری تام کروز- که فیلمبرداری آن در آلمان با جنجال هایی نیز همراه بود- حکم یک هشدار و ترغیب به عمل برای کسانی را دارد که تحت لوای یک حکومت دیکتاتوری ایدئولوژیک زندگی می کنند[البته با آموزه های بانو هارنت در مورد مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری تفاوت ها دارد]. واضح است که چنین نمونه ای در زمانه ما حکومت جمهوری اسلامی و رئیس جمهور فعلی آن است که مرتب بر شباهت وی با هیتلر تاکید می شود و خود وی نیز از دست زدن به رفتاری مشابه وی-مانند جنجال هولوکاست- ابا ندارد.

اشتافنبرگ با فریاد "زنده باد سرزمین مقدس آلمان" تن به گلوله ها می سپارد و فریاد او باید ندای هشدار دهنده و بیدار کننده به میلیون ها انسان وطن پرستی باشد که می توانند با اقدام به دگرگونی از داخل، مانع از تهاجم دشمن خارجی شوند. کافی است به پیامدهای پس از تسخیر آلمان توسط متفقین دقت کنید. برایان سینگر و سازندگان فیلم به ما می گویند: آیا ارزش آن را ندارد که جلوی ضرر را از همین جا و با دست های خودتان بگیرید؟

والکیری در نگاهی به دور از پیچیدگی های فرامتنی یک درس تاریخ در قالب رسانه سینما است. ولی اگر روایت داستانی تا این حد آشنا و مکرر روایت شده با چنین هدفی صورت نگرفته-جدا از اهداف تجاری- پس مقصود سینگر و کروز از تولید والکیری چه بوده است؟ من آن را برخورد صادقانه و هشدار دهنده یک هنرمند در برابر وضعیت سیاسی می دانم و توصیه می کنم جدا از روایت بدیع دیداری/شنیداری که سینگر تدارک دیده، به اهداف این طرح نافرجام دقت کنید. شاید اشتافنبرگ بعدی میان ما باشد. این همان چیزی است که اوباما و امثال او از ایرانی ها انتظار دارند!

 1- در اساطیر مردم اسکاندیناوی والکیری به ایزدبانوهایی اطلاق می شود که به شکل نامرئی در جنگ شرکت می کنند و وظیفه آنان انتخاب کسانی است که باید کشته شوند.

2- از نظر دقت و صداقت سازندگان فیلم به واقعیت های تاریخی می توانید اطمینان کامل داشته باشید چون پروفسور پیتر هافمن اساد دانشگاه مک گیل و یکی از اعضای نهضت مقاومت آلمان مشاور ساخت فیلم بوده اند.

3- همسر اشتافنبرگ و فرزندان شان موفق به فرار شدند. نینا فون اشتافنبرگ در دوم آوریل 2006 در سن 92 سالگی در باواریا فوت کرد و نتوانست شاهد نمایش فیلم والکیری باشد(چون شباهت نیم رخ اشتافنبرگ و تام کروز حیرت انگیز است).

                         

            برای دیدن عکسهای این فیلم به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امین در 22:10 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/05/09

گمشدگان

نقد سریال زیبای گمشدگان (LOST)

مجموعهٔ تلویزیونی گمشدگان (یا گمشده) (به انگلیسی: Lost)


این مجموعه تلویزیونی داستان گروهی از بازماندگان انفجار پرواز Oceanic ۸۱۵ بر فراز جزیره‌ای ناشناس در اقیانوس آرام است. سبک کلی این مجموعه تلویزیونی معماگونه‌است و با یافتن هر پاسخ چندین سوال نو به وجود می‌آید

هنرپیشگان و شخصیت‌های اصلی این سریال عبارتند از:

  • نوین اندروز در نقش سعید جراح (بازی در ۸۲ قسمت)
  • متیو فاکس در نقش جک شپارد (بازی در ۸۲ قسمت)
  • یورگ گارسیا در نقش هیوگو ریس ملقب به هرلی (بازی در ۸۲ قسمت)
  • جاش هالووی در نقش جیمز فورد ملقب به سویر (بازی در ۸۲ قسمت)
  • دنیل دا کیم در نقش جین کئون (بازی در ۸۲ قسمت)
  • یونجین کیم در نقش سان کئون (بازی در ۸۲ قسمت)
  • اوانجلین لیلی در نقش کیت آستن (بازی در ۸۲ قسمت)
  • تری او کویین در نقش جان لاک (بازی در ۸۲ قسمت)
  • امیلی دی راوین در نقش کلیر لیتلتون (بازی در ۷۷ قسمت)
  • دومینیک موناگهان در نقش چارلی پیس (بازی در ۷۰ قسمت)
  • هارولد پری نیا او در نقش مایکل داوسون (بازی در ۶۰ قسمت)
  • مایکل امرسان در نقش بن لاینوس (بازی در ۴۳ قسمت)
  • هنری ایان کیوسیک در نقش دزموند هیوم (بازی در ۳۹ قسمت)

با فلاش‌بک‌هایی که در جاهای مختلف فیلم وجود دارد با شخصیت و گذشتۀ تک تک کاراکترهای سریال آشنا می شویم. خیلی از بینندگان این فلاش بک‌ها را اضافی میدانند و ترجیح میدهند بیشتر به حوادث زمان حال پرداخته شود در صورتی‌ که خیلی از نکات و دلایل عکس‌العملی که شخصیت‌ها نشان می‌دهند ریشه در حوادث گذشته دارد. این سریال در هاوایی تصویربرداری شده و طبعا مناظر بسیار زیبایی دارد. البته نباید از هنر تصویربردار هم غافل بود که توانسته حس هر سکانس را به بهترین شکل ممکن به بیننده منتقل کند. تدوین در این فیلم یکی از کلیدی‌ترین ویژگی‌هاست آن هم به دلیل وجود داستان‌های موازی فراوان در زمان حال و گذشته. البته به نظر کار تدوینگر در سری اول این مجموعه به مراتب بهتر از سری دوم و سوم است.

           

بازیگران از همان قسمت اول نقش خود را به بهترین شکل ایفا می‌کنند، خصوصا شخصیت جان‌لاک که اصلا میمیک صورتش جان میدهد برای بازی کردن نقش آدم‌های مرموز. بازیگر نقش جک (نقش اول سریال) و سعید (بازیگر هندی الاصلی که در این سریال نقش یک عراقی رو بازی می کند) هم خیلی خوب و  علاقۀ خاصی به آنها پیدا می‌کنیم.

جدای از تمام ویژگی های مثبت این سریال باید به موسیقی بسیار بسیار زیبای آن اشاره کرد که به ساده ترین شکل ممکن، تاثیرگذارترین لحظات را خلق می‌کند و البته تیتراژ پایانی فوق‌العاده این سریال.

گمشدگان نام سریال درامی است که از سپتامبر 2004 از شبکه تلویزیونی ای‌.بی‌.سی آمریکا پخش می‌شود. لوکیشن این مجموعه تلویزیونی در شهر اواهو ایالت هاوایی است و تا به حال سه فصل از آن پخش شده است که در مجموع شامل 69 اپیزود می‌شود. جی‌جی آبرامز، دیمون لیندلوف و جفری لیبر خالقان این سریال هستند و موسیقی آن نیز توسط مایکل جکینو تنظیم شده است. این مجموعه به دلیل تعدد هنرپیشگان و لوکیشن خاص آن از جمله پرهزینه‌ترین سریال‌های تلویزیونی بوده است. گرچه راه‌اندازی سریال‌ها و وبلاگ‌های علاقه‌مندان سریال‌های تلویزیونی امری عادی در دنیای اینترنت محسوب می‌شود، اما آمار نشان می‌دهد که این مجموعه با در نظرگرفتن گره‌های بی‌شمار در داستان و ارجاعات متعدد علمی، ادبی، هنری در صدر این مقوله قرار دارد و حتی روزنامه‌های معتبر واشنگتن پست و یواس‌ای تودی همزمان با پخش فصل دوم این سریال اقدام به راه‌اندازی وبلاگ‌های ویژه برای علاقه‌مندان کرده‌اند که نشان از تعدد علاقه‌مندان به این سریال در نقاط مختلف جهان دارد.

 سریال روایت مردمی هست که از یک سقوط هواپیما جان سالم به در میبرن و درست وسط جزیره ای دور افتاده در منطقه ای گرمسیر، تلاش برای رهایی از جزیره رو آغاز میکنن.هر قسمت 42 دقیقه ای این سریال علاوه بر ماجرای اصلی با فلش بک هایی به زندگی شخصیت ها همراه است و به تدریج مخاطب رو با زندگی شخصیت های اصلی داستان آشنا می کنه. شخصیت هایی که تقریبا هر کدام از یک نژاد ، یک طرزتفکرو یک فرهنگ متفاوتند. در این سریال نماینده ای از هر قاره وجود داره. از آسیا ، استرالیا، آمریکا، اروپا و آفریقا وحتی از قطب هم نماینده ای حضور داشت!(خرس قطبی وسط جزیره ای گرمسیر!!!). شاید یکی از مسائلی که باعث جذب بی سابقه مخاطب برای این سریال شده همین نکته باشه. نکته ظریفی که باعث می شه تقریبا تمام بینندگان به راحتی با شخصیت ها همزادپنداری کنند.

این مجموعه در اواهیو(Oahu) سومین جزیره بزرگ هاوایی (Hawaii) فیلم برداری شده به علت تعدد هنرپیشگان و لوکیشن خاص که داره یکی از پرهزینه ترین سریالهای تلویزیونی بوده .روزنامه های معتبری مثل یو اس ای تودی و واشنگتن پست وبلاگ های ویژه ای برای طرفداران این سریال ایجاد کردن.سریال لاست علاقه مندانی از سراسر دنیا داره که شاید دلیلش علاوه بر داستان جذاب بهره گیری از شخصیت هایی هست که هر کدام نمایند گانی از نژادهای مختلف سراسر دنیا هستن. Damon Lindelof , Carlton Cuse , Bryan Burk, Jack Bender و J. J. Abrams سازندگان این سریال هستن و موسیقیش هم ساخته Michael Giacchino هست.

این روزها تب پرطرفدارترین و پرهزینه‌ترین سریال دنیا یعنی LOST(گمشدگان) همه کشورها حتی ایران را هم گرفته است.

شاید بعد از سقوط هواپیما در جزیره، اولین شغلی که همه افراد به آن نیاز دارند پزشکي می‌باشد. تمام آن چیزهایی را که شما با شنیدن نام پزشک به ذهن‌تان می‌آید، دلایلی است که نویسندگان مجموعه گمشدگان(LOST) براي شخصیت اصلی آمريکايي فیلم اين شغل را در نظر گرفته‌اند. وي که نماد آمريکا مي‌باشد شخصيتي مهربان، منطقي، عاقل و مفيد مي‌باشد که تمام اعضاي گروه از قويترين گرفته تا ضعيف‌ترين به آن نياز دارند و از همان ابتدای فیلم همه از وی انتظار حل بحران ها و مشکلات بوجود آمده را دارند. افراد تصمیمات خود را به هماهنگی وی می‌گیرند و در اکثر موارد وی راه حل های مفیدی را ارائه می‌دهد که تمام افراد اگر هم در ابتدا با آن مخالفت مي‌کنند، اما بالاخره متقاعد مي‌شوند تا بر اساس گفته‌ها و نظرات وي عمل کنند.

2- يکي ديگر از شخصيت‌هاي سريال گمشدگان(LOST) سعید مي‌باشد که یک مسلمان عراقی می‌باشد وی در یکی از خشن‌ترین قسمت‌های این سریال شروع به شکنجه یکی از افراد دیگر گروه به بدترین شکل ممکن می‌کند. در اين اپيزود که به معرفي گذشته سعيد مي‌پردازد، وي را در يکي از زندان‌هاي عراق نشان مي‌دهد که مشغول شکنجه کردها و شيعيان بمب‌گذار است. در اين قسمت، نويسنده فيلنامه با يک تير دو نشان را هدف گرفته: اول نشان دادن شخصيت مسلمانان مترادف با شکنجه و دوم نشان دادن شيعيان و کردها مترادف با بمبگذاري؛ چراکه در هيچ يک از ديالوگ‌هاي فيلم افرادي که شکنجه مي‌شوند(شيعيان) بمب‌گذاري را انکار نمي‌کنند؛ بلکه از پاسخ دادن به بازجو طفره مي‌روند.

البته همانطور که پيش‌بيني مي‌شود، مطمئنا سعيد هم پس از زندگي با آمريکايي‌هاي متمدن در اين جزيره اصول واقعي زندگي را از آنها خواهد آموخت و هنگاميکه به يک دختر آمريکايي علاقمند مي‌شود، در واقع بطور نمادين به فرهنگ و ارزش‌هاي آمريکايي علاقمند مي‌شود.

3- یکی دیگر از شخصیت‌های سريال گمشدگان (LOST) مربوط به یک زوج کره‌ای می باشد که نمایندگان شرقی‌ها هستند. شوهر این زن نيز در ابتداي فيلم، نماد یک انسان زبان‌نفهم و فوق‌العاده متعصب می‌باشد.

در واقع تنها راه ادامه حیات در این جزیره(کره زمین)، زندگی و فکر کردن به سبک آمریکایی می‌باشد؛ سبکي که ديگر فرهنگ‌ها چاره اي جز تسليم در برابر آن ندارند و البته در این مسیر دیگران نیز باید به این پزشک یاری برسانند.

البته این مطلب کوتاه در مقابل حجم عظیم سریال نقد بسیار کوچکی است و به نظر نگارنده برای فیلمی که 6 سال زمان برای ساختش لازم است، 60سال زمان برای نقدش لازم می‌شود.

               

داستان «لاست» از آنجا شروع می‌شود که هواپیمای مسیر سیدنی-لس‌آنجلس، بر فراز جزیره ناشناسی در اقیانوس آرام دچار سانحه می‌شود و سقوط می‌کند. اما گروهی از مسافران این پرواز جان سالم به در می‌برند و به انتظار کمک می‌نشینند. تا اینکه بعد از گذشت چندین روز هیچ خبری نمی‌شود و ناچار می‌شوند از پس زندگی در یک جزیره متروک در منطقه‌ای گرمسیر بربیایند و این آغاز ماجراست چرا که از شواهد امر پیداست که جزیره متروک نیست و «دیگران»ی در جزیره زندگی می‌کنند چون شب‌ها صداهای وحشتناکی شنیده می‌شود و روزها اتفاقات عجیبی می‌افتد.


شاید شما هم تا اینجا تصورتان نسبت به این سریال، چیزی شبیه «رابینسون کروزوئه» بوده. بله! خیلی از بینندگان هم ابتدا همین تصور را داشته‌اند. اما
«گمشدگان» یک مجموعه علمی تخیلی است که توجه ویژه‌ای به علوم مختلف از جمله روانشناسی، جامعه‌شناسی و فلسفه دارد و حتی نام بازیگران سریال از نام فلاسفه‌ای چون جان لاک، دیوید هیوم و ... گرفته شده‌است!
«لاست» یک تیم 18 نفره نویسندگی دارد که تعریف جدیدی از کاربرد فلاش‌بک ارائه داده‌اند. بیننده با این فلاش‌بک‌های بی‌شمار، به دنبال جمع‌آوری تکه‌های پازل به ظاهر بی‌انتهایی می‌رود و خیلی زود می‌فهمد که این یک سریال برای دیدن و رد شدن، نیست. نکته تامل‌برانگیز دیگری که در این سریال وجود دارد این است که مجموعه متکی به یک قهرمان نیست. بلکه هر شخصیت در زمانی که مورد توجه قرار می‌گیرد، سعی می‌کند در واقع خودش را پیدا کند و از رنج‌های درونی‌اش رها شود.

سریال Lost (گمشدگان) مجموعه‌ای پرطرفدار و جنجالی است که تا به حال در سه فصل (هر فصل 23 اپیزود 42 دقیقه‌ای) ساخته و پخش شده و اپیزودهای مختلفی از فصل چهارم آن نیز در سایت سریال، برای علاقمندان گذاشته‌شده تا بتوانند قبل از پخش فصل چهارم، آنها را ببینند. گمشدگان طی سه سال نمایش، جوایز زیادی کسب کرده و چند صدهزار نفر، قسمت‌های مختلف آن را از شبکه‌ بیت تورنت و شبکه‌های پی‌توپی، دانلود کرده و دیده‌اند. لاست تصاویر زیبایی دارد چون در جزایر قناری تصویربرداری شده و به دلیل بازیگران پرتعدادش، سریال پرهزینه‌ای نیز به شمار می‌رود.

خیلی عجیب نیست که وقتی یک فیلم یا سریال بین مردم محبوب می‌شود، تعداد بی‌شماری وبلاگ و وبسایت برایش ساخته شود اما با یک سرچ ساده اینترنتی متوجه می‌شوید که وبلاگها و وبسایتهایی که به طور اختصاصی برای سریال «لاست» راه‌اندازی شده‌اند، بیشتر از حد معمول هستند تا آنجا که حتي روزنامه‌هاي معتبر «واشنگتن پست» و «يواس‌اي تودي» همزمان با پخش فصل دوم اين سريال اقدام به راه‌اندازي وبلاگ‌هاي ويژه براي علاقه‌مندان آن كرده‌اند كه نشان از محبوبیت ویژه‌ی این سریال در سراسر جهان دارد. اما جالب‌تر اینکه ده‌ها كتاب در مورد محتواي ادبي، فلسفي، جامعه‌شناسي و… اين سريال به چاپ رسيده است. برای درک بهتر محبوبیت و تاثیرات این سریال، بد نیست نظر دو بیننده ایرانی که در وبلاگشان درباره این سریال، نوشته‌اند را هم ذکر کنم. یکی از بینندگان در وبلاگش این‌گونه می‌نویسد:« غير ممكنه شما اين سريال رو تماشا كنيد و حاضر نشيد كه راجع به بعضي از مسايل مورد بحث در سريال سرچ كنيد و سوال براتون پيش نياد. خود من كه خيلي چيزها از اين سريال ياد گرفتم تازه خیلی مواقع هم حتی خوابش را می‌دیدم!» و این هم یک نظر تامل‌برانگیز:« گم‌شدگان را چه ساده ببينيد چه پيچيده، باز هم از آن لذت خواهيد برد. چرا كه موقعيتى خلق مى‌كند كه تمام انسانها خواهان تجربه‌اش هستند. گم شدن و فراموش كردن زندگى پيشين، كه می‌تواند شامل تغيير هويت، فراموشى خطاهاى گذشته و آغاز كردنى ديگر باشد، اين گم شدن تنها مكانى نيست و زمانى نيز هست.»



                           


برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امین در 12:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/23

عشق یک دختر سرطانی

عشق یک دختر سرطانی

دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛‌ کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود

نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.

کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛ وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد. در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند.

 این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است.

 

کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند. 

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند.

 

کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد.
طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.

کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است ، مهم نیست چقدر دوام می آورد.

 


باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.

نوشته شده توسط امین در 20:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1388/09/20

Knowing

 

Knowing (آگاهی)


کارگردان:
الکس پرویاس
فیلمنامه: رایان داگلاس پیرسون، الکس پرویاس
مدیر فیلمبرداری: سیمون دوگان
تدوین: ریچارد لیروید
طراح صحنه: اندی والپول
موسیقی: مارکو بلترامی
بازیگران: نیکلاس کیج، لارا رابینسون، رُز بایرن، چندلر کانتبوری، بن مندلسون، نادیا تونسند، آلن هوپگود، دانیل کارتر، السا مک گراس
ژانر: اکشن،حادثه ای، علمی،تخیلی، تریلر
مدت: 121 دقیقه
محصول 2009 آمریکا

داستان فیلم:

 در سال ۱۹۵۹ در مدرسه ای واقع در شهر “لکسینگتون” نقاشی های دانش آموزان در مورد زندگی در ۵۰ سال آینده، مدفون می شود تا سرانجام در سال ۲۰۰۹ این نقاشی ها باز شده و به دانش آموزان کنونی داده شود و مورد بررسی قرار بگیرد. دست نوشته ای پر از اعداد و ارقام از یک دختر با نام “لوسیندا” به دست “کلب” پسر پروفسور “جان کاستلر” می افتد. پروفسور نسبت به آن کنجکاو می شود و کشف می کند که این کدها برخی از مهمترین حوادث ۵۰ سال اخیر را پیش بینی کرده بودند. همچنین پروفسور متوجه می شود که سه حادثه ی بزرگ دیگر در شرف وقوع است… فیلم را منتقدان، اثری متوسط ارزیابی کرده اند اما در هفته ی اول اکران به صدر جدول فروش هفتگی امریکای شمالی راه یافت. پس از پایان اکران نیز بیش از ۱۵۵ میلیون دلار از فروش جهانی خود به دست آورد.

توضیحات :

فیلم تازه الکس پرویاس با بازی نیکلاس کیج به تازگی اکران شده است. گر چه از پرویاس کارگردان فیلم مطرح و کالت «شهر تاریک» انتظارات زیادی می‌رود اما هرگز نتوانسته دوباره به دوران اوجش بازگردد. این مطلب کامل تمامی آن‌چه درباره این فیلم لازم است بدانید را در اختیارتان قرار می‌دهد.

«آگاهی» داستانی تکراری دارد که شاید بیش از همه به داستان فیلم «23» محصول 1999 شباهت داشته باشد اما بسیاری از فضاهای موجود در فیلم هم کاملا یکتا هستند، مثلا رابطه میان پرفسور جان کاستلر و فرزندش خیلی خوب داستان زندگی انسان‌های متولد آمریکا را به نمایش گذاشته و از میان‌مایگی روابط انسانی در این کشور حکایت می‌کند. هر چند به اعتقاد اغلب منتقدان، «آگاهی» حتی با وجود چنین جرقه‌هایی باز هم فیلمی خسته‌کننده و بی‌هدف است اما با این وجود این اکشن فانتزی توانسته پس از دو هفته اکران در سینماهای آمریکا حدود چهل و شش میلیون دلار فروش کرده و در جایگاه سوم باکس‌آفیس قرار بگیرد. البته اگر رتبه هفته قبل این فیلم یعنی رتبه اول جدول پرفروش‌ها را مد نظر قرار دهیم، احتمالا از افت استقبال مخاطبان سخن خواهیم گفت و این موضوع را به هفته‌های آتی نیز تعمیم خواهیم داد ولی تجربه اکران در سینماهای آمریکا حائز این نکته است که برای بررسی روند فروش فیلم‌ها حداقل باید یک ماه صبر کرد و سپس از اقبال یا عدم اقبال عمومی یک فیلم سخن گفت.


«آگاهی» یک نیکلاس کیج هم دارد که به اندازه خودش سهم زیادی در کشاندن تماشاگران به سینما داشته وخواهد داشت، این موضوع وقتی جدی‌تر می‌شود که در نظرخواهی کمپانی سامیت اینترتینمنت (کمپانی توزیع کننده فیلم) اغلب آنها که به تماشای فیلم آمده‌اند یکی از دلایل انتخاب این فیلم برای دیدن را حضور نیکلاس کیج در این فیلم اعلام کرده‌اند؛ این موضوع بیش از همه تاییدی است بر فرضیه منتقد معروف دنیای مجازی جیمز براردینلی؛ براردینلی می‌گوید: "یک ستاره معروف حداقل حُسنی که دارد، بازگرداندن هزینه‌های ساخت فیلم است، حالا اگر فیلم‌تان تاریخ‌ساز هم نشد، چندان مهم نیست! مهم، کسب درآمد است تا شما بتوانید آماده ساخت پروژه‌های بعدی‌تان شوید!" شاید به اعتقاد گروهی، فرضیه براردینلی صرفا یک توجیه برای ساخت فیلم‌های ضعیف اما ستاره‌محور باشد ولی واقعیت بیانگر این مساله است که همه‌ساله حداقل نیمی از تولیدات هالیوود را چنین فیلم‌هایی تشکیل می‌دهند؛ فیلم‌هایی که حتی داستانی جدید برای ارائه ندارند اما با به خدمت گرفتن سوپراستارها، پول خوبی را روانه جیب تهیه‌کنندگان خود می‌کنند.


نکات حاشیه ای:
-- الکس پرویاس کارگردان «آگاهی» که پیش از این و به واسطه ساخت آثاری نظیر «من، ربات» و «شهر تاریک» شهرتی هم به هم زده بود، درباره ضعف‌های منطقی داستان فیلمش می‌گوید: "به هر حال داستان فیلم من یک داستان تخیلی تمام عیار است بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهم در توصیف رفتارهای کاراکترهای داستان، توضیح منطقی ارائه دهم!"
--قسمت عمده لوکیشن‌های فیلم در ملبورن استرالیا واقع بوده‌اند و به همین دلیل در طول فیلم شاهد مناظر مهیج بسیاری هستیم. این موضوع در کنار جمله گوینده تیزر فیلم که از تماشای پیشگویی‌های یک پرفسور سخن می‌گوید، از جمله عوامل جذب مخاطبان بوده است.


دانلود تیزر تریلر فیلم knowing 2009   

تریلر

حجم: ۱۴ مگ

دريافت (دانلود) تيزر تريلر


برای دیدن عکسهای این فیلم به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امین در 19:15 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/09/19

کره زمین

زمين

زمين سومين سياره نزديک به خورشيد و بزرگترين سياره در ميان سيارات دروني است. ساختار داخلي زمين مثل ساير سيارات دروني از يک هسته داخلي و يک هسته خارجي به همراه لايه هاي مذاب، نيمه مذاب و سنگي جامد تشکيل شده است. هسته داخلي فلزي و جامد بوده و توسط هسته خارجي که فلزي و مذاب مي باشد احاطه شده است. زمين شرايط بسيار منحصر بفردي دارد. هيچکدام از سيارات ديگر آب مايع يا جو پر اکسيژن نداشته و حيات در آنها وجود ندارد. تکامل تدريجي زمين که 5/4 ميليارد سال طول کشيده است همچنان بطور طبيعي نيز بر اثر فعاليتهاي انسان ادامه خواهد داشت. زمين سياره اي است منحصر به فرد، داراي آب مايع و جوي که قسمت اعظم آن از نيتروژن و اکسيژن تشکيل شده که تداوم حيات را امکان پذير مي سازند. در منظومه شمسي، زمين پنجمين سياره از لحاظ بزرگي و سومين سياره نزديک به خورشيد است. چگالي زمين از تمام سيارات ديگر بيشتر است


تاريخچه زمين


زمين در بدو پيدايش بصورت کره اي از مواد بسيار داغ و نيمه مذاب بوده . بتدريج عناصر سنگين تر ته نشين شده و هسته فلزي را به وجود آوردند ، و در عين حال عناصر سبکتر به سطوح فوقاني آمده و جبه و پوسته را تشکيل دادند . پس از گذشت ميليارد ها سال زمين سرد شد، سطح زمين جامد گشت، جو زمين شکل گرفت، و اقيانوسها به وجود آمدند. تکامل زمين هنوز ادامه دارد: پوسته زمين توسط فورانهاي آتشفشاني در کف اقيانوسها نوسازي شده، دائماً بر اثر زمين لرزه ها و حرکتهاي قاره اي در حال تغيير و تحول است. تناسب گازهاي مختلف در جو زمين نيز بر اثر دخالتهاي انسان به آرامي در حال تغيير است.

حرکت قاره اي


سطح زمين به شکل يک پوسته سنگي متشکل از 12 صفحه مجزاست. هر يک از قاره ها روي يک يا چند صفحه قرار گرفته اند. اين صفحات با سرعتي شبيه به سرعت رشد ناخنهاي انسان در حال حرکت هستند. صفحه هاي جامد، روي سنگهاي نيمه مذاب به حالت شناور هستند، که خود اين سنگهاي نيمه مذاب توسط جريانهاي داغي که از هسته فلزي زمين فوران مي کنند، تکان خورده، باعث حرکت صفحه ها در سطح زمين مي شوند.

زمين سياره اي منحصر بفرد در منظومه شمسي است که در آن آب، اکسيژن و نيتروژن که براي حيات ضروري اند، به مقدار زياد يافت مي شوند. اولين موجودات زنده حدود 8/3 ميليارد سال پيش، و اولين دايناسورها حدود 150 ميليون سال پيش در زمين ظاهر شدند. يکي از دلايل انقراض دايناسورها (حدود 65 ميليون سال پيش) برخورد يک شهاب سنگ به زمين و پر شدن جو زمين از غبار مي باشد. در چنين شرايطي نور و گرما به زمين نرسيده و يک دوره کوتاه يخبندان باعث مرگ دايناسورها بر اثر سرما و گرسنگي شده است.
کره مغناطيسي


با چرخش زمين به دور خودش، چرخه هايي در هسته خارجي آن که از آهن مذاب تشکيل شده، به وجود امده، جريانهاي الکتريکي توليد مي کنند. اين جريانها باعث ايجاد يک ميدان مغناطيسي در فضاي اطراف زمين شده، پوششي محافظ در اطراف آن ايجاد مي کنند. اين ميدان که کره مغناطيسي ناميده مي شود زمين را در برابر جريانهاي سريع ذرات باردار بادهاي خورشيدي محافظت مي کند. بعضي از اين ذرات در دو نقطه ميدان مغناطيسي به نام کمربندهاي وان الن به دام مي افتند. کره مغناطيسي بيشتر باد هاي خورشيدي را از زمين دور مي کند، اما جريانهاي ذرات باد خورشيدي آنقدر قوي هستند که قسمت جلوئي کره مغناطيسي را مسطح نموده، باعث کشيدگي عقب آن مي شوند

نوشته شده توسط امین در 20:56 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/09/05

خورشید

خورشيد ستاره اي است از ستارگان رشته اصلي که 5 ميليارد سال از عمرش مي گذرد. اين ستاره کروي شکل بوده و عمدتاً از گازهاي هيدروژن و هليوم تشکيل شده است. وسعت اين ستاره 4/1 ميليون کيلومتر (000/870 مايل) است. جرم اين ستاره 7 برابر جرم يک ستاره معمولي بوده و همچنين 750 برابر جرم تمام سياراتي است که بدورش مي چرخند. در هسته خورشيد، جرم توسط واکنشهاي هسته اي تبديل به تشعشعات الکترومغناطيسيته نوعي انرژي هستند، مي شود. اين انرژي به سمت بيرون تابانده شده وباعث درخشنگي خورشيد مي گردد. ساير اجسام آسماني موجود در منظومه شمسي که توسط جاذبه خورشيد در مدارهايشان قرار گرفته اند نيز گرمايشان را از اين انرژي مي گيرند. مواد تشکيل دهنده خورشيد حال گازي دارند، بنابر اين خورشيد محدوده دقيق و معيني نداشته و مواد اطراف آن بتدريج در فضا منتشر مي شوند. اما چنين به نظر مي رسد که خورشيد لبه تيزي داشته باشد چرا که بيشتر نوري که به زمين مي رسد از يک لايه که چند صد کيلومتر ضخامت دارد ساطع مي شود. اين لايه فوتوسفر نام داشته و به عنوان سطح خورشيد شناخته شده است. بالاي سطح خورشيد، کروموسفر (رنگين کره) و هاله خورشيدي قرار دارند که با همديگر جو خورشيد را تشکيل مي دهند.

مرکز خورشيد مانند کوره اي هسته اي است با دماي 15 ميليون درجه سانتي گراد (27 ميليون درجه فارنهايت) که چگالي اش 160 برابر آب مي باشد. تحت چنين شرايطي هسته هاي اتم هيدروژن با هم ترکيب شده و تبديل به هسته هاي هليوم مي شوند. در اين حين، 7/0 درصد جرم ترکيب شده، تبديل به انرژي مي شود. از 590 ميليون تن هيدروژني که در هر ثانيه در مرکز خورشيد ترکيب مي شوند، 9/3 ميليون تن به انرژي تبديل مي شود. اين سوخت هيدروژني ، تا 5 ميليارد سال ديگر دوام خواهد داشت. مسير نامنظم 2 ميليون سال طول مي کشد تا انرژي توليد شده در مرکز خورشيد به سطح آن رسيده و بصورت نور و گرما تابش کند، سپس بعد از فقط 8 دقيقه، اين انرژي به زمين مي رسد. هنگامي که خورشيد منبسط مي شود تا تبديل به يک غول سرخ شود، قطرش حدود 150برابر بزرگتر خواهد شد. گازهاي منبسط شده و داغ، رنگ زرد و حرارت خود را از دست داده و قرمز رنگ و سرد خواهند شد. اما بخاطر بزرگتر شدن سطح خورشيد،درخشندگي آن 1000برابر افزايش يافته و نور بيشتري ساطع خواهد کرد.

زبانه ها و شعله هاي خورشيدي
زبانه حلقوي در شکل پايين، خطوط ميدان مغناطيسي، دو لکه خورشيدي را به هم متصل کرده است. در سال 1973، يک زبانه خورشيدي (سمت چپ تصوير) 000/588 کيلومتر (000/365مايل) از سطح خورشيد را پوشاند. اغلب فعاليتهاي شديد خورشيد در نزديکي لکه هاي خورشيدي رخ مي دهند. شعله هاي خورشيدي، جرقه هايي از انرژي هستند که عمر چند ساعته دارند، اين شعله ها هنگامي بوجود مي آيند که مقدار زيادي انرژي مغناطيسي بطور ناگهاني آزاد شود. زبانه هاي خورشيدي، فوارنهايي از گاز مشتعل هستند که ممکن است صدها هزار کيلومتر در فضا پيش بروند. ميدان مغناطيسي خورشيد مي تواند زبانه هاي حلقوي را هفته ها در فضا پيش بروند معلق نگاه دارد.

زبانه ها و شعله هاي خورشيدي
زبانه حلقوي در شکل پايين، خطوط ميدان مغناطيسي، دو لکه خورشيدي را به هم متصل کرده است. در سال 1973، يک زبانه خورشيدي (سمت چپ تصوير) 000/588 کيلومتر (000/365مايل) از سطح خورشيد را پوشاند. اغلب فعاليتهاي شديد خورشيد در نزديکي لکه هاي خورشيدي رخ مي دهند. شعله هاي خورشيدي، جرقه هايي از انرژي هستند که عمر چند ساعته دارند، اين شعله ها هنگامي بوجود مي آيند که مقدار زيادي انرژي مغناطيسي بطور ناگهاني آزاد شود. زبانه هاي خورشيدي، فوارنهايي از گاز مشتعل هستند که ممکن است صدها هزار کيلومتر در فضا پيش بروند. ميدان مغناطيسي خورشيد مي تواند زبانه هاي حلقوي را هفته ها در فضا پيش بروند معلق نگاه دارد.

باد خورشيدي
هاله (جو بيروني) خورشيد حاوي ذراتي است که انرژي کافي براي فرار از جاذبه خورشيد را دارند. اين ذرات بصورت مارپيچي با سرعتي معادل900 کيلومتر (560 مايل) در ثانيه از خورشيد دور شده و باد خورشيدي را بوجود مي آورند. اين ذرات در همان مسيرهايي ميدان مغناطيسي خورشيد حرکت ميکنند، و از آنجا که داراي بار الکتريکي هستند منظومه شمسي را پر از جريانات الکتريکي مي کنند. ناحيه فعاليتهاي خورشيدي ، هليوسفر (کره خورشيدي) ناميده مي شود. باد خورشيدي در هر ثانيه حدود يک ميليون تن هيدروژن حورشيد را از بين مي برد. 100000 ميليارد سال طول خواهد کشيد تا باد خورشيدي تمام جرم خورشيد را در فضاي بين سياره اي پخش کند، اما طول عمر طبيعي خورشيد فقط 10 ميليارد سال است.

مسير نامنظم
دو ميليون سال طول مي کشد تا انرژي توليد شده
در مرکز خورشيد به سطح آن رسيده و بصورت
نورو گرما تابش کند،سپس بعد از فقط 8 دقيقه
اين انرژي به زمين مي رسد.

چرخه ها و لکه هاي خورشيدي
حرکت وضعي خورشيد باعث ايجاد ميدان مغناطيسي مي شود، مناطق استوايي خورشيد سريعتر از مناطق قطبي آن چرخيده و اين امر باعث مي شود که خطوط ميدان مغناطيسي درون خورشيد حلقه بزنند. اين خطوط در صورت خروج از سطح خورشيد، باعث فعاليتهاي خورشيدي نظير لکه هاي خورشيدي، شعله ها و زبا نه هاي خورشيدي مي شوند. اين فعاليتها، بخصوص لکه هاي خورشيدي، چرخه اي 11 ساله دارند.

مرگ خورشيد
5 ميليارد سال بعد، بيشتر هيدروژن موجود در هسته خورشيد گداخته شده و صرف تهيه هليوم خواهد شد. در آن زمان، جاذبه باعث انقباض هسته شده و فشاردماي آنرا افزايش خواهد داد. هيدروژن شروع به سوختن در پوسته اطراف هسته خواهد کرد. انرژي حاصل از اين گداخت هسته اي در پوسته، باعث انبساط لايه هاي خارجي خواهد شد و سيارات عطارد و زهره را ذوب مي کند و آنها را در بر مي گيرد. انبساط خورشيد تا مدار زمين متوقف شده و حرارتش تمام موجودات زنده را از بين مي برد. بعد از آن خورشيد تبديل به يک غول سرخ مي شود. سپس، لايه هاي خارجي در فضا پخش شده و يک سحابي سياره اي تشکيل خواهند داد. هسته نيزبصورت يک ستاره کوتوله سفيد باقي مانده و بتدريج از بين خواهد رفت.پس مي توان گفت که با فرا رسيدن مرگ خورشيد، مرگ زمين و تمام موجودات اين سياره فرا مي رسد.
نوشته شده توسط امین در 20:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/09/05

لایه اوزون

انرژي هاي خورشيدى :*

خورشيد تنها ستاره منظومه شمسى مى باشد كه كرات وسيارات در اطراف آن مى چرخند و از انرژى آن استفاده مى كنند.زمين نيز يكى از كراتى است كه در أطراف خورشيد در حال حركت است .فاصله ميان زمين و خورشيد حدود 149.800.000كيلومتر مى باشد ، كه در اين فاصله،زمين حدود 9^10×95/1 وات انرژى ازخورشيد دريافت مى كند كه ما تنها كسرى از آن (0000002/0) را استفاده مى كنيم . نور خورشيد 27/8 دقيقه طول مى كشد كه به زمين برسد.از صد در صد نورى كه به زمين مى تابد تنها 30% آن بر اثر ذرات و مولكول هاى موجود در لايه هاى بالايى منعكس مى شوند بقيّه آن ها از لايه ها زمين عبور مى كنند و به زمين مى رسند.در واقع مى توان به جرأت گفت كه حدود99%انرژى كه به زمين مى رسد از خورشيد وبقيه آن از ماه و كرات ديگر مى باشد. نور سفيد خورشيد از ميلياردها ميليارد رنگ تشكيل شده است كه هر كدام از اين رنگ ها داراى طول موج و انرژى مخصوص به خود مى باشند، وما هنگامى كه اين نور را تفكيك مى كنيم به هفت رنگ تجزيه مى شوند كه هر كدام از اين رنگ ها از ميلياردها رنگ تشكيل شده اند... پرتوهاى فوق بنفش داراى طول موج كوتاه و انرژى زياد مى باشند پرتوهاى فوق بنفش با انرژى زيادى كه دارند براى تمام موجودات زنده خطرناك مى باشند وموجب سرطان پوست يا آفتاب سوختگى مى شوند .خوشبختانه زمين در برابر اين پرتوى خطرناك، محافظى بنام لايه اوزون دارد كه از ورود پرتوهاى خطرناك به سطح زمين جلوگيرى مى كند. قبل از آنكه به بحث درباره برخورد پرتوهاى فوق بنفش و مولكول ها اوزون بپردازيم ابتدا به اطلاعاتى درمورد اوزون مى پردازيم.

* اوزون چيست؟ *

دانشمندان لايه ها زمين را به چهار قسمت تقسيم مى كنند :

1)تروپوسفر (كه نسبت به سطح دريا 12تا15 كيلومترارتفاع دارد)

2)استراتوسفر

3)مزوسفر

4)تروموسفر(خارجى ترين لايه زمين)

مولكول اوزون (o3)از يك مولكول اكسيژن و يك اتم اكسيژن كه ناپايدار و واكنش پذير مى باشد، تشكيل شده است . پيوند ميان مولكول اكسيژن و اتم اكسيژن در مولكول اوزون بسيار ضعيف مى باشد و ممكن است با كوچكترين برخورد از هم جدا ويا با دريافت كوچكترين انرژى به حالت اوليه خود برگردند . لايه اوزون در لايه استراتوسفر زمين قرار دارد .در شب ها به دليل عدم دسترسى به انرژى تابشى خورشيد، ضخامت لايه اوزون كمتر از ضخامت آن در روز ها مى باشد. هنگامى كه پرتوهاى فوق بنفش به مولكول ها اوزون برخورد مى كنند، پرتو هاى فوق ـ بنفش مقدار زيادى از انرژى خود را از دست مى دهند وبه پرتو هاى فرو سرخ تبديل مى شوند ، و همچنين بر اثر اين برخورد ، مولكول اوزون به مولكول اكسيژن واتم اكسيژن تبديل مى شود و با تابش مجدد نور خورشيد ، مولكول اوزون دوباره پديدار مى شود. مولكول هاى اوزون هرچند كه براى ما مفيد هستند اما وجود آن ها در لايه تروپوسفر (لايه اى كه ما در آن زندگى مى كنيم) بسيار خطرناك مى باشند. نيتروژن هاى پراكسيد خارج شده از اگزوز موتورهاى ديزلى بر اثر تابش نور خورشيد (عمل فتو شيميايى) با مولكول هاى اكسيژن واكنش مى دهند و مولكول هاى اوزون را پديدار مى كنند . چون در مولكول هاى اوزون اتم هاى اكسيژن فعال (راديكالى) وجود دارد ، تنفس آن ،موجب اختلال در دستگاه تنفسى مى شود .

*حفره اوزون*

تا سال 1980ميلادى از سوراخى لايه اوزون خبرى نبود ؛ اما در سال 1985م ، دانشمندان از نازك شدن لايه اوزون در قطب جنوب خبر دادند. در آن زمان با تحقيقات انجام شده علت نابودى مولكول هاى اوزون را ،گاز هاى cfc (كلر و فلوئور و كربن) مى دانستند. گاز هاى cfc بعنوان گاز هاى خنك كننده در يخچال ها ،كولرها و همچنين در مواد پلاستيكى مورد استفاده قرار مى گيرند . در cfc ها اتم هاى كلر ناپايدار و واكنش پذير مى باشند و هنگامى كه گاز هاى cfc به لايه هاى بالا مى روند ، در لايه هاى بالا بر اثر برخورد با نور خورشيد ،گاز هاى كلر آزاد مى شوند. اتم هاى كلر در لايه استراتوسفر با مولكول هاى اوزون واكنش مى دهند. هر اتم كلر به تنهايى مى تواند 100.000 مولكول اوزون را از بين ببرد . به همين دليل در گستره جهانى ،در سازمان ملل متحد ،در معاهده اى بنام معاهده مونترال كشورها متعهد شدند كه از توليد و فروش گاز هاى cfc خوددارى كنند ،و همچنين به كشور هاى فقير اين امكان را بدهند كه بجاى استفاده از گاز هاى cfc ، از گاز هاى خنك كننده ديگرى استفاده كنند. ما مى دانيم كه بيشترين كشور هاى صنعتى در نيم كره شمالى قرار دارند ، پس چرا در قطب جنوب لايه اوزون سوراخ شده است ؟! براي پاسخ به اين سوال ، پژوهش هاي زيادي انجام شده است كه بعضي از اين پژوهش ها تاكنون در دست تحقيق است . اخيراً دانشمندان علت ايجاد حفره در لايه اوزون را گرداب هاي سنگين ، كه در قطب جنوب جريان دارند ، مي دانند در زمستان در طول شبهاي قطبي، نور خورشيد درتمام سطح قطب جنوب در دسترس نيست ، به همين دليل در اين قطب در لايه استراتوسفر طوفان هاى سنگيني گسترش مى يابند كه به آن ها ''گرداب قطبي''(polar vortex) مى گويند . گرداب قطبي مي تواند ذرات سازنده هوا را تجزيه كند .اين گرداب ها باعث ايجاد ابرهاى سردي مي شوند كه بر فراز قطب جنوب جريان مي يابند. كه به اين ابرها ''ابر استراتوسفر قطبي'' (polar stratosphere cloud) مي گويند.اختصار آن psc است. Pscها بسيار سرد هستند و دماي آن ها حدود 80- سيلسيوس است.* Psc از نيتريك اسيد تري هيدرات (nitric acid trihydrate) تشكيل شده است و با ابرهايي كه ما آن ها را در آسمان مي بينيم كاملاً متفاوتند. پس اين ابرهاي اسيدي مي توانند لايه اوزون را تخريب كنند. ''بنايراين با استناد به تحقيقات انجام يافته ،موارد زير را مي توان از عوامل موثر در تخريب لايه اوزون دانست:

1)محور زمين به گونه اى مى باشد كه نور خورشيد به قطب شمال بيشتر از قطب جنوب مى تابد به همين دليل ضخامت لايه اوزون در قطب شمال بيشتراز ضخامت آن در قطب جنوب مى باشد (زيرا ما گفتيم كه پيوند ميان مولكول اكسيژن و اتم اكسيژن در مولكول اوزون بسيار ضعيف مى باشد و ممكن است با كوچكترين برخورد از هم جدا ويا با دريافت كوچكترين انرژى(مانند انرژى تابشى خورشيد ) به حالت اوليه خود برگردند)

2)از مورد دوم نتيجه مى گيريم كه هواى قطب جنوب سردتر از هواى قطب شمال مى باشد ، بنابراين هواى گرم هنگامى كه بر اثر جريان هايى به قطب جنوب مى روند ، چون سبك مى باشند ،به سمت بالا مى روند و موجب نابودى لايه هاى اوزون برفراز قطب جنوب مىشوند.

3)در زمستان نور خورشيد كاملاً در تمام سطح قطب جنوب در دسترس نمي باشد، واين امر باعث كاهش دما و تشكيل ابرهاي psc مي شود

4) ابرهاي psc اسيدي هستند و به همين دليل آن ها به لايه اوزون آسيب مي رسانند.''
نوشته شده توسط امین در 20:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/08/13

غول پیکرهای دنیای طبیعت

غول پیکرهای دنیای طبیعت

عکسهایی که اینجا میبینید کاملا واقعی میباشد

شک نکنید






























نوشته شده توسط امین در 22:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/07/11

رکوردهای گینس

کتاب رکوردهای جهانی گینس (GUINNESS) مجموعه کاملی از رکوردهای مختلف در تمامی زمینه هاست.

گینس تنها کتابی است که هیچ وقت کامل نمی شود و همواره در حال تغییر است و هر ساله یک کتاب به نام کتاب گینس (مثلا گینس 2006) منتشر می شود.

در این کتاب هیچ محدودیتی وجود ندارد و هر کاری که برای اولین بار توسط یک فرد انجام شده باشد در آن ثبت می شود . چاپ و تنظیم چنین کتابی برای اولین بار در سال 1955 توسط رئیس کارخانه نوشابه سازی گینس و با همکاری دو برادر انگلیسی (روس و نوریس مک وایتر) صورت گرفت و نام کتاب گینس بر آن گذاشته شد و از آن سال این کتاب هر ساله منتشر می شود.

گینس پر خواننده ترین کتاب دنیا (البته پس از کتب مقدس آسمانی) است و در کتابخانه ها بیشترین درخواست را دارد. در ضمن بیشترین حق نشر را داراست و این رکورد در کتاب گینس به نام خودش به ثبت رسیده است.

برای اینکه یک عمل در کتاب گینس به عنوان یک رکورد جدید پذیرفته و ثبت شود ابتدا باید به مرکز انستیتو گینسدر انگلیس ارجاع شود. در آنجا مدتی در بایگانی حفظ می شود و پس از انجام بررسیهای لازم و در صورت داشتن تمامی شرایط و ویژگیهای مورد نظر این موسسه همراه با نام صاحب رکورد به ثبت می رسد.
از بین قسمتهای مختلف این کتاب، بخش ورزشی آن بیشتر از سایر قسمتها تغییر و تحول پیدا می کند.

سالانه حدود 600 هزار نفر خود را به موسسه گینس معرفی می کنند که تنها رکورد تعداد کمی از آنها پذیرفته شده و به آنها پاداش تلعق می گیرد.
 

کوتاه ترین رودخانه جهان دی ریور (D River) نام دارد که طول آن تنها 37 متر میباشد و در شهر لینکلن سیتی در ایالت اورگان آمریکا است که دریاچه دولز لیک (Devil’s Lake ) رایکراست‌به اقیانوس آرام مرتبط میسازد.


البته این عنوان تا سال 1989 عنوانی گمشده بود تا اینکه وقتی در این سال گینس رودخانه Roe River را با 61 متر طول به عنوان کوتاه ترین رودخانه اعلام کرد مردم شهر لینکلن سیتی برای جلوگیری از گرفتن این عنوان،اندازه ای جدید را برای گینس فرستادند که طول رودخانه دی ریور را در بالاترین نقطه جزر و مد 36 متر نشان میداد.

برای روشن سازی در این عنوان گینس عنوان کوتاه ترین رودخانه جهان را در کتاب رکوردهای جهانی گینس لیست نکرد.

رودخانه دی ریور ::d river

  

بزرگترین گالری هنری جهان

گالری هنری موسوم به “کاخ زمستانی“(Winter Palace )در سن پترز بورگ در روسیه متشکل از 322 گالری فرعی است که دارای3.000.000 اثر هنری و شی عتیقه میباشد.بزرگترین گالری در جهان است.این موزه بزرگ به رنگ های سبز و سپید میباشد و دارای 1786 درب،1945 پنجره،1500 اتاق و 117 پلکان میباشد.و 150 متر درازا و 30 متر بلندای آن است.

کاخ زمستانی در سن پترز بورگ روسیه::Winter Palace (Зимний дворец) in Saint Petersburg, Russia

 
 

کوتاه ترین نام خانوادگی در جهان

کوتاه ترین نام خانوادگی در میان کشور های جهان O است که در کشوره کره بسیار رایج است.

 

سمی ترین قارچ جهان

قارچی موسوم به کلاهک مرگ (نام علمی:amanita phallodies ) که به رنگ زرد زیتونی است،سمی ترین قارچ جهان میباشد.در ظرف 6 تا15 ساعت پس از مصرف،نخست باعث سرگیجه و تهوع و سپس بیهوشی و مرگ میشود.در بین قربانیان این قارچ سمی می توان از پاپ کلمنس هفتم (زاده 1478 میلادی)نام برد که در 25 سپتامبر 1534 به علت مسمومیت در گذشت.

کلاهک مرگ ::amanita phallodies

 

کوچکترین گربه جهان

مستر پیبلس(Mr. Peebles) کوچکترین گربه جهان است.که موسسه رکوردهای جهانی گینس نیز این گربه را به عنوان کوچکترین گربه جهان با 2 سال سن،یک کیلوگرم وزن و 15 سانتی متر درازی پذیرفته است. این گربه به طور کامل در یک لیوان 200 میلی گرمی جا میشود.مستر پیبلس کوچک که حالا یک ستاره شده در گذشته زندگی بدی داشته و صاحب قبلی اش او را دوست نداشته چون که خیلی کوچک بوده.

مستر پیبلس::mr peebles

مستر پیبلس هم اکنون با دکتر Donna Sassman در ایالت ایلی‌ نویز در ایالت‌ متحده‌ امریکا زندگی می کند. وی میگوید من در خانه ای در حال واکسن زدن به سگی بودم که این گربه با نمک را دیدم و از صاحبش پرسیدم آیا میتونم اون را داشته باشم و اون پذیرفت و گربه را به من داد.

مستر پیبلس::mr peebles

مستر پیبلس::mr peebles

دکتری در کلینیک دامپزشکی می گوید مستر پیبلس دارای اختلال ژنیتیکی میباشد و تا مدتها انتظار میرود بتواند عنوان کوچکترین گربه جهان را نگه دارد.زیرا مستر پیبلس از سن نرمالی که گربه ها به رشد کامل میرسند گذشته است.

دکتر Donna Sassman میگوید من هنوز مجبورم روزی 4 وعده غذا به او بدهم تا با این کار وزنش را حفظ کنم.او میگوید من اون را بین خودم و شوهرم گذاشته و او در بالای بازو های من میخوابد،و هنگامی که هوا سرد است او برروی گردن من میخوابد.و یکی از بهترین عادت های گربه کوچولو آمدن روی چانه من و لیسیدن و بوسه دادن به من است.

جالب است بدانید کوچکترین نژاد گربه های جهان نژاد سنگاپوریست.

طولانی ترین غیبت یک زندانی

لئونارد فریستو به جرم کشتن دو معاون کلانتر،در سال 1920 به زندان ایالتی نوادا در شهر کارسون(در ایالت نوادا در آمریکا)افتاد.او موفق شد در 15 دسامبر 1923 از زندان فرار کند و در ایالت کالیفرنیا با نام مستعار زندگی کند.

در 19 نوامبر 1969 یعنی 46 سال پس از فرارش از زندان توسط پسرش تحویل پلیس داده شد و دوباره روانه زندان شد.

بزرگترین تنگ دره جهان

راه باریکی را که بین دو صخره بلند قرار داشته باشد تنگدره (gorge)می گویند.

بزرگترین تنگدره در جهان گرند کنیون(Grand Canyon) در کنار رود کلورادو (Colorado River)در ایالت آریزونا(Arizona) در آمریکا میباشد.که 446 کیلومتر درازی آن میباشد.پهنای آن بین 4 / 6 تا 29 کیلومتر و گودی آن نیز 1830 متر میباشد.واژه گرند کنیون به معنای دره بزرگ میباشد.

نمایی زیبا از گرند کنیون::Grand Canyon

نمایی زیبا از گرند کنیون::Grand Canyon

 

نگه داشتن بیشترین قاشق بر روی صورت

رکورد نگه داشتن بیشترین قاشق ها بر روی صورت را جو آلیسون(Joe Allison) از ایالت دون(Devon) در بریتانیا در 1 آوریل 2008 با نگه داشتن16 قاشق بر روی صورت خود به دست آورد.جو برای این کار از قاشق های استیل چای خوری استفاده کرد.او 5 قاشق بر روی پیشانی،4 تا بر روی گونه ها،یکی بر روی بینی،2 تا در بالای لب خود،1 بر روی هر یک از گوش هایش و 2 تا بر روی چانه خود نگه داشت.

جو آلیسون در حالی که 16 قاشق بر روی صورتش گذاشته است::Joe Allison

این نوجوان بریتانیایی پس از آنکه پسر عمویش او را به رقابت برای نگه داشتن یک قاشق بر روی بینی دعوت نمود هر روز سرگرمی مورد علاقه اش را ادامه داد.و توانست با نگه داشتن 16 قاشق رکورد قبلی را که یک پسر 16 ساله به نام تیم جانستون (tim johnston) در Havens High School در پید مونت ایالت کالیفرنیای آمریکا در 30 ثانیه و با 15 قاشق در 28 می 2004 انجام داده بود را بشکند.

مادرش فنلا میگوید:من خیلی به پسرم افتخار میکنم چون که جو کاری را انجام میدهد که هیچکس دیگر در جهان نمیتواند آن را انجام دهد.جو وقتی عرق میکند کارش را بهتر انجام میدهد ولی من هرگز به او اجازه نمیدهم که شست و سوی خودش را ترک کند.

نخستین فضانورد جهان

یوری الکسی‌یویچ گاگارین (Yuri Gagarinکیهان‌نورد روسی و متولد ۱۸ اسفند ۱۳۱۲ (۹ مارس ۱۹۳۴) نخستین فضانورد جهان است.

یوری گاگارین در روز ۲۳ فروردین ۱۳۴۰ توسط فضاپیمای وستوک-۱ به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین را یک دور بطور کامل پیمود. عصر سفرهای فضایی انسان با این پرواز آغاز گشت. گاگارین به خاطر سفر فضایی تاریخی خود نشان‌ها و عنوان‌های افتخار بی‌شماری از سراسر جهان دریافت کرد.

یوری گاگارین در لباس رسمی همراه با افتخاراتش::Yur Gagarin

یوری گاگارین در لباس رسمی همراه با افتخاراتش::Yur Gagarin

 

بزرگترین کلیسای جهان

کلیسای سن پیتر(St. Peter’s Basilica) که در فاصله سال های 1506 تا 1626 در شهر واتیکان ساخته شد.بزرگترین کلیسای جهان است.مساحت آن را چیزی در حدود 15,160 تا 20,139 متر مربع میدانند و قطر داخلی گنبد آن 41,98 متر است و بلندای آن نیز 132 متر میباشد.همچنین طول نهایی آن چیزی در حدود 211 و نیم متر میباشد.

کلیسای سن پیتر :: St. Peter's Basilica

 

نخستین کشور توریستی جهان

فرانسه نخستین کشور توریستی جهان میباشد که در سال در سال 2006، 1 / 79 میلیون نفر گردشگر به فرانسه سفر کرده اند و این تعداد بیشترین در میان کشورهای جهان بوده است. درآمد فرانسه از این تعداد گردشگر برابر 3 / 46 میلیارد دلار بوده است.

هر ساله 12 میلیون نفر فقط برای بازدید از موزه و کاخ لوور(The Louvre Museumموزه اورسی(Musée d’Orsay) و کاخ ورسای(Palace of Versailles) به پاریس می‌‌آیند در حدود 3900 موزه، دهها میلیون نفر را در سال به خود جذب می‌کند.5 / 6 میلیون نفر سالانه از برج ایفل(Eiffel Tower) دیدن می‌کنند.

برچ ایفل::Eiffel Tower

 

بزرگترین کژدم(عقرب)جهان

بزرگترین کژدم جهان از گونه هترومتروس سوآمردامی Heterometrus swammerdami بومی جنوب هند بزرگترین کژدم به شمارمیرود.که درازی آنها به 26 تا 28 سانتی متر و وزنشان تا 56 گرم میرسد.

بزرگترین کژدم جهان از گونه هترومتروس سوآمردامی :: Heterometrus swammerdami

زهر این کژدم کشنده نیست چون که شکارش را با له کردن به وسیله دستهایش(گاز انبر) میکشد.یک نمونه بیش از حد رشد کرده این کژدم ها که در دوران جنگ جهانی دوم در بنگال غربی از زیر یک صخره گرفته شد و به بیمارستان نظامی تحویل گردید،2 / 29 سانتی متر درازی آن بود.

کوچکترین پرنده جهان

کوچکترین پرنده جهان مرغ پرنده زرین پر زنبوری یا مرغ مگس خوار( Bee Hummingbird) ، نام علمی(Mellisuga helenae) بومی کوبا میباشد.

مرغ پر زنبوری

مرغ پر زنبوری::Mellisuga helenae

دلیل اینکه به آنها مرغ پر زنبوری یا صدا زنبوری گفته میشود این است صدا بال آنها در حال پر زدن مانند وزوز زنبور میباشد.این پرنده دارای وزنی در حدود 8 / 1 گرم و درازی5 تا 7 / 5سانتی متر میباشد.

نر این نوع پرنده از ماده کوچکتر میباشد.نر این پرندگان دارای کاکل و گلویی به رنگ سبز آتشین میباشند.این پرنده دارای پرهای آرایشی رنگین کمانی میباشد که پرهای قسمت بالایی بدن وی مایل به آبی و قسمت زیرین آن خاکستری مایل به سپید میباشند.ماده این پرنده در قسمت بالا به رنگ سبز مایل به آبی و در قسمت زیرین به رنگ خاکستری کمرنگ میباشد و دم آنها دارای نقطه های سپید میباشد.نرهای تولید مثلی این پرندگان دارای سر،چانه و گلویی به رنگ سرخ آتشین میباشند.دسته غیر تولید مثلی های این پرتدگان شبیه ماده ها میباشند به جز نقطه های آبی رنگ بر روی بالهایشان که آنها را از ماده ها جدا میکند.

مادها در هر بار تخم گذاری فقط دو تخم میگذارند که دارای نقطه های صورتی و مایل به نارنجی هستند.

تخم های مرغ پر زنبوری

تخم های مرغ پر زنبوری

این پرنده های دوست داشتنی کوچک مانند یک زنبور می مانند و بسیار چابک و سریع میباشند.آنها میتوانند مانند یک هلی کوپتر در یک نقطه در حال پر زدن بایستند.مرغ پر زنبوری در هر ثانیه 80 بار پر میزند که این پر زدن به چشم انسان مانند یک لکه یا بلوری نامشخص میماند.پرهای رنگین کمانی این پرنده مانند یک تکه جواهر می ماند.نوک تیز و باریک این پرنده برای کاوش ژرف در گل ها ساخته شده است.آنها با زبان دراز و لوله مانند خود شهد گل ها را می مکند و گاهی حشره های ریز و عنکبوت ها را نیز با آن میخورند البته وقتی نوشیدنی آنها کم باشد.در هنگام خوردن مرغ پر زنبوری گرد ها گل ها را بر روی بال و سرش با خود میبرد و وقتی از گلی به گل دیگر میرود آنها را پخش و گرده افشانی میکند و بدین ترتیب نقشی مهم در پرورش گیاهان ایفا میکند.

مرغ پر زنبوری

مرغ پر زنبوری

ماده مرغ پر زنبوری با استفاده از تارهای عنکبوت،پوست درختان، و گلسنگ ها لانه ای با ردیف هایی از الیاف نرم به شکل یک فنجان با قطری در حدود 5 / 2 سانتی متر میسازد،و بر روی تخم هایش که کوچکتر از دانه قهوه هستند می خوابد.

دورافتاده ترین جزیره مسکونی جهان

تریستین داکونها( Tristan da Cunha) گروهی از جزیرهای آتشفشانی دور افتاده در اقیانوس اطلس میباشد که 2,816 کیلومتر از جنوب قاره آفریقا و 3,360 کیلومتر از جنوب قاره آمریکا فاصله دارد.این جزیره دورافتاده ترین جزیره مسکونی در جهان میباشد که در مارس 1506 کشف گردید و به نام کاشف پرتغالی آن نامگذاری شد.این گروه جزایر،از جزیره های کوچک و بزرگی تشکیل شده که جزیره اصلی که همه را نیز در بر گرفته و بزرگترین آنها میباشد تریستین داکونها میباشد.همچنین از جزیر های مهم میتوان به Inaccessible Island وNightingale Islands اشاره نمود . جزیره Gough Island نیز جزیی از جزیره اصلی به شمار میرود که در 395 کیلومتری جنوب شرقی جزیره اصلی قرار دارد

نمایی از تریستین داکونها :: Tristan da Cunha

این جزیره در اقیانوس اطلس جنوبی واقع شده و 98 کیلومتر مربع مساحت .در 14 اوت 1816 این جزیره جزیی از پادشاهی بریتانیا شد.در سال 1961 به دلیل فوران آتشفشان تمامی 198 سکنه جزیره را ترک کردند.ولی در نوامبر 1963 دوباره بازگشتند.بیشتر مردمان این جزیره کشاورز هستند.این جزیره یک جمعیت 270 نفری دارد که همگی 7 نام خانوادگی همسان دارند.و شامل 80 خانواده میشوند.مردم این جزیره گمان میکنند که اجداد آنها در گذشته بین سالهای 1816 و 1908 شامل 15 نفر بوده اند(8 مرد و 7 زن) و مردان آنها از اسکاتلند،انگلستان،هلند،آمریکا و ایتالیا آمده اند.در این جزیره یک بیماری تنگی نفسی شایع میباشد که دکتر Dr. Noe در حال تحقیق است که بفهمد آیا این بیماری یک بیماری ژنیتیکی از طبیعت این جزیره میباشد یا نه.

مسافرت و حمل و نقل از این جزیره به جاهای مختلف جهان مشکل است زیرا این جزیره فرودگاهی ندارد و قایق های ماهیگیری آفریقای جنوبی سرویس ها منظم این جزیره میباشند.آموزش و پروش در این جزیره کامل نیست و بچه ها در 15 سالگی مدرسه را ترک میکنند. اگر چه آنها یک سال بعد گواهی آموزش کلی را دریافت میکنند اما از نظر دانش در سطح پایینی هستند.یکی از منابع اصلی درآمد خارجی این جزیره نیز کارخانه تولید خرچنگ و صادرات آن میباشد.

این جزیره تا سال 2001 تلویزیون نداشته و تنها کانال فعال این جزیره کانال British Forces Broadcasting Service از جزایر فالکلند میباشد.

بزرگترین آدم برفی جهان

بزرگترین آدم برفی جهان(snowman) المپیا اسنو (Olympia Snowe) نام دارد.که به افتخار المپیا اسنو یک سناتور آمریکایی و نمایده maine یکی از ایالت های نیو انگلند در شمال شرقی آمریکا نامگذاری شده است.

این آدم برفی غول پیکر 37 متر بلندی آن میباشد و برای ساخت چشمهای آن از دست گلهای 5 / 1 متری استفاده شده است.همچنین شال گردن قرمز رنگی 9 متری دارد .که برای مژه های آن از چوب های اسکی و برای دستانش از درختان کاج استفاده شده. برای لب های آن از 5 تایر رنگ کرده به رنگ قرمز و برای کلاهش از پارچه ای چهار گوش استفاده شده است.

برای ساخت و کار بر روی آن از جرثقیلی که همیشه در حال کار بوده استفاده شده و از 24 داوطلب مجهز به بیل نیز برای پایان شکل دهی به این آدم برفی استفاده شده است.

استفاده از درختان کاج برای دستانش

استفاده از درختان کاج برای دستانش

رکورد قبلی برای بزرگترین آدم برفی جهان نیز متعلق به همین شهر بود که در سال 1999 توسط گروهی از مردم این شهر ساخته و5 / 34 متر بلندی آن بود . نام آدم برفی، آنگس پادشاه کوهستان (Angus, King of the Mountain) بود که به افتخار فرماندار وقت این ایالت یعنی آنگس کینگ Angus King نامگذاری شده بود.

برای ساخت این آدم برفی از دو دسته گل 20 / 1 متری برای چشمهایش،6 تایر خودرو برای دهانش،یک پارچه برای شال گردنش، پارچه ای 6 متری برای کلاهش،2 درخت 3 متری برای دستانش و 3 تایر خودرو نیز برای دکمه هایش استفاده شده بود.

آنگس پادشاه کوهستان::Angus, King of the Mountain

 
 

در سال 1985 به مسا (mesa) در آریزونا رفت و در آنجا او کار خود را ادامه داد،همچنین به عنوان یک راهنما و یک داوطلب در موزه هواپیماهای جنگده چامپلین فعالیت کرد.

.وی در 17 فوریه 2003 در سن 81 سالگی در خانه اش در آریزونا در گذشت.پس از مرگش خانواده جان کالوسا کلکسیون او را به دانشگاه هوافضای Embry-Riddle بزرگترین دانشگاه در زمینه هوانوردی و هوافضای جهان اهدا کردند
در جشنی که در دانشگاه هوافضای Embry-Riddle در 18 جولای 2003 برگزار شد کلکسیون آقای جان کالوسا با نام بزرگترین کیکسیون هواپیماهای مدل دست ساز وارد کتاب رکورد های جهانی گینس شد.

سریع ترین کارت قرمز گرفته شده در فوتبال

دیوید پرات بازیکن هافبک تیم Chippenham در بازی ایی که در 27 دسامبر 2008 مقابل تیم Bashley F.C داشت 3 ثانیه پس از آغاز بازی بر روی کریس نولز(Chris Knowles ) بازیکن تیم مقابل تکلی خطرناک رفت و داور مسابقه جاستین آمی(Justin Amey) نیز بی درنگ کارتی قرمز به وی نشان داد.

بدین ترتیب دیوید پرات رکورد دار گرفتن سریعترین کارت قرمز در فوتبال میباشد .کریس نولز آسیبی جدی ندید و به بازی ادامه داد و در برد تیمش با نتیجه 1-2 در لیگ فوتبال جنوبی انگلستان نقش مهمی ایفا کرد.

سریع ترین کارت قرمز گرفته شده در فوتبال

سریع ترین کارت قرمز گرفته شده در فوتبال

دیوید پرات میگوید :رکورد جهانی سریع ترین کارت قرمز برای من باعث سربلندی و افتخار نمیباشد.

رکورد قبلی برای سریع ترین کارت قرمزدر فوتبال متعلق بود به Giuseppe Lorenzo بازیکن تیم Bologna که باشگاهی ست در ایتالیا و 10 ثانیه پس از آغاز بازی به خاطر برخورد با حریف پارمایی خود در بازی های لیگ ایتالیا در سال 1990 کارت قرمز گرفت.

گران ترین اتومبیل جهان

فراری افسانه ای مدل GTO 250 در حراجی لندن به قیمت 7 / 28 میلیون دلار فروخته شد.و بدین ترتیب گران ترین اتومبیل جهان نام گرفت.این اتومبیل یکی از زیباترین و مشهور ترین اتومبیل های جهان و ساخت کارخانه فراری ایتالیا میباشد.

تنها 39 مدل از این فراری افسانه ای در بین سالهای 1962 تا 1964 ساخته شد و جالب است بدانید از اتومبیل هایی با این کلاس(اسپرت) بیشتر از 100 عدد ساخته نمیشد،همچنین بسیاری از کارشناسان نیز پذیرفته اند که این مدل یکی از بهترین مدل های همیشگی فراری میباشد.قبل از این حراجی همگان بر ارزش 5 / 19 میلیون دلاری این اتومبیل اتفاق نظر داشتند که پس از این حراجی،این فراری ارزش واقعی خود را نشان داد.

خیدار این فراری یک انگلستانی ناشناس میباشد. او تنها کسی ست که میتواند از این به بعد سوار این فراری افسانه شود و چرخ های آن را به حرکت در آورد.

این اتومبیل با یک موتور 12 سیلندری 3 لیتری ساخته شده و بیشتر از 300 اسب بخار قدرت دارد و دارای سرعت 283 کیلومتر بر ساعت میباشد.همچنین دارای شتاب 0 تا 100 در 4 / 5 ثانیه میباشد.برخی از مدل های آن نیاز 4 لیتری بودند.

رکورد قبلی گران ترین اتومبیل جهان متعلق بود به یک فراری مدل California Spyder که در حراجی دوسالانه Ferrari Leggenda e Passione در شهر مارانلو (Maranello) در ایتالیا به قیمت 8 / 10 میلیون دلار به یک تولید کننده برنامه های رادیویی و تلویزیونی انگلستانی به نام کریس ایوانس(Chris Evans) فروخته شد.

فراری مدل California Spyder

فراری یک کارخانه سازنده خودرو ایتالیا است.این کمپانی تحت مالکیت کمپانی فیات میباشد، خودروهای این کمپانی به اصطلاح ابر خودرو هستند و از سرعت و قیمت بالایی برخوردارند.

بزرگترین و پیشرفته ترین تلسکوپ جهان

تلسکوپ ال‌بی‌تی (Large Binocular Telescope)(نام اصلی: پروژه کلمبوس Columbus Project)نام بزرگ‌ترین،قوی‌ترین،پیشرفته ترین و دقیق ترین تلسکوپ نوری ساخته شده در جهان است که در بلندیهای 3190 متری کوه گراهام بلندترین کوه از رشته کوههای پیلانیو در جنوب شرقی ایالت آریزونای آمریکا قرار گرفته است.این تلسکوپ یکی از تلسکوپ های رصد خانه بین المللی کوه گراهام میباشد.

تلسکوپ ال‌بی‌تی دارای یک تلسکوپ دوچشمی است که به اخترشناسان امکان میدهد تا کیهان را دقیق تر و در اعماق ژرف‌تری جستجو کنند.در ساخت این تلسکوپ کشورهای ایتالیا و آلمان نیز همکاری داشته اند.

برخلاف بیشتر تلسکوپ‌های امروزی که حاوی یک آینه برای جمع‌آوری نور هستند، تلسکوپ دوچشمی متشکل از دو آینه4 / 8 متری است. قدرت تصویربرداری تلسکوپ ال‌بی‌تی در حدود ۱۰ برابر بهتر و واضح‌تر از تصاویر ارسالی از تلسکوپ فضایی هابل است.

در انتخاب محل قرار گیری این تلسکوپ نیز اختلاف هایی بین قبیله های آپاچی سن کارلوس و طرفداران محیط زیست با ساخت این تلسکوپ در کوه گراهام از رشته کوههای پیلانیو پیش آمد زیرا قبیله های آپاچی ادعا داشتند که این کوه مقدس است و طرفداران محیط زیست نیز معتقد بودند با ساخت این تلسکوپ در این کوه سنجاب های سرخ درختان کاج به خطر می افتند.ولی بالاخره پرژه با تصویب کنگره آمریکا در این اختلاف پیروز شد.

سنجاب سرخ درختان کاج

سنجاب سرخ درختان کاج

برای ساخت تلسکوپ ال‌بی‌تی حدود ۱۲۰ میلیون دلار آمریکا هزینه شده و عملی شدن طرح آن به دلیل مشکلات خاص در طراحی قطعات اپتیکی و ساخت آن در حدود ۲۰ سال طول کشیده است.

این تلسکوپ در اکتبر 2004 ادغام و نخستین سیگنال نوری با یکی از آینه های آن در 12 اکتبر 2005 دریافت و کهکشان NGC 891 دیده شد.دومین آینه آن نیزدر ژانویه 2006 نصب گردید و در ژانویه 2008 تکمیل شد.

عکسی از کهکشان NGC891

عکسی از کهکشان NGC891

ریچارد گرین مدیر و گرداننده این تلسکوپ گفته:کهکشان NGC891 یک انتخاب خوب بود زیرا دارای منظره ای بسیار زیبا میباشد.

دانشگاه آریزونا اداره این تلسکوپ را بر عهده دارد.

جوان ترین میلیاردر جهان

آتینا اوناسیس راسل نوه دختری ارسطو اوناسیس میلیاردر یونانی در سال 1988 هنگامی که 3 ساله بود مادرش کریستینا اوناسیس را در یک مرگ ناگهانی ورم ریوی از دست داد،او در سال 2003 هنگامی که به سن قانونی 18 سالگی رسید به طور کامل کنترل ثروت 1 / 2 میلیارد دلاری اش را به دست گرفت.

دراز گوش ترین خرگوش جهان

Nipper’s Geronimo نام دراز گوش ترین خرگوش جهان میباشد.گوش های این خرگوش در انجمن ملی پرورش دهندگان خرگوش آمریکا در شهر ویچیتای (Wichita)ایالت کانزاس آمریکا در 1 نوامبر 2003 اندازه گیری و نمایش داده شد که درازی آنها 79 سانتی متر بود.ویمن و مارگارت ویپر صاحب این خرگوش میباشند و درشهر بیکرزفیلد(Bakersfield) در ایالت کالیفرنیا زندگی می کنند.

Nipper's Geronimo دراز گوش ترین خرگوش جهان

این خرگوش از نژاد گوش انگلیسی(English Lop rabbit) میباشد،این نژاد از خرگوش ها دارای گوش های درازی میباشند.

بلندترین موی سر جهان

بلندترین موی سر یک انسان که مستند نیز میباشد موی سر خانم Xie Qiuping اهل Guangxi Province ،چین میباشد که هنگامی که در 8 می 2004 اندازی گیری شد درازی آن 627 / 5 متربود.او مویش را از سال 1973 هنگامی که سیزده ساله بوده تا به حال بزرگ کرده و به این رکورد جهانی دست پیدا کرده.

عکس هایی ازخانم Xie Qiuping

خانم Xie Qiuping

 

همچنین در زیر نام برخی از کسانی که زمانی دارای بلندترین موی سر بودند را میخوانید:

در سال 1949 درازی موی سر رهبر مذهبی هندی به نام پاندرا سانادهی سرپرست یک صومعه در شهر مدرس هند،93 / 7 متر گزارش گردید.از روی عکس مشخص است که موی سر نامبرده به دلیل نوعی بیماری به نام پلیکا کادیفرمیس که ناشی از عدم توجه و رعایت بهداشت است چین خورده و پرکرک شده بود.

درازی موی سر دوشیزه اسکولدو فرید اسیورگن(زاده استکهلم)بنا به گزارشی از شهر تورنتو در کانادا در سال 1927 به دو برابر قد او یعنی 320 سانتی متر رسیده بود.

در ماه مارس 1989 درازی موی ماتاجا گدامبا 74 ساله جوکی مقیم شما هند،6 متر و 90 سانتی متر گزارش شد.

موی سر انسان به طور میانگین نیم اینچ در ماه رشد میکند و بیشترین رشدش تا 61 و 92 سانتی متر میباشد.

طولانی ترین دوره بارداری یک جاندار

سمندر سیاه آلپ با نام علمی( Alpine Salamander (Salamandra atra یک سمندر براق میباشد که در شرق و مرکز رشته کوههای آلپ و در بلندی های بالای 700 متر یافت میشود.سمندر بزرگسال بین 9 تا 14 سانتی متر درازای آن میباشد و طول عمر آنها کمتر از 10 سال میباشد.این جانور یک دوزیست و زنده زا( ovoviviparous amphibian) میباشد.(جانورى که دردرون شکم تخم مى گذارد و بچه خود را درهمان جا ازتخم بیرون مى آورد).

این سمندر دارای طولانی ترین دوره بارداری میباشد که در بلندیهای 650 تا 1000 متری بارداریش 2سال و در بلندی های 1400 تا 1700 متری بارداریش 3 سال طول میکشد.

سمندر سیاه آلپ ( Alpine Salamander (Salamandra atra

 
 
نوشته شده توسط امین در 22:42 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/06/22

کوتاه ترین وزنه بردار و بدنساز جهان

کوتاه ترین بدنساز جهان

آدیتیا رومئو دو (Aditya ‘Romeo’ Dev) هندی که به عنوان کوتاه ترین وزنه بردار و بدنساز جهان به شهرت جهانی دست یافته است،برای شغلی در هالیوود برنامه ریزی می کند.که با یک شخص با نفوذ آمریکایی نیز قرار دادی را به امضا رسانده است.میشوید.

                         

این وزنه بردار هندی که تنها 83 سانتی متر قد و 10 کیلو گرم وزن دارد در نخستین گام ستاره فیلمی مستند شده است که داستان مسافرت وی را از روستایی کوچک در پنجاب هند به ابر شهر لس آنجلس به تصویر می کشد.او به محض ورود به لس آنجلس تبدیل به یکی از ستارگان محبوب باشگاه گوله( محل محبوب آرنولد شوارتزنگر براب تمرینات ورزشی) شده است.

رومئو می گوید:تمام رویاهای من با یک مسافرت تحقق یافت.من هرگز فکر نمیکردم روزی به آمریکا بروم و با هواپیما سفر کنم.من همیشه دوست داشتم به خارج از هند سفر کنم و چون به این شهرت جهانی رسیده ام همه این اتفاقات خوش برایم افتاده است.

رومئو در طول سفر با کوتوله دیگری نیز به نام جیسون آکونا آشنا شد و وی از رومئو برای تست دادن و عضویت در سیرک دوسویل در لاس و گاس دعوت کرد.

رومئو گفت:من پیش از آنکه با جیسون آشنا بشوم هیچ آدم کوچولوی دیگری مثل خودم ندیده بودم و او با اینکه کوچولو است در کارهای زندگی موفق است و من فهمیدم که میتوانم مثل وی معروف شوم.تست ورود به سیرک بهترین بخش سفر من بود چون که همه من را تشویق و به من روحیه می دادند.آمریکا آسمان خراش های بزرگی دارد و خیابان های اینجا مانند پنجاب شلوغ نیست و به نظر برنامه ریزی شده میرسند و من بسیار خوشحالم.رومئو بر خلاف دیگر کوتوله ها دارای اندامی متناسب میباشد به طوری که دور سر وی 38 سانتی متر و دور سینه او پنجاه سانتی متر میباشد.با اینکه وی اندازه کوچکی دارد در هنگام تمرین به دلیل پیچیدگی عضلاتش مردم بسیاری را به دور خود جمع میکند.

رومئو همچنین می گوید:من آرزو داشتم در برابر یک جمعیت سفید پوست برنامه ورزشی اجرا کنم و الان در آمریکا این کار را کردم و خیلی به من خوش گذشته است و فکر میکنم به آرزو هایم رسیده ام.

                              +ویدیوی زیر تمرینات رومئو را در باشگاه نشان میدهد.

                                                                     +دانلود ویدیو

                                                   


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امین در 22:20 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/06/12

رکوردهای گینس 2

کوتاه ترین رودخانه جهان

کوتاه ترین رودخانه جهان دی ریور (D River) نام دارد که طول آن تنها 37 متر میباشد و در شهر لینکلن سیتی در ایالت اورگان آمریکا است که دریاچه دولز لیک (Devil’s Lake ) رایکراست‌به اقیانوس آرام مرتبط میسازد.


البته این عنوان تا سال 1989 عنوانی گمشده بود تا اینکه وقتی در این سال گینس رودخانه Roe River را با 61 متر طول به عنوان کوتاه ترین رودخانه اعلام کرد مردم شهر لینکلن سیتی برای جلوگیری از گرفتن این عنوان،اندازه ای جدید را برای گینس فرستادند که طول رودخانه دی ریور را در بالاترین نقطه جزر و مد 36 متر نشان میداد.

برای روشن سازی در این عنوان گینس عنوان کوتاه ترین رودخانه جهان را در کتاب رکوردهای جهانی گینس لیست نکرد.

رودخانه دی ریور ::d river

 

نخستین کشتی توربینی

نخستین کشتی توربینی که توربینا(Turbinia)نام داشت در 1894در انگلستان ساخته شد.طول آن 6 / 31 متر(معادل 103 فوت)و قدرت توربین آن 2000 اسب بود.در نخستین سفر آزمایشی در 1897 به سرعتی معادل 5 / 34 گره دریایی(9 / 63 کیلوتر در ساعت)دست یافت.

 

بزرگترین گالری هنری جهان

گالری هنری موسوم به “کاخ زمستانی“(Winter Palace )در سن پترز بورگ در روسیه متشکل از 322 گالری فرعی است که دارای3.000.000 اثر هنری و شی عتیقه میباشد.بزرگترین گالری در جهان است.این موزه بزرگ به رنگ های سبز و سپید میباشد و دارای 1786 درب،1945 پنجره،1500 اتاق و 117 پلکان میباشد.و 150 متر درازا و 30 متر بلندای آن است.

کاخ زمستانی در سن پترز بورگ روسیه::Winter Palace (Зимний дворец) in Saint Petersburg, Russia

 
 

کوتاه ترین نام خانوادگی در جهان

کوتاه ترین نام خانوادگی در میان کشور های جهان O است که در کشوره کره بسیار رایج است.

 

سمی ترین قارچ جهان

قارچی موسوم به کلاهک مرگ (نام علمی:amanita phallodies ) که به رنگ زرد زیتونی است،سمی ترین قارچ جهان میباشد.در ظرف 6 تا15 ساعت پس از مصرف،نخست باعث سرگیجه و تهوع و سپس بیهوشی و مرگ میشود.در بین قربانیان این قارچ سمی می توان از پاپ کلمنس هفتم (زاده 1478 میلادی)نام برد که در 25 سپتامبر 1534 به علت مسمومیت در گذشت.

کلاهک مرگ ::amanita phallodies

 

کوچکترین گربه جهان

مستر پیبلس(Mr. Peebles) کوچکترین گربه جهان است.که موسسه رکوردهای جهانی گینس نیز این گربه را به عنوان کوچکترین گربه جهان با 2 سال سن،یک کیلوگرم وزن و 15 سانتی متر درازی پذیرفته است. این گربه به طور کامل در یک لیوان 200 میلی گرمی جا میشود.مستر پیبلس کوچک که حالا یک ستاره شده در گذشته زندگی بدی داشته و صاحب قبلی اش او را دوست نداشته چون که خیلی کوچک بوده.

مستر پیبلس::mr peebles

مستر پیبلس هم اکنون با دکتر Donna Sassman در ایالت ایلی‌ نویز در ایالت‌ متحده‌ امریکا زندگی می کند. وی میگوید من در خانه ای در حال واکسن زدن به سگی بودم که این گربه با نمک را دیدم و از صاحبش پرسیدم آیا میتونم اون را داشته باشم و اون پذیرفت و گربه را به من داد.

مستر پیبلس::mr peebles

مستر پیبلس::mr peebles

دکتری در کلینیک دامپزشکی می گوید مستر پیبلس دارای اختلال ژنیتیکی میباشد و تا مدتها انتظار میرود بتواند عنوان کوچکترین گربه جهان را نگه دارد.زیرا مستر پیبلس از سن نرمالی که گربه ها به رشد کامل میرسند گذشته است.

دکتر Donna Sassman میگوید من هنوز مجبورم روزی 4 وعده غذا به او بدهم تا با این کار وزنش را حفظ کنم.او میگوید من اون را بین خودم و شوهرم گذاشته و او در بالای بازو های من میخوابد،و هنگامی که هوا سرد است او برروی گردن من میخوابد.و یکی از بهترین عادت های گربه کوچولو آمدن روی چانه من و لیسیدن و بوسه دادن به من است.

جالب است بدانید کوچکترین نژاد گربه های جهان نژاد سنگاپوریست.

طولانی ترین غیبت یک زندانی

لئونارد فریستو به جرم کشتن دو معاون کلانتر،در سال 1920 به زندان ایالتی نوادا در شهر کارسون(در ایالت نوادا در آمریکا)افتاد.او موفق شد در 15 دسامبر 1923 از زندان فرار کند و در ایالت کالیفرنیا با نام مستعار زندگی کند.

در 19 نوامبر 1969 یعنی 46 سال پس از فرارش از زندان توسط پسرش تحویل پلیس داده شد و دوباره روانه زندان شد.

بزرگترین تنگ دره جهان

راه باریکی را که بین دو صخره بلند قرار داشته باشد تنگدره (gorge)می گویند.

بزرگترین تنگدره در جهان گرند کنیون(Grand Canyon) در کنار رود کلورادو (Colorado River)در ایالت آریزونا(Arizona) در آمریکا میباشد.که 446 کیلومتر درازی آن میباشد.پهنای آن بین 4 / 6 تا 29 کیلومتر و گودی آن نیز 1830 متر میباشد.واژه گرند کنیون به معنای دره بزرگ میباشد.

نمایی زیبا از گرند کنیون::Grand Canyon

نمایی زیبا از گرند کنیون::Grand Canyon

 

نگه داشتن بیشترین قاشق بر روی صورت

رکورد نگه داشتن بیشترین قاشق ها بر روی صورت را جو آلیسون(Joe Allison) از ایالت دون(Devon) در بریتانیا در 1 آوریل 2008 با نگه داشتن16 قاشق بر روی صورت خود به دست آورد.جو برای این کار از قاشق های استیل چای خوری استفاده کرد.او 5 قاشق بر روی پیشانی،4 تا بر روی گونه ها،یکی بر روی بینی،2 تا در بالای لب خود،1 بر روی هر یک از گوش هایش و 2 تا بر روی چانه خود نگه داشت.

جو آلیسون در حالی که 16 قاشق بر روی صورتش گذاشته است::Joe Allison

این نوجوان بریتانیایی پس از آنکه پسر عمویش او را به رقابت برای نگه داشتن یک قاشق بر روی بینی دعوت نمود هر روز سرگرمی مورد علاقه اش را ادامه داد.و توانست با نگه داشتن 16 قاشق رکورد قبلی را که یک پسر 16 ساله به نام تیم جانستون (tim johnston) در Havens High School در پید مونت ایالت کالیفرنیای آمریکا در 30 ثانیه و با 15 قاشق در 28 می 2004 انجام داده بود را بشکند.

مادرش فنلا میگوید:من خیلی به پسرم افتخار میکنم چون که جو کاری را انجام میدهد که هیچکس دیگر در جهان نمیتواند آن را انجام دهد.جو وقتی عرق میکند کارش را بهتر انجام میدهد ولی من هرگز به او اجازه نمیدهم که شست و سوی خودش را ترک کند.

نخستین فضانورد جهان

یوری الکسی‌یویچ گاگارین (Yuri Gagarinکیهان‌نورد روسی و متولد ۱۸ اسفند ۱۳۱۲ (۹ مارس ۱۹۳۴) نخستین فضانورد جهان است.

یوری گاگارین در روز ۲۳ فروردین ۱۳۴۰ توسط فضاپیمای وستوک-۱ به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین را یک دور بطور کامل پیمود. عصر سفرهای فضایی انسان با این پرواز آغاز گشت. گاگارین به خاطر سفر فضایی تاریخی خود نشان‌ها و عنوان‌های افتخار بی‌شماری از سراسر جهان دریافت کرد.

یوری گاگارین در لباس رسمی همراه با افتخاراتش::Yur Gagarin

یوری گاگارین در لباس رسمی همراه با افتخاراتش::Yur Gagarin

 

بزرگترین کلیسای جهان

کلیسای سن پیتر(St. Peter’s Basilica) که در فاصله سال های 1506 تا 1626 در شهر واتیکان ساخته شد.بزرگترین کلیسای جهان است.مساحت آن را چیزی در حدود 15,160 تا 20,139 متر مربع میدانند و قطر داخلی گنبد آن 41,98 متر است و بلندای آن نیز 132 متر میباشد.همچنین طول نهایی آن چیزی در حدود 211 و نیم متر میباشد.

کلیسای سن پیتر :: St. Peter's Basilica

 

نخستین کشور توریستی جهان

فرانسه نخستین کشور توریستی جهان میباشد که در سال در سال 2006، 1 / 79 میلیون نفر گردشگر به فرانسه سفر کرده اند و این تعداد بیشترین در میان کشورهای جهان بوده است. درآمد فرانسه از این تعداد گردشگر برابر 3 / 46 میلیارد دلار بوده است.

هر ساله 12 میلیون نفر فقط برای بازدید از موزه و کاخ لوور(The Louvre Museumموزه اورسی(Musée d’Orsay) و کاخ ورسای(Palace of Versailles) به پاریس می‌‌آیند در حدود 3900 موزه، دهها میلیون نفر را در سال به خود جذب می‌کند.5 / 6 میلیون نفر سالانه از برج ایفل(Eiffel Tower) دیدن می‌کنند.

برچ ایفل::Eiffel Tower

 

بزرگترین کژدم(عقرب)جهان

بزرگترین کژدم جهان از گونه هترومتروس سوآمردامی Heterometrus swammerdami بومی جنوب هند بزرگترین کژدم به شمارمیرود.که درازی آنها به 26 تا 28 سانتی متر و وزنشان تا 56 گرم میرسد.

بزرگترین کژدم جهان از گونه هترومتروس سوآمردامی :: Heterometrus swammerdami

زهر این کژدم کشنده نیست چون که شکارش را با له کردن به وسیله دستهایش(گاز انبر) میکشد.یک نمونه بیش از حد رشد کرده این کژدم ها که در دوران جنگ جهانی دوم در بنگال غربی از زیر یک صخره گرفته شد و به بیمارستان نظامی تحویل گردید،2 / 29 سانتی متر درازی آن بود.

کوچکترین پرنده جهان

کوچکترین پرنده جهان مرغ پرنده زرین پر زنبوری یا مرغ مگس خوار( Bee Hummingbird) ، نام علمی(Mellisuga helenae) بومی کوبا میباشد.

مرغ پر زنبوری

مرغ پر زنبوری::Mellisuga helenae

دلیل اینکه به آنها مرغ پر زنبوری یا صدا زنبوری گفته میشود این است صدا بال آنها در حال پر زدن مانند وزوز زنبور میباشد.این پرنده دارای وزنی در حدود 8 / 1 گرم و درازی5 تا 7 / 5سانتی متر میباشد.

نر این نوع پرنده از ماده کوچکتر میباشد.نر این پرندگان دارای کاکل و گلویی به رنگ سبز آتشین میباشند.این پرنده دارای پرهای آرایشی رنگین کمانی میباشد که پرهای قسمت بالایی بدن وی مایل به آبی و قسمت زیرین آن خاکستری مایل به سپید میباشند.ماده این پرنده در قسمت بالا به رنگ سبز مایل به آبی و در قسمت زیرین به رنگ خاکستری کمرنگ میباشد و دم آنها دارای نقطه های سپید میباشد.نرهای تولید مثلی این پرندگان دارای سر،چانه و گلویی به رنگ سرخ آتشین میباشند.دسته غیر تولید مثلی های این پرتدگان شبیه ماده ها میباشند به جز نقطه های آبی رنگ بر روی بالهایشان که آنها را از ماده ها جدا میکند.

مادها در هر بار تخم گذاری فقط دو تخم میگذارند که دارای نقطه های صورتی و مایل به نارنجی هستند.

تخم های مرغ پر زنبوری

تخم های مرغ پر زنبوری

این پرنده های دوست داشتنی کوچک مانند یک زنبور می مانند و بسیار چابک و سریع میباشند.آنها میتوانند مانند یک هلی کوپتر در یک نقطه در حال پر زدن بایستند.مرغ پر زنبوری در هر ثانیه 80 بار پر میزند که این پر زدن به چشم انسان مانند یک لکه یا بلوری نامشخص میماند.پرهای رنگین کمانی این پرنده مانند یک تکه جواهر می ماند.نوک تیز و باریک این پرنده برای کاوش ژرف در گل ها ساخته شده است.آنها با زبان دراز و لوله مانند خود شهد گل ها را می مکند و گاهی حشره های ریز و عنکبوت ها را نیز با آن میخورند البته وقتی نوشیدنی آنها کم باشد.در هنگام خوردن مرغ پر زنبوری گرد ها گل ها را بر روی بال و سرش با خود میبرد و وقتی از گلی به گل دیگر میرود آنها را پخش و گرده افشانی میکند و بدین ترتیب نقشی مهم در پرورش گیاهان ایفا میکند.

مرغ پر زنبوری

مرغ پر زنبوری

ماده مرغ پر زنبوری با استفاده از تارهای عنکبوت،پوست درختان، و گلسنگ ها لانه ای با ردیف هایی از الیاف نرم به شکل یک فنجان با قطری در حدود 5 / 2 سانتی متر میسازد،و بر روی تخم هایش که کوچکتر از دانه قهوه هستند می خوابد.

دورافتاده ترین جزیره مسکونی جهان

تریستین داکونها( Tristan da Cunha) گروهی از جزیرهای آتشفشانی دور افتاده در اقیانوس اطلس میباشد که 2,816 کیلومتر از جنوب قاره آفریقا و 3,360 کیلومتر از جنوب قاره آمریکا فاصله دارد.این جزیره دورافتاده ترین جزیره مسکونی در جهان میباشد که در مارس 1506 کشف گردید و به نام کاشف پرتغالی آن نامگذاری شد.این گروه جزایر،از جزیره های کوچک و بزرگی تشکیل شده که جزیره اصلی که همه را نیز در بر گرفته و بزرگترین آنها میباشد تریستین داکونها میباشد.همچنین از جزیر های مهم میتوان به Inaccessible Island وNightingale Islands اشاره نمود . جزیره Gough Island نیز جزیی از جزیره اصلی به شمار میرود که در 395 کیلومتری جنوب شرقی جزیره اصلی قرار دارد

نمایی از تریستین داکونها :: Tristan da Cunha

این جزیره در اقیانوس اطلس جنوبی واقع شده و 98 کیلومتر مربع مساحت .در 14 اوت 1816 این جزیره جزیی از پادشاهی بریتانیا شد.در سال 1961 به دلیل فوران آتشفشان تمامی 198 سکنه جزیره را ترک کردند.ولی در نوامبر 1963 دوباره بازگشتند.بیشتر مردمان این جزیره کشاورز هستند.این جزیره یک جمعیت 270 نفری دارد که همگی 7 نام خانوادگی همسان دارند.و شامل 80 خانواده میشوند.مردم این جزیره گمان میکنند که اجداد آنها در گذشته بین سالهای 1816 و 1908 شامل 15 نفر بوده اند(8 مرد و 7 زن) و مردان آنها از اسکاتلند،انگلستان،هلند،آمریکا و ایتالیا آمده اند.در این جزیره یک بیماری تنگی نفسی شایع میباشد که دکتر Dr. Noe در حال تحقیق است که بفهمد آیا این بیماری یک بیماری ژنیتیکی از طبیعت این جزیره میباشد یا نه.

نماد جزیره تریستین داکونها

نماد جزیره تریستین داکونها

مسافرت و حمل و نقل از این جزیره به جاهای مختلف جهان مشکل است زیرا این جزیره فرودگاهی ندارد و قایق های ماهیگیری آفریقای جنوبی سرویس ها منظم این جزیره میباشند.آموزش و پروش در این جزیره کامل نیست و بچه ها در 15 سالگی مدرسه را ترک میکنند. اگر چه آنها یک سال بعد گواهی آموزش کلی را دریافت میکنند اما از نظر دانش در سطح پایینی هستند.یکی از منابع اصلی درآمد خارجی این جزیره نیز کارخانه تولید خرچنگ و صادرات آن میباشد.

این جزیره تا سال 2001 تلویزیون نداشته و تنها کانال فعال این جزیره کانال British Forces Broadcasting Service از جزایر فالکلند میباشد.

پرچم جزیره تریستین داکونها

پرچم جزیره تریستین داکونها

 

بزرگترین آدم برفی جهان

بزرگترین آدم برفی جهان(snowman) المپیا اسنو (Olympia Snowe) نام دارد.که به افتخار المپیا اسنو یک سناتور آمریکایی و نمایده maine یکی از ایالت های نیو انگلند در شمال شرقی آمریکا نامگذاری شده است.

الم

المپیا اسنو::Olympia Snowe

این آدم برفی غول پیکر 37 متر بلندی آن میباشد و برای ساخت چشمهای آن از دست گلهای 5 / 1 متری استفاده شده است.همچنین شال گردن قرمز رنگی 9 متری دارد .که برای مژه های آن از چوب های اسکی و برای دستانش از درختان کاج استفاده شده. برای لب های آن از 5 تایر رنگ کرده به رنگ قرمز و برای کلاهش از پارچه ای چهار گوش استفاده شده است.

بزرگترین آدم برفی جهان با نام المپیا اسنو:: Olympia Snowe

برای ساخت و کار بر روی آن از جرثقیلی که همیشه در حال کار بوده استفاده شده و از 24 داوطلب مجهز به بیل نیز برای پایان شکل دهی به این آدم برفی استفاده شده است.

استفاده از درختان کاج برای دستانش

استفاده از درختان کاج برای دستانش

رکورد قبلی برای بزرگترین آدم برفی جهان نیز متعلق به همین شهر بود که در سال 1999 توسط گروهی از مردم این شهر ساخته و5 / 34 متر بلندی آن بود . نام آدم برفی، آنگس پادشاه کوهستان (Angus, King of the Mountain) بود که به افتخار فرماندار وقت این ایالت یعنی آنگس کینگ Angus King نامگذاری شده بود.

آنگس کینگ :: Angus King

برای ساخت این آدم برفی از دو دسته گل 20 / 1 متری برای چشمهایش،6 تایر خودرو برای دهانش،یک پارچه برای شال گردنش، پارچه ای 6 متری برای کلاهش،2 درخت 3 متری برای دستانش و 3 تایر خودرو نیز برای دکمه هایش استفاده شده بود.

آنگس پادشاه کوهستان::Angus, King of the Mountain

 

بزرگترین کلکسیون هواپیماهای مدل دست ساز

بزرگترین کلکسیون هواپیماهای مدل دست ساز را آقای جان کالوسا(John Kalusa)در مدت نیم قرن پدید آورد.

جان کالوسا :: John Kalusa

این کلکسیون شامل 5829 مدل از هواپیماهای اختصاصی،تجاری،آزمایشی،جنگی،جت ها و بمب افکن ها،موشک ها،بالون ها و هلی کوپتر ها میباشد.آقای کالوسا برای ساخت این تعداد مدل از چوب درخت بالسا(Balsa tree) که یک درخت بزرگ و زود رشد است استفاده کرده است.

هواپیماهای دست ساز جان کالوسا همگی با مقیاسی برابر ساخته شده اند و میتوان اندازه واقعی هواپیمایی را نسبت به دیگر هواپیماها فهمید.همچنین آنها از روی مدل واقعی رنگ آمیزی و نشانه گذاری شده اند.کالوسا کسی ست که بیشتر عمر خود را به سرگرمی مورد علاقه اش پرداخت.

او در سال 1936 هنگامی که 14 ساله بود شروع به ساخت مدل هایی از جنگ جهانی اول برای یک بازی جنگی کرد و هنگامی که لهستان در سال 1939 توسط آلمان اشغال شد وی بیشتر هواپیماهای مدرن میساخت.در خلال جنگ جهانی دوم او به عنوان یک عکاس هوایی و مکانیک به خدمت رفت و توانست 36 عکس توسط هواپیماهای شناسایی منطقه بگیرید و پس از آنکه آمریکا توانست ژاپن را اشغال کند از ماموریت در استرالیا بازگشت و 7 مدال افتخار نیز گرفت.او در سال 1946 از خدمت کناره گیری کرد وسپس به سرگرمی مورد علاقه اش یعنی ساخت هواپیماهای مدل روی آورد و در سال 1946 از شیکاگو به لس آنجلس رفت و در بخش فروش شرکت Rocketdyne مشغول کار شد.

مدل هایی از هواپیماهای دست ساز جان کاسولا

در سال 1985 به مسا (mesa) در آریزونا رفت و در آنجا او کار خود را ادامه داد،همچنین به عنوان یک راهنما و یک داوطلب در موزه هواپیماهای جنگده چامپلین فعالیت کرد.

.وی در 17 فوریه 2003 در سن 81 سالگی در خانه اش در آریزونا در گذشت.پس از مرگش خانواده جان کالوسا کلکسیون او را به دانشگاه هوافضای Embry-Riddle بزرگترین دانشگاه در زمینه هوانوردی و هوافضای جهان اهدا کردند
در جشنی که در دانشگاه هوافضای Embry-Riddle در 18 جولای 2003 برگزار شد کلکسیون آقای جان کالوسا با نام بزرگترین کیکسیون هواپیماهای مدل دست ساز وارد کتاب رکورد های جهانی گینس شد.

سریع ترین کارت قرمز گرفته شده در فوتبال

دیوید پرات بازیکن هافبک تیم Chippenham در بازی ایی که در 27 دسامبر 2008 مقابل تیم Bashley F.C داشت 3 ثانیه پس از آغاز بازی بر روی کریس نولز(Chris Knowles ) بازیکن تیم مقابل تکلی خطرناک رفت و داور مسابقه جاستین آمی(Justin Amey) نیز بی درنگ کارتی قرمز به وی نشان داد.

بدین ترتیب دیوید پرات رکورد دار گرفتن سریعترین کارت قرمز در فوتبال میباشد .کریس نولز آسیبی جدی ندید و به بازی ادامه داد و در برد تیمش با نتیجه 1-2 در لیگ فوتبال جنوبی انگلستان نقش مهمی ایفا کرد.

سریع ترین کارت قرمز گرفته شده در فوتبال

سریع ترین کارت قرمز گرفته شده در فوتبال

دیوید پرات میگوید :رکورد جهانی سریع ترین کارت قرمز برای من باعث سربلندی و افتخار نمیباشد.

رکورد قبلی برای سریع ترین کارت قرمزدر فوتبال متعلق بود به Giuseppe Lorenzo بازیکن تیم Bologna که باشگاهی ست در ایتالیا و 10 ثانیه پس از آغاز بازی به خاطر برخورد با حریف پارمایی خود در بازی های لیگ ایتالیا در سال 1990 کارت قرمز گرفت.

گران ترین اتومبیل جهان

فراری افسانه ای مدل GTO 250 در حراجی لندن به قیمت 7 / 28 میلیون دلار فروخته شد.و بدین ترتیب گران ترین اتومبیل جهان نام گرفت.این اتومبیل یکی از زیباترین و مشهور ترین اتومبیل های جهان و ساخت کارخانه فراری ایتالیا میباشد.

تنها 39 مدل از این فراری افسانه ای در بین سالهای 1962 تا 1964 ساخته شد و جالب است بدانید از اتومبیل هایی با این کلاس(اسپرت) بیشتر از 100 عدد ساخته نمیشد،همچنین بسیاری از کارشناسان نیز پذیرفته اند که این مدل یکی از بهترین مدل های همیشگی فراری میباشد.قبل از این حراجی همگان بر ارزش 5 / 19 میلیون دلاری این اتومبیل اتفاق نظر داشتند که پس از این حراجی،این فراری ارزش واقعی خود را نشان داد.

خیدار این فراری یک انگلستانی ناشناس میباشد. او تنها کسی ست که میتواند از این به بعد سوار این فراری افسانه شود و چرخ های آن را به حرکت در آورد.

این اتومبیل با یک موتور 12 سیلندری 3 لیتری ساخته شده و بیشتر از 300 اسب بخار قدرت دارد و دارای سرعت 283 کیلومتر بر ساعت میباشد.همچنین دارای شتاب 0 تا 100 در 4 / 5 ثانیه میباشد.برخی از مدل های آن نیاز 4 لیتری بودند.

موتور 12 سیلندری 3 لیتری فراری GTO250

رکورد قبلی گران ترین اتومبیل جهان متعلق بود به یک فراری مدل California Spyder که در حراجی دوسالانه Ferrari Leggenda e Passione در شهر مارانلو (Maranello) در ایتالیا به قیمت 8 / 10 میلیون دلار به یک تولید کننده برنامه های رادیویی و تلویزیونی انگلستانی به نام کریس ایوانس(Chris Evans) فروخته شد.

فراری مدل California Spyder

فراری یک کارخانه سازنده خودرو ایتالیا است.این کمپانی تحت مالکیت کمپانی فیات میباشد، خودروهای این کمپانی به اصطلاح ابر خودرو هستند و از سرعت و قیمت بالایی برخوردارند.

بزرگترین و پیشرفته ترین تلسکوپ جهان

تلسکوپ ال‌بی‌تی (Large Binocular Telescope)(نام اصلی: پروژه کلمبوس Columbus Project)نام بزرگ‌ترین،قوی‌ترین،پیشرفته ترین و دقیق ترین تلسکوپ نوری ساخته شده در جهان است که در بلندیهای 3190 متری کوه گراهام بلندترین کوه از رشته کوههای پیلانیو در جنوب شرقی ایالت آریزونای آمریکا قرار گرفته است.این تلسکوپ یکی از تلسکوپ های رصد خانه بین المللی کوه گراهام میباشد.

ساختار کامل تلسکوپ LBT ::این تلسکوپ دارای نیرویی محرکه برای تغییر وضعیت آینه های آن در تغییرات ناخواسته جوی میباشد که دید آن را در این شرایط بهتر میکند

ساختار کامل تلسکوپ LBT ::این تلسکوپ دارای نیرویی محرکه برای تغییر وضعیت آینه های آن در تغییرات ناخواسته جوی میباشد که دید آن را در این شرایط بهتر میکند

تلسکوپ ال‌بی‌تی دارای یک تلسکوپ دوچشمی است که به اخترشناسان امکان میدهد تا کیهان را دقیق تر و در اعماق ژرف‌تری جستجو کنند.در ساخت این تلسکوپ کشورهای ایتالیا و آلمان نیز همکاری داشته اند.

برخلاف بیشتر تلسکوپ‌های امروزی که حاوی یک آینه برای جمع‌آوری نور هستند، تلسکوپ دوچشمی متشکل از دو آینه4 / 8 متری است. قدرت تصویربرداری تلسکوپ ال‌بی‌تی در حدود ۱۰ برابر بهتر و واضح‌تر از تصاویر ارسالی از تلسکوپ فضایی هابل است.

مقایسه عکس های گرفته شده توسط تلسکوپ فضایی هابل و LBT

مقایسه عکس های گرفته شده توسط تلسکوپ فضایی هابل و LBT

در انتخاب محل قرار گیری این تلسکوپ نیز اختلاف هایی بین قبیله های آپاچی سن کارلوس و طرفداران محیط زیست با ساخت این تلسکوپ در کوه گراهام از رشته کوههای پیلانیو پیش آمد زیرا قبیله های آپاچی ادعا داشتند که این کوه مقدس است و طرفداران محیط زیست نیز معتقد بودند با ساخت این تلسکوپ در این کوه سنجاب های سرخ درختان کاج به خطر می افتند.ولی بالاخره پرژه با تصویب کنگره آمریکا در این اختلاف پیروز شد.

سنجاب سرخ درختان کاج

سنجاب سرخ درختان کاج

برای ساخت تلسکوپ ال‌بی‌تی حدود ۱۲۰ میلیون دلار آمریکا هزینه شده و عملی شدن طرح آن به دلیل مشکلات خاص در طراحی قطعات اپتیکی و ساخت آن در حدود ۲۰ سال طول کشیده است.

این تلسکوپ در اکتبر 2004 ادغام و نخستین سیگنال نوری با یکی از آینه های آن در 12 اکتبر 2005 دریافت و کهکشان NGC 891 دیده شد.دومین آینه آن نیزدر ژانویه 2006 نصب گردید و در ژانویه 2008 تکمیل شد.

در این تصویر دریافت نخستین سیگنال نوری را در یکی از آینه های این تلسکوپ میبیند

در این تصویر دریافت نخستین سیگنال نوری را در یکی از آینه های این تلسکوپ میبیند

عکسی از کهکشان NGC891

عکسی از کهکشان NGC891

ریچارد گرین مدیر و گرداننده این تلسکوپ گفته:کهکشان NGC891 یک انتخاب خوب بود زیرا دارای منظره ای بسیار زیبا میباشد.

دانشگاه آریزونا اداره این تلسکوپ را بر عهده دارد.

جوان ترین میلیاردر جهان

آتینا اوناسیس راسل نوه دختری ارسطو اوناسیس میلیاردر یونانی در سال 1988 هنگامی که 3 ساله بود مادرش کریستینا اوناسیس را در یک مرگ ناگهانی ورم ریوی از دست داد،او در سال 2003 هنگامی که به سن قانونی 18 سالگی رسید به طور کامل کنترل ثروت 1 / 2 میلیارد دلاری اش را به دست گرفت.

آتینا اوناسیس جوان ترین میلیاردر جهان درسن 18 سالگی

 

دراز گوش ترین خرگوش جهان

Nipper’s Geronimo نام دراز گوش ترین خرگوش جهان میباشد.گوش های این خرگوش در انجمن ملی پرورش دهندگان خرگوش آمریکا در شهر ویچیتای (Wichita)ایالت کانزاس آمریکا در 1 نوامبر 2003 اندازه گیری و نمایش داده شد که درازی آنها 79 سانتی متر بود.ویمن و مارگارت ویپر صاحب این خرگوش میباشند و درشهر بیکرزفیلد(Bakersfield) در ایالت کالیفرنیا زندگی می کنند.

Nipper's Geronimo دراز گوش ترین خرگوش جهان

این خرگوش از نژاد گوش انگلیسی(English Lop rabbit) میباشد،این نژاد از خرگوش ها دارای گوش های درازی میباشند.

بلندترین موی سر جهان

بلندترین موی سر یک انسان که مستند نیز میباشد موی سر خانم Xie Qiuping اهل Guangxi Province ،چین میباشد که هنگامی که در 8 می 2004 اندازی گیری شد درازی آن 627 / 5 متربود.او مویش را از سال 1973 هنگامی که سیزده ساله بوده تا به حال بزرگ کرده و به این رکورد جهانی دست پیدا کرده.

عکس هایی ازخانم Xie Qiuping

خانم Xie Qiuping

خانم Xie Qiuping

همچنین در زیر نام برخی از کسانی که زمانی دارای بلندترین موی سر بودند را میخوانید:

در سال 1949 درازی موی سر رهبر مذهبی هندی به نام پاندرا سانادهی سرپرست یک صومعه در شهر مدرس هند،93 / 7 متر گزارش گردید.از روی عکس مشخص است که موی سر نامبرده به دلیل نوعی بیماری به نام پلیکا کادیفرمیس که ناشی از عدم توجه و رعایت بهداشت است چین خورده و پرکرک شده بود.

درازی موی سر دوشیزه اسکولدو فرید اسیورگن(زاده استکهلم)بنا به گزارشی از شهر تورنتو در کانادا در سال 1927 به دو برابر قد او یعنی 320 سانتی متر رسیده بود.

در ماه مارس 1989 درازی موی ماتاجا گدامبا 74 ساله جوکی مقیم شما هند،6 متر و 90 سانتی متر گزارش شد.

موی سر انسان به طور میانگین نیم اینچ در ماه رشد میکند و بیشترین رشدش تا 61 و 92 سانتی متر میباشد.

طولانی ترین دوره بارداری یک جاندار

سمندر سیاه آلپ با نام علمی( Alpine Salamander (Salamandra atra یک سمندر براق میباشد که در شرق و مرکز رشته کوههای آلپ و در بلندی های بالای 700 متر یافت میشود.سمندر بزرگسال بین 9 تا 14 سانتی متر درازای آن میباشد و طول عمر آنها کمتر از 10 سال میباشد.این جانور یک دوزیست و زنده زا( ovoviviparous amphibian) میباشد.(جانورى که دردرون شکم تخم مى گذارد و بچه خود را درهمان جا ازتخم بیرون مى آورد).

این سمندر دارای طولانی ترین دوره بارداری میباشد که در بلندیهای 650 تا 1000 متری بارداریش 2سال و در بلندی های 1400 تا 1700 متری بارداریش 3 سال طول میکشد.

سمندر سیاه آلپ ( Alpine Salamander (Salamandra atra

 
 

کوتاه ترین جنگ جهان

کوتاه ترین جنگ در تاریخ جهان جنگی ست که بین بریتانیا و کشور آفریقایی زنگبار روی داد.و نام این جنگ Anglo-Zanzibar War بود.این جنگ تنها 40 دقیقه طول کشید(به گمانی دیگر نیز 38 تا 45 دقیقه).

دلیل جنگ فوری نیز مرگ سلطان طرفدار انگلیسی ها حمید بن ثوینی البوسعید(Sayyid Hamad bin Thuwaini Al-Busaid)در 25 آگوست 1896 و جانشینی سلطان خالد بن برغش البوسعید(Sayyid Khalid bin Barghash Al-Busaid) برادر زاده سلطان حمید بود.که جانشینی حمود بن محمد(‎(Sayyid Hamoud bin Mohammed Al-Saidبیشتر مورد خشنودی انگلیسی ها بود.در پیمانی که در سال 1886 به توافق رسیده و امضا شده بود شرط رسیدن به تخت پادشاهی یک جانشین کسب اجازه و موافقت آن جانشین از نماینده بریتانیا بود که سلطان خالد این کار را انجام نداده بود.

بریتانیا نیز این کار وی را دلیلی گستاخانه برای جنگ دانست و پیشنهادی سر سختانه به وی مبنی بر تسلیم کردن خود و نیرو هایش و ترک کاخ داد که سلطان خالد نیز در جواب این پیشنهاد گارد سلطنتی را فراخواند و در کنار کاخ نیروهایش را آماده کرد.

پیشنهاد بریتانیا در 27 آگوست و در ساعت 9 به وقت آفریقای شرقی به پایان رسید و با پایان مهلت،نیرو های برتانیایی شامل 3 ناو جنگی،2 توپ جنگی و 150 سرباز و تفنگ دار دریایی و 900 زنگباری طرفدار انگلیسی ها در بندرگاه گرد آمدند و آماده جنگ شدند.نیروی دریایی سلطنتی زیر فرمان دریادار هری راوسون(5 نوامبر 1843-3 نوامبر 1910) (Sir Harry Holdsworth Rawson) و نیرو های زنگباری نیز زیر فرمان ژنرال لیود ماتیوس(7 مارس 1850-11 اکتبر 1901)(Sir Lloyd William Mathews) بودند.

دریادار هری راوسون :: Sir Harry Holdsworth Rawson

http://www.guinness.ir/wp-content/uploads/2009/1/38b.jpg

ژنرال لیود ماتیوس ::Sir Lloyd William Mathews

نیروهای سلطان خالد نیز حدود 2800 تن بودند که بیشترشان سربازان تازه وارد از غیر نظامیان بودند.با این حال نیروهای گارد سلطنتی و چند سد تن از نوکران و بنده های دربار نیز در بین آنها بودند .و آنها همچنین چندین توپ و ماشین جنگی را نیز در جلوی کاخ و در جلوی دید کشتی های جنگی بریتانیا گذاشته بودند.با این حال یک بمباران که از ساعت 9:2 دقیقه آغاز شد توپخانه زنگباری ها را ناتوان کرد.

ملوانان بریتانیایی پس از گرفتن کاخ

ملوانان بریتانیایی پس از گرفتن کاخ

با یک حمله نظامی دریایی کشتی سلطنتی زنگبار که کشتی ایی بریتانیایی بود همراه با دو کشتی کوچکتر غرق شدند و در حالی که تعدادی شلیک بیهوده به سمت گروه زنگباری های طرفدار انگلیسی ها شد آنها پیش رفته،کاخ را گرفتند،پرچم را پایین آوردن و در ساعت 9:40 دقیقه آتش بس شد.که بدین ترتیب این جنگ کوتاه ترین جنگ جهان با کمتر از 40 دقیقه میباشد.

نیرو های سلطان خالد 500 نفر تلفات داشت در حالی که تنها یک سرباز بریتانیایی زخمی شده بود.سلطان خالد سپس به کنسول گری آلمان پناه برد و پس از آن به تانزانیا(تانگانیکا، Tanganyika) گریخت.سپس بریتانیا نیز بی درنگ سلطان حمود را به قدرت رسانید.که این سلطنت سلطان حمود را یک سلطنت پوشالی میدانند.

حرمسرای سلطان خالد پس از بمباران

حرمسرای سلطان خالد پس از بمباران

درباره زنگبار:

زنگبار نام یکی از جزایر مهم و پایتخت دولت فدرال زنگبار است این سرزمین در سال ۱۹۶۳ با تانگانیکا یکی شد و دولت جدیدی بنام جمهوری فدرال تان+زان= تانزانیا را بنیان نهاد.

زنگ و زنگی یک واژه پارسی است به معنی تیره‌رنگ، قهوه‌ای و سیاه، بار یعنی محل، کاخ مانند دربار و همچنین به معنی ساحل، کناره و کرانه (مثل: جویبار، رودبار، ارسباران …) و در مجموع زنگبار یعنی «ساحل سیاهان و یا سرزمین سیاهان». اعراب این کلمه را زنجبار تلفظ می‌کنند و اروپاییان نیز زنجبار را به زنزیبار(Zanzibar)تغییر داده اند. ایرانی‌ها از دوره هخامنشی با این منطقه دادوستد تجاری داشته اند.

 
نوشته شده توسط امین در 22:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/05/31

مقاومت Defiance

                                          مقاومت Defiance

                                     

 کارگردان: ادوارد زوایک. فیلمنامه: کلایتن فورمن، ادوارد زوایک بر اساس کتاب پارتیزان های بیلسکی نوشته نخاما تک. موسیقی: جیمز نیوتن هاوارد. مدیر فیلمبرداری: ادواردو سرا. تدوین: استیون روزنبلوم. طراح صحنه: دان ویل. بازیگران: دانیل کریگ[توویا بیلسکی]، لیو شرایبر[زوس بیلسکی]، جیمی بل[آسائل بیلسکی]، جورج مک کی[آرون بیلسکی]، آلکسا داوالوس[لیلکا تیختین]، تامس آرانا[بن زایون گولکوویتز]، الن کوردونر[شامون هارآرتز]، مارک فیورستاین[ایزاک مالبین]، جودی می[تامارا اسکایدلسکی]، کیت فهی[ریوا ریخ]، ایدو گولبرگ[ایتزاک شولمان]، ایبن هیه یلاخبلا]، مارتین هنکاک[پرتز شورشاتی]، راویل ایسایونوف[ویکتور پانچنکو]، یاچک کومان[کنستانتی کوزلووسکی]. 137 دقیقه. محصول 2008 آمریکا. نامزد جایزه بهترین موسیقی از مراسم گولدن گلاب.  

سال 1941. نازی ها در حال کشتار یهودیان سراسر اروپای شرقی هستند. سه برادر به نام های توویا، زوس و آسائل موفق به فرار از چنگ نازی ها شده و در جنگل نزدیک زادگاه شان-منطقه غرب بلاروس در نزدیکی مرز لهستان- مخفی می شوند. مدتی بعد با یهودیان آواره دیگری که به جنگل پناه آورده اند، برخورد کرده و به زودی تشکیل یک جامعه مخفی را می دهند. هدف زنده ماندن و نجات از دست نازی هاست. اما به دست آوردن مایحتاج ضروری کار ساده ای نیست و از طرف دیگر باید هر لحظه آماده فرار باشند. زوس با نقشه های برادرش توویا مبنی بر جابجایی و گریز از دست نازی ها چندان میانه ندارد و توصیه می کند با به دست آوردن اسلحه علیه آلمانی بجنگند. اما توویا که فرماندهی یهودیان آواره را بر عهده دارد، این کار را عملی نمی داند. زوس قهر کرده و به پارتیزان های روس می پیوندد و شروع به جنگ علیه نازی ها می کند. از طرف دیگر شمار آوارگان رو به افزایش گذاشته و سرمای زمستان نیز بر سختی زندگی در میان جنگ می افزاید. تا اینکه آلمان ها با حمله هوایی و زمینی گسترده ای تصمیم به نابودی قطعی یهودیان مخفی شده در جنگل می گیرند. توویا و آسائل به همراه تنی چند شروع به مقاومت در برابر حمله نازی می کنند تا دیگران دست به فرار بزنند. جنگی نابرابر که اگر کمکی از سوی پارتیزان ها نرسد، فرجام اش نابودی بیش از هزار یهودی خواهد بود....

           

ادوارد زوایک متولد 1952 شیکاگو است. با فیلم افتخار در 1989 به شهرتی عظیم دست یافت و به همراه وی بازیگران فیلمش-دنزل واشنگتن و مورگان فریمن- نیز تبدیل به ستاره شدند. نگاهی گذرا به فیلم های برجسته کارنامه زوایک نشان می دهد که او تا چه به حد ترسیم ناشناخته های پنهان در پس روایت های رسمی علاقه دارد. نقش سیاهان در جنگ های داخلی در فیلم افتخار، واقعیت های جنگ عراق و آمریکا در شجاعت زیر آتش، رابطه میان بنیادگرایان مسلمان و دنیای غرب در حکومت نظامی و نگاه روشنگرانه اش در الماس خونین و فیلم فعلی همگی در یک امتداد قرار دارند. اما آنچه او را فردی شایسته برای ساختن مقاومت می کند پرداخت حماسی او از این داستان هاست.

در مقاومت نیز [که با صرف هزینه 50 میلیون دلار بر اساس کتاب تحقیقی خانم پروفسور نخاما تک استاد دانشگاه کانکتیکات(محقق هولوکاست)ساخته شده] تلاش او برای تصویر کردن داستانی واقعی جدا از سعی وی در ساختن سیمایی قهرمانی از شخصیت های اصلی قصه اش که هر کدام نماینده نوعی نگاه فلسفی به زندگی و دنیا و مبارزه هستند، قابل ستایش است و می تواند به دلیل صداقتش در بیان ضعف ها و قوت های قهرمانان فیلم تحسین شود. اما از طعنه زدن به اردوگاه های چپ نیز غافل نیست. تا جایی که فیلم سیمایی ضد روسی و ضد کمونیستی به خود می گیرد و در برخی دقایق به درستی نشان دهنده یهود ستیزی پنهان در میان سرسپردگان حکومت شوراها می شود.

به هر حال نکته اصلی فیلم آن طور که از نامش پیداست ترغیب و تایید مقاومت و جنگیدن است. آن هم برای ملت یهود و در زمانه ای که خطر ظهور هیتلری دیگر یا رایش اسلامی تازه ای محتمل است. شخصاً نمی توانم هیچ گونه تضمینی به سازندگان فیلم برای به تخقق نپوستن این خطر بدهم. اما از هم اکنون خود را در کنار هر کسی که علیه ظلم ایستادگی کند، حس می کنم.

مقاومت نه قدرت افتخار را دارد و نه شکوه و تغزل افسانه های پاییزی را، حتی می شود آن را فیلمی تبلیغاتی نامید. اما به دلیل پرداخت صادقانه فیلمساز، استفاده عالی از لوکیشن برف و یخ گرفته و عوامل-از جمله کریگ و شرایبر- و تلاش برای تغییر حال و هوای ژانر فیلم های هولوکاستی(می تواند اولین اکشن در میان 270 فیلم شناخته شده این گونه باشد!) می شود فیلم را با خیال راحت تماشا کرد!

 رولند تک، پسر نخاما تک در مقام همکار تهیه کننده در پروژه حضور دارد.

ژانر: درام، جنگی.

      

سایت رسمی فیلم

سایت رسمی فیلم

برای دیدن تصاویری زیبا از این فیلم به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امین در 0:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/05/25

هیتلر

زندگینامه آدولف هیتلر


کودکی آدولف هیتلر

دوران کودکی هیتلر
آدولف هیتلر حدود ساعت ۰۶:۳۰ بعد از ظهر۲۰ آوریل ۱۸۸۹ دربراونا-آم-این، شهری کوچک در نزدیکی لینتز در ایالت اتریش شمالی، بین مرز اتریش و آلمان زاده شد. پدر او آلویس هیتلر ( ۱۸۳۷ – ۱۹۰۳)، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود.
مادر هیتلر، کلارا هیتلر (زادهٔ پولزل)، دومین دختر عموی آلویس بود. او شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند.
در کتابش نبرد من، که تا اندازه‌ای تبلیغاتی نوشته شده بود، آدولف لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار می‌کرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آن ها شده بود. در ژانویه ۱۹۰۳ الویس درگذشت، و در دسامبر ۱۹۰۷ کلارا به دلیل ابتلا به سرطان سینه فوت نمود.

جوانی
هیتلر پس از بازگشت از جنگ اوّل جهانی با ارثیهٔ پدرش و پولی که مادرش به او داده بود تصمیم گرفت که در مدرسهٔ هنر ثبت نام کند.
از سال ۱۹۰۵ به بعد هیتلر در یک پرورشگاه یتیمان بوهامایی زندگی می‌کرد و مادرش را تحت حمایت خود داشت. او دو بار از موسسهٔ هنرهای زیبای وین (۱۹۰۷-۱۹۰۸) به خاطر «عدم صلاحیت در نقاشی» مطرود شد. به او گفته شد که توانایی‌هایش بیشتر در زمینهٔ معماری کاربرد دارد. وی درخاطراتش که نمایانگر مجذوبیتش به همین موضوع است میگوید:
«هدف من از این سفر بررسی گالری موزهٔ کرت بود. اما کمی بعد از اینکه به تابلویی دقت می‌کردم متوجه میشدم چیز دیگریست که توجه مرا به خود جلب می‌کند، خود موزه. از صبح تا نیمه شب، توجهم از موضوعی به موضوع دیگر عوض میشد اما این ساختمان موزه بود که بیشترین توجه من روی آن متمرکز شده بود.» (نبرد من، بخش ۲، بند سوم)
بنا به سفارش رئیس آموزشگاه، وی متقاعد شد که مسیر تحصیلیش را تغییر دهد. ولی وی تحصیلات لازم برای معماری را نگذرانده بود:
«ظرف چند روز من خودم متوجه شدم که بهتر است من روزی یک معمار شوم. مسلماً این راه واقعاً مشکل است. برای رشته‌ای که من از سر لجبازی به ریلشوله (Realschule) که شدیداً لازم بود بی توجهی کردم. کسی نمیتواند بدون گذراندن دورهٔ مقدماتی عمران، تحصیلان آکادمیک معماری را پی بگیرد و این دومی مدرک دبیرستانی لازم دارد. من هیچکدامش را ندارم. تحقق آمال‌های هنری من در عمل غیر ممکن است.» (نبرد من، بخش۲ ، بند ۵٬۶)
در ۲۱ دسامبر ۱۹۰۷ مادرش با یک مرگ دردناک بر اثر سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد. هیتلر از طریق دادگاهی در لینز تمامی سهم یتیمیش را به خواهرش پائولا (Paula) واگذار کرد. آدولف در ۲۱ سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله) ‌هایش شد. او به عنوان یک نقاش در وین مشغول کار شد. او از روی کارت پستال‌ها طرح میکشید و به کاسب‌ها و توریست ‌ها میفروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی اینچنینی نقاشی کرد.
بعد از دومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبا هیتلر دچار فقر مالی شدیدی شد. در ۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی میگشت و در ۱۹۱۰ در خانه‌ای که برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود سکنی گزید.
هیتلر میگوید وی در ابتدا در وین یهودستیز شد هنگامی که یک جامعهٔ بزرگ مسیحی را در سر میپروراند شامل مسیحیان ارتدوکسی که از روسیه بخاطر برنامه‌های جدید میگریختند. وین بستر و شروع اندیشه‌های تبعیض آمیز مذهبی و راشیسم در قرن نوزدهم بود. هیتلر احتمالاً تحت تأثیر نویسنده‌ها، نظریه پردازان و یهودستیزانی چون لنز ون لیبن فیلز (Lanz von Liebenfels)و بحث‌های سیاستمندارانی چون کارل لوگر (Karl Lueger)، موسس حزب جامعهٔ مسیحیان و شهردار وین قرار گرفته باشد. هیتلر در سال‌های اقامت خود در وین به عضویت یک گروه فعال ضد یهود در آمد. در آن زمان اغلب، اهالی وین مردم یهودی را تحقیر می‌کردند.
علاوه بر این مخالفت با یهود ریشه‌ای عمیق در فرهنگ کاتولیک‌های اتریش داشت. وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودی‌های ارتدکس اروپای شرقی بود. سرانجام هیتلر باور نمود که یهودی‌ها دشمن فطری و مسلم آریایی‌ها هستند و هم چنین عامل اصلی مشکلات اقتصادی آلمان هستند.
در سال ۱۹۱۳، هیتلر برای اجتناب از خدمت سربازی در ارتش اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد. بیشتر هم نژادان آلمانی او نیز این مشکل را داشتند. ارتش اتریش بعدها او را بازداشت کرد و مورد آزمایش جسمانی قرار داد که برای خدمت نامناسب تشخیص داده شد، او مجاز به بازگشت به مونیخ شد. اما وقتی در اوت ۱۹۱۴ امپراتوری آلمان جنگ جهانی اول را آغاز کرد، برای لشکر باواریَن داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۵، و صلیب آهنی، درجه یک (به ندرت به سرجوخه‌ها اعطا می‌شود)، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد.
در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست دو آتشه شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت. وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد. هیتلر به خاطر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله گازهای سمّی در بیمارستان صحرایی بود و به طور موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی را در تسلیم شدن آلمان مقصر می‌دانست.

               

حزب نازی
پس از جنگ هیتلر در ارتش ماندگار شد، و وظیفه سرکوبی شورش سوسیالیست‌ها را به خصوص در مونیخ، به عهده گرفت، چون او در سال ۱۹۱۹به آنجا بازگشته بود.
در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مأمور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه با برخی رهبران افراطی نظامی چون ژنرال لودندروف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد؛ همان گروهی که سپس به حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) بدل شد.
در نوامبر ۱۹۲۳ ژنرال لودندروف و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. (این کودتا را با نام کودتای آبجوفروشی نیز می شناسند.)
نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در «عهدنامه ورسای» شرایطی بس خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد می‌کرد، شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیست‌ها می‌دانست و خواهان جبران آن بود. هیتلر پس از جنگ در سی سالگی به فعالیت تشکیلاتی روی آورد و در سال ۱۹۱۹ به جریان فاشیستی حزب کارگری آلمان پیوست. در جریان فعالیت‌های تبلیغاتی استعداد بی نظیر خود را در ایراد سخنرانی‌های پرهیجان و تحریک آمیز نشان داد. او شعارهای ساده و تکراری را با لحنی تند و آتشین بیان می‌کرد و نفرت و کینه توزی را به جان هواداران می‌دمید.
در سال ۱۹۲۱ هیتلر و هواداران افراطی او جریانی به نام حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان با نام اختصاری (حزب نازی) تشکیل دادند. این حزب در سال ۱۹۲۳ در مونیخ دست به شورش مسلحانه زد. اقدام نازی‌ها به شکست انجامید، هیتلر دستگیر شد و نه ماه به زندان افتاد.
هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب «نبرد من» تشریح کرده‌است. به عقیده او عناصر «بیگانه» یا «غیر آریایی» باید از میان ملت آلمان زدوده شود، تا پاکی و اصالت خون ژرمن تأمین گردد. ملت آلمان باید خود را برای سروری جهان آماده کند. نازی‌ها حق خود می‌دانند که برای رسیدن به این هدف از هر وسیله‌ای استفاده کنند و تمام اقوام و ملت‌های «پست و غیر اصیل» را از سر راه خود بردارند. ناسیونال سوسیالیسم بیان ایدئولوژیک ساده و در عین حال کاملی برای یک نظام تام گرا (توتالیتر) است، که سلطه مطلق و انحصاری شالوده آن است، با شعارهایی از قبیل: ملت واحد، رهبر واحد، ایدئولوژی واحد، حزب واحد. حزب نازی از سال ۱۹۲۵ سیاست تازه‌ای در پیش گرفت . هیتلر در نطق‌های آتشین خود وعده می‌داد که با تشکیل رایش سوم مردم آلمان به پیشرفت و بهروزی کامل دست خواهند یافت و تمام مشکلات جامعه حل خواهد شد. با شکست «رایش دوم» در جنگ جهانی اول، در آلمان «جمهوری وایمار» تشکیل شده بود، که در بحران غرقه بود. در جامعه‌ای که لایه‌های گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند، سخنان هیتلر برای برخی جذابیت داشت.

مسیر قدرت هیتلر
در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب نازی ۳۰ درصد آرا را کسب کرد و نشان داد که به مهم‌ترین نیروی کشور تبدیل شده‌است. در حالی که نیروهای مترقی و چپ نسبت به خطر قدرت گیری هیتلر هشدار می‌دادند. در سال ۱۹۳۳ بحران سیاسی عمیقی آلمان را فرا گرفته بود. حاکمیت راست گرای کشور بر آن شد که با استفاده از هیتلر به بن بست سیاسی خاتمه دهد و قدرت روزافزون نیروهای چپ را مهار کند. در آن سال هیتلر در رأس دولتی ائتلافی صدر اعظم آلمان شد.

رژیم نازی
هیتلر با رشته‌ای از عملیات خشن (مانند به آتش کشیدن رایش تاگ، پارلمان آلمان) به درهم شکستن مقاومت نیروهای دگراندیش، سرکوب مخالفان و تحکیم قدرت خود دست زد.[نیازمند منبع]
رژیم نازی طی دوازده سال حاکمیت خود در داخل کشور به اختناق شدید، و در سیاست خارجی به تهدید و تجاوز ویرانگرانه دست زد.
حزب نازی برای سرکوب مخالفان سیاسی و عقیدتی، در پپگرد و کشتار یهودیان، یگان‌ ضربتی ویژه‌ای به نام اس آ را سازمان داد. این باندها در گسترش رعب و وحشت در سراسر آلمان و سرزمین‌های اشغال شده، و برپایی نظامی وحشیانه و خفقان آلود فعال بودند.

تجدید تسلیحات و اتحاد دوباره

آدولف هیتلر با بنیتو موسولینی
در مارس سال ۱۹۳۵ هیتلر با اعلام سربازگیری مجدد در ارتش قرارداد ورسای را زیر پا گذاشت. او مصمم به ساخت نیروی نظامی جدید، متشکل از نیروی دریایی و نیروی هوایی بود. نام نویسی بسیاری از مردان و زنان در ارتش جدید، برای حل مشکل بیکاری مناسب بود. ولی مشکلات اقتصادی آلمان بسیار جدی بودند.
در مارس سال ۱۹۳۶ او بار دیگر، با اشغال دوباره مناطق غیر نظامی راین لند به مفاد قرارداد ورسای تجاوز کرد. او جسورتر شد، چون بریتانیا و فرانسه هیچ کاری برای توقفش انجام ندادند. در ژوئیه سال ۱۹۳۶ جنگ داخلی اسپانیا آغاز شد در آن زمان ارتش اسپانیا تحت فرماندهی ژنرال فرانچسکو فرانکو بود. شورشیان مخالف دولت خواستار حکومتی فاشیستی در اسپانیا بودند. هیتلر یگان هایی از ارتش را برای کمک به شورشیان فرستاد. نیروهای مستقر در اسپانیا سلاح های جدید ارتش آلمان و شیوه‌های جنگی خود را آزمایش نمودند، که از آن جمله می‌توان به بمباران شهرهایی همچون گورنیکا و نابودی آن توسط نیروی هوایی آلمان در آوریل سال ۱۹۳۷ اشاره کرد.
هیتلر در ۲۵ اکتبر سال ۱۹۳۶ با دیکتاتور فاشیست ایتالیا بنیتو موسولینی پیمان اتحاد بست. این اتحاد بعدها توسط کشورهایی چون ژاپن، مجارستان، رومانی و بلغارستان گسترش یافت. مجموعه تمام این کشورها، با نام نیروهای محور شناخته می‌شدند. پس از آن در ۵ نوامبر، سال ۱۹۳۷، آدولف هیتلر با مقام رایش جلسه‌ای سری داشت که در آنجا طرح خود، یعنی بدست آوردن «فضای حیاتی» برای ملت آلمان را مطرح نمود. رژیم نازی در سال ۱۹۳۸ الحاق اتریش را به آلمان اعلام کرد. در اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله برق آسای پیاده نظام مجهز آلمان (ورماخت) به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز گشت.
کشتار و سوزاندن جمعی
طبق آنچه از سرویس های خبری متفقین نقل شده‌است بین سال های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵، اِس اِس، با همکاری حکومت و نیروهای جدیدی که از کشورهای اشغالی بودند، با روشی معین در حدود سه و نیم میلیون یهودی را در اردوگاه‌های ایرا کشتند. گروهی دیگر نیز به دلیل گرسنگی و بیماری در حین کار اجباری جان می‌دادند.علاوه بر یهودی‌ها، کمونیستها، همجنس‌گرایان، پروتستانها، عقب ماندگان ذهنی، اسیران جنگی شوروی،، پیروان یهوه، بیماران روانی، نیز جزو قربانیان بودند. این کشتارها که توسط نازی‌ها انجام می‌شد، در حال حاضر به طور کلی کشتار و سوزاندن جمعی گفته می‌شوند. امروزه ، برخی از محققین واقع گرایانه بودن این ادعا ها را به شدت به چالش کشیده اند که به این واقعه انکار هولوکاست گفته می شود.
 
      

جنگ جهانی دوم
حمله آلمان به روسیه در آغاز برق‌آسا بود و پیروزی های چشمگیری را برای نازی ها به دست آورد ولی با آغاز سرما ورق برگشت. سازمان هواشناسی آلمان پیشبینی زمستان گرمی را کرده بود ولی در عمل چنین نشد، زمستان پیش رو بسیار سخت و سوزان بود. شهر استالینگراد انرژی سربازان آلمان را گرفت. استالین که از سوی ژاپن احساس آرامش کرده بود نیروهای شرقی شوروی را به جبهه غربی کشاند. حمله به ایران نیز آذوقه و سوخت و مهمات و جنگ‌افزار غربی‌ها و البته انبارهای آرد و گندم و سوخت ایران را به روس‌ها رساند. فرماندهان و سپهبدان آلمانی تسلیم شدند و روس‌ها به سوی آلمان پیشروی کردند. در غرب نیز نیروی های آمریکایی و بریتانیایی و تنی چند فرانسوی در روزی شناخته شده به روز دی(D-Day) در کرانه نرماندی پیاده شدند. هیتلر دستور سیاست جنگی سرزمین سوخته را داد که البته انجام نشد.

حقیقت های تازه آشکار شده در مورد حمله آلمان به شوروی

باور عمومی این است که هیتلر می‌خواست همه جا را اشغال کند و دیگر کشورها دخالتی نداشته‌اند واز فرشتگان پاک تر بوده‌اند.اما اسنادی پس از فروپاشی شوروی در کاخ کرملین وبایگانی شوروی سابق پیدا شده این احتمال را مطرح می‌کند که که آلمان در مورد حمله به شوروی فقط پیش دستی کرده است. در بخش «منابع» صفحه چند منبع فارسی وانگلیسی را در این مورد آورده شده است. «ادوراد راژیسکی» در کتابی به نام نخستین زندگی نامه استالین بر پایه‌ی پرونده های مخفی شوروی چاپ در سال ۱۳۷۴ شواهدی را عرضه می کند مبنی بر اینکه استالین می‌خواست به المان حمله کند ولی هیتلر با پی بردن به این نقشه پیش دستی کرد[نیازمند منبع].
راژیسکی اسنادی را ارئه می دهد که طبق ان اکتبر سال 1939 میلادی استالین و هیتلر باهم در یک ایستگاه لهستان دوتکه شده با هم دیدار کردند و حتی یکی از کارکنان خطوط راه آهن لهستان در سال 1972 فاش کرد که در 17 اکتبر سال 1939 این دور رهبر سوار بر قطار زرهی خود در ایستگاه راه آهن شهر لووف با یکدیگر دیدار کردند.
همچنین در سال 1979 مدرکی از بایگانی محرمانه وزرات امور خارجه آمریکا فاش شد که در آن ادگار هوور رییس وقتFBA در 19 ژوییه طی نامه به آدلف برل معاون وزیر امور خارجه آمریکا خبر دیدار استالین وهیتلر در 17 اکتبر در ایستگاه شهر لووف در لهستان با یکدیگر داده است. کتابچه فهرست های ملاقات های استالین که بعد از فروپاشی شوروی در آرشیو ریاست جمهوری روسیه در دسترس مردم قرار داده شده است.راژینسکی متوجه شد استالین در روزهای 17 و 18 اکتبر در کرملین حضور نداشته در حالی که این دوروز کاری در وسط هفته بوده است.(تمامی این مطالب از راؤینسکی در مورد استالین که به فارسی نیز ترجمه شده است ).
اگر این مطلب صحت داشته باشد باید دیدار این دو رهبر جهان در آن کوپه قطار در آن شب تاریخی بیادماندنی ودیدنی باشد. ولی ادوارد راژینسکی معتقد است این پیمان عدم تجاوز تنها یک وقت اضافه برای استالین بود. ولادیمر رزون از افسران ضد اطلاعات کا.گ.ب .(سازمان جاسوسی شوروی )که بعد ها به غرب پناهنده شد می گوید او (رزون )در درس های دانشکده نظامی مربوط به استراژیک شنیده بود که اگر دشمن در تدراک حمله ناگهانی باشد باید ابتدا نیرو های خود در نزدیکی مرز متمرکز نماید و بعد فرودگاه هایش را هرچه نزدیک تر به خط جبه مستقر سازد.رزون در سخنرانی های مربوط به تاریخ نظامی شنیده بود استالین به دلیل اعتماد کردن به هیتلر برای جنگ آمادگی نداشت. اگر او مرتکب چنین اشتباه بسیار جدی شده بود پس چرا بهترین واحد های خود را در نزدیکی مرز مستقر کرده وفرودگاه های نظامی را نزدیک لهستان اشغالی دایر نموده بود؟

شکست و مرگ
آدولف هیتلر رهبر رایش سوم در شامگاه سی ام آوریل ۱۹۴۵ به زندگی خود پایان داد. هیتلر در زمان مرگ تنها ۵۶ سال داشت، اگرچه به گفته شاهدان عینی، در آخرین دوران زندگی پیرمردی خسته و تکیده و بیمار شده بود.[نیازمند منبع] ارتشیان نازی در سال ۱۹۴۳ در جبهه اتحاد شوروی (استالینگراد) و در سال ۱۹۴۴ در جبهه غرب (پیاده شدن نیروهای متفقین در نورماندی در روزِ دیD-Day) ضربات سنگینی متحمل شدند. از آغاز سال ۱۹۴۵ ارتش‌های متفقین راه خود را به درون سرزمین آلمان باز کردند. ارتش‌های ایالات متحده آمریکا و بریتانیا از غرب و ارتش سرخ شوروی از شرق به سوی برلین، پایتخت رایش سوم پیشروی کردند. در ماه آوریل ارتش سرخ شوروی شهر برلین را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رایش پیش رفت. هیتلر در مخفیگاه خود، به همراه همسر تازه اش اوا براون دست به خودکشی زد. اوا براون با شکستن کپسول سیانور و هیتلر نیز با سیانور و شلیک هم‌زمان گلوله تپانچه به سرش دست به خودکشی زدند. پیکر بی جان آن دو را کسانی که در سنگر بودند به بیرون بردند و به خواست خود هیتلر که خواسته بود پیکرش چون موسولینی به دست دشمنان نیفتد سوزانده شد.

محبوبیت هیتلر
پس از پایان جنگ متفقین تمامی مسئولیت های جنگ را به عهده شخص هیتلر و تعدادی از اطرفیانش انداختند!آری این ساده ترین کار بود و یهودیان تا توانستند برایش حرف در آوردند افسرده،عقده ایی ،ترسو،نادان،ناقص الخلقه ،دروغ گوی بزرگ ،آدمی بد بخت و هزارن چیز دیگر ولی آیا اگر کسی داری چنین صفاتی باشد آیا می تواند در دل مردم جای داشته باشد؟!چگونه هیتلر در دل مردم جای گرفت و اگر هیتلر مردم را مجبور می کرد چگونه مردم آلمان بعد از مرگ پیشوای خود تا دم مرگ مقاومت می کردند و این مقاومت تا 15 روز ادامه یافته است؟شاید پاسخش این باشد مردم از ‘’’روح هیتلر’’’ می ترسیدند!!! با نگاهی به مدیریت و مهربانی هیتلر می توان فهمید چگونه مردم آلمان هیتلر را دوست داشته اند. پس پایان جنگ اول مردم آلمان سرشکسته و سرافکنده نجبور بودند تا آخرین قران هزینه گلوله کشور های پیروز را بدهند.آلمان اجازه نداشت نیروی هوایی ودریایی و نیروی زمینی داشته باشد.تورم زیاد(در روز 11 اكتبر 1923 یک دلار آمریکا برابر 4 میلیارد مارک شد[منبع])وبی کاری(نزدیک 6 میلیون نفر بی کار) و از سوی دیگر پوچ شدن مردم آلمان از سوی دیگر و فشار پیروز شدگان جنگ اول روز به روز آلمان به نابودی می رفت.در چنین زمانی گروهی میهن پرست واقعی و سربازان وطن دوست جنگ اول با تشکیل حزبی ملی شروع به کار کردند(حزب ناسوینال سوسیالیست آلمان) که در کودتای مونیخ دستگیر شدند و رهبر این حزب آدولف هیتلر بود دستیگر شد و 9 ماه در زندان بود و در این مدت کتاب معروف خود ‘’’نبرد من’’’ را نوشت و مخفیانه دوباره شروع به کار کرد.با ناتوانی جمهوری وایمار آدولف هیتلر شروع به تبلیغات حزب خود و جا افتادن در دل مردم کرد که او و هم حزبی هایش توانستند به مجلس آلمان راه یابند در دوره انتخابات بعدی نازیان آلمان قدرت بیشتری گرفتند حزب نازی شروع به ایجاد شغل و باز سازی کارخانه ها کردند و مردم روز به روز به قدرت اینان ایمان می آوردند و خود را باور می کردند.پس از مرگ هیندنبرگ مجلس آلمان هیتلر را به عنوان پیشوا انتخاب و علام کرد یعنی در سال 1312 خورشید ی.با پیشوایی هیتلر حزب نازی قدرت زیادی گرفت و می توانست خائنین را از میان بر دارد(البته می توانستند آنها را فقط از قدرت بر کنار کند و نیازی به اینقدر خشونت نبود)

                

همه چیز از نو شروع می شود
همه چیز از نو شروع می شود کارخانه ها شروع به جذب نیروی کار می کنند.ارتش کم کم شروع به نو شدن وتجهیز شدن می شود(این تنها راهی بود که عهد نامه ورسای را می توانست متوقف نماید)در انبار های مرغ داری نیروی هوایی که نباید بر اساس عهدنامه ورسای وجود داشته باشد شروع به کار کردند.گلایدر سوارهای هیتلر امروز ی که فردا به خلبانان ماهر جنگ می شدند.بررسی و یاجاد نیروی زرهی که نباید وجود داشت توسط ژنرال هاینز گودریان در روسیه تانک می ساختند و آزمایش می کردند.
با پیشوایی هیتلر در سال 1310 همه چیز در حال پیشرفت بود تا بدان جایی كه عهد نامه ورسای را پاره کردند.آلمان سربازگیری را شروع کرده بود و از طرفی دانشمندان شروع به ساخت وسیله های جدیدی کردند مردم روز به روز خوشحال تر بودند اما تمام چیز هایی را که در جنگ اول از دست داده بودند باید پس می گرفتد. اتریش که در جنگ اول متحمل عهدنامه ی سن ژرمن شده بود و این کشور هم مانند آلمان از خیلی کارها منع شده بود واز 20 در صد جمعیت آلمانی زبان خود منع شده بود در همه پرسی مردم این کشور به الحاق شدن به امپراتوری رایش سوم نظز مثبت دادند و ارتش و دولتمداران آلمان وارد این کشور شدند.یکی از رویاهای هیتلر به حقیقت پیوست متحد شدن آریایی ها.این پیروزی قدرت آلمان را زیاد کرد تمام کشورها پیروز شده فکر نمی کردند که کمر آلمان راست بشود اما هیتلر این کار کرده بود:’’’باز گردانی حس اعتماد به خود وخود باوری آلمانی ها را زنده کرد.حالا دیگر آلمان اینقدر بی کار نداشت حدود 3 میلیون نفر به سر کار رفتند تولیدات و صادرات شروع شده بود ‘’’کاری که هیچ دولتی امروزه در جهان نمی تواند بکند از بین بردن 3 میلیون بی کاری’’’ واین حقیقت داشت.بیمارستان ، مدرسه ،دانشگاه ،کارخانه ، ارتشی جدید ،پل وساختمان های جدید ، باز گردانی حس وطن دوستی همه و همه ی اینها کار حزب نازی و هیتلر بود.

میراث
از زمان شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، هیتلر، حزب نازی و پیامدهای نازیسم در اکثر نقاط جهان با نگرشی منفی مواجه شده‌اند. نمادهای تاریخی و فرهنگی هیتلر تا حدودی طبق توافق عمومی در غرب محکوم شده‌اند. نمایش صلیب شکستهٔ نازی یا دیگر نمادهای نازی در آلمان ممنوع است. با وجود محکومیتی که توسط بسیاری از شخصیت‌های ملی، علیه هیتلر صورت گرفت، نمونه‌هایی از افرادی که به میراث هیتلر الفاظی بی طرفانه نسبت داده‌اند و یا به طرفداری از آن برخاسته‌اند نیز به ویژه در جنوب آمریکا و بخش‌هایی از آسیا وجود داشته‌است. . او گاهی اوقات، تنها به دلیل ویژگی یهودی ستیزیش، به عنوان چهره‌ای مثبت در جهان اسلام توصیف شده‌است. در سال ۱۹۵۳، رئیس جمهور پیشین مصر انور سادات نوشتاری مبنی بر طرفداری از هیتلر به رشتهٔ تحریر درآورده‌است. لوویس فاراخان به او نسبت «مرد بسیار بزرگ» داده‌بود. بال تاکرای (Bal Thackeray) رهبر جناح

این لیستی از اعضای کابینه هیتلر از ژانویه ۱۹۳۳ تا آوریل ۱۹۴۵ می‌باشد.

ژانویه ۱۹۳۳

وصیتنامه هیتلر

از زمانی که داوطلبانه و در کمال فروتنی در جنگ اوّل جهانی که به کشور رایش تحمیل شد خدمت کردم ، سی سال می گذرد. در این سه دهه ، تنها راهنمای من در تمام افکار ، اعمال و زندگیم ، عشق و وفاداری نسبت به این ملّت بوده است. این عشق و علاقه به من قدرت می داد تا بتوانم پیرامون دشوارترین مسائلی که تاکنون در برابر یک موجود فانی قرار گرفته است ، تصمیم بگیرم. در این سه دهه ، تمام سلامت و نیرویم را صرف کرده ام.
اینکه من و یا هر کس دیگری در آلمان در سال ۱۹۳۹ خواستار جنگ بوده ایم ، به هیچ وجه واقعیّت ندارد. این جنگ ، به ویژه ، خواستهٔ دولتمردانی بود که یا خود یهودی بودند و یا در راه منافع یهودیان فعالیّت می کردند و همانها بودند که به جنگ دامن زدند. در پی شش سال جنگی که علیرغم تمام موانع ، روزی از آن به عنوان با شکوهترین و قهرمانانه ترین جلوهٔ مبارزات یک کشور به منظور بقای یک ملّت ، یاد خواهد شد.
من نمی توانم از شهری که پایتخت این کشور است ، دست بردارم. از آنجا که نیرویمان ناچیز تر از آن است که بتوانیم بیش از این در برابر حملهٔ دشمن مقاومت کنیم و مقاومت ما نیز به تدریج به وسیلهٔ مردانی کور و بی اراده تحلیل خواهد رفت ، آرزو می کنم که در سرنوشت میلیونها انسان دیگری که تصمیم گرفته اند در این شهر باقی بمانند ، شریک باشم. گذشته از این ، هرگز در دستهای دشمنانی که خواستار نمایشی تازه جهت توده های دیوانهٔ خود هستند ، نخواهم افتاد.
بنابراین تصمیم گرفته ام در برلین بمانم ، و در لحظه ای که مطمئن شوم که وضعیت پیشوا و حکومت در معرض خطر و سقوط حتمی قرار گرفته است ، مرگ را داوطلبانه پذیرا شوم. با قلبی شاد و آگاهی از یک وحدت بی مانند در تاریخ ، از فداکاری ها و دستاوردهای سربازانمان در جبهه های جنگ ، زنانمان در خانه ها ، دهقانان و کارگران و جوانانمان تشکّر و قدردانی می کنم. آرزو و درخواستم این است که ملّت آلمان ، هرگز و تحت هیچ شرایطی در هیچ مبارزه ای تسلیم نشوند و با تمام توان خود ، و با وفاداری نسبت به مبانی و اصول «کلاوزه ویتز» علیه دشمنان سرزمین مادری خود بجنگند.
از وفاداری سربازان آلمان و نیز از مشارکت و همدلی من با آنها در مرگ ، بذری در زمین پاشیده خواهد شد که روزی در تاریخ آلمان رشد خواهد کرد و در نتیجه یک ملّت متحد واقعی تحقق خواهد بخشید…
پیش از مرگ ، رایش مارشال هرمان گورینگ را از حزب بیرن می اندازم و تمامی حقوق را که به موجب حکم روز بیست و نه ژوئن ۱۹۴۱ و نیز سخنرانی در رایشتاگ در اوّل سپتامبر ۱۹۳۹ به وی تفویض کرده ام ، از او می گیرم.
گورنینگ و هیملر ، جدا از عدم وفاداری نسبت به من ، با مذاکرات محرمانه با دشمن که بدون آگاهی و بر خلاف میل من انجام گرفت ، و نیز اقدام به اعمال غیر قانونی برای کنترل کشور ، شرمندگی جبران ناپذیری برای کشور آلمان به بار آوردند. به منظور تقدیم دولتی که از مردان با شرف تشکیل شده ، و قادر است وظیفهٔ ادامهٔ جنگ را با تمام نیرو انجام بدهد ، افراد زیر را به عنوان کابینهٔ جدید منسوب می کنم: • رئیس جمهور: دونیتس • صدر اعظم: دکتر گوبلز • وزیر حزب: بورمن • وزیر امور خارجه: زایس اینکوارت باشد که کابینهٔ جدید ، نسبت به وظیفهٔ خود که برقراری نظام ناسیونال سوسیالستی در کشور است آگاه باشد و شرایطی را بوجود آورد که هر فرد آلمانی ، خدمت در راه منافع عموم را به منافع شخص خود ارجح بداند.از ملّت آلمان ، تمام مردان و زنان ناسیونال سوسیالیست و نیز تمام افراد ارتش می خواهم که تا دم مرگ نسبت به دولت و رئیس جمهور جدید وفادار بوده ، از اوامر آنها اطاعت کنند. از این مهمتر ، اینکه به دولت و ملّت آلمان دستور می دهم که همواره قوانین نژادی را مورد مراقبت و ملاحظه قرار بدهند.

۲9 آوریل 1945
آدولف هیتلر


مرگ آدولف هیتلر به طور کلی مورد تایید می‌باشد. بر مبنای اظهارات برخی سران نازی در جریان دادگاه نورنبرگ، باورداشت عمومی در مورد پایان زندگی هیتلر اینست که او به اتفاق همسرش اوا براون با خوردن سیانور اقدام به خودکشی کرده‌اند و سپس طبق دستور خود هیتلر از قبل، جسد هر دو را کاملاً سوزانده‌اند بطوری که نه به دست نیروهای متفقین بیفتد و نه هیچگونه اثری از آنها باقی بماند

 


هیتلر

دانلود زندگی نامه ی آدولف هیتلر از اینجا.


برای دیدن عکسهای دیگری از هیتلر و زندانیان دوران جنگ جهانی

برو رو ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امین در 14:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/05/25

Triple H

 


بیو گرافی کامل Triple H








 
 
 
 
 
 
نام : Paul Michael Levesque

تاریخ تولد : July,27,1969

کسی که شما اون رو با نام Triple H میشناسید یکی از بزرگ ترین و پر سابقه ترین

کج کار های تاریخ کشتی کج هست. وی در سال 1992 وارد دنیای کشتی کج شد.

تریپل اچ با وزن 260 پوند و 190 سانت قد یکی از غول پیکر ترین کج کارهای تاریخ

کشتی کج بوده. تریپل اچ بعد از ورودش با حرکت پایانی خودش Pedigree تونسته

حریفانی مدعی خودش رو پشت سر بذاره.

تریپل اچ تونسته قهرمانی کمربندهای World , Intercontinental , World heavyweight , wwe

European , Tag Team رو کسب کنه.

وی همچنین در سال 1997 در حضور بزرگانی همچون Stone Cold , Undertaker

تونست King of Ring رو فتح کنه. او تونسته یکبار در سال 2002 قهرمان رویال رامبل بشه

تریپل اچ از قدیم با یکی از بزرگ ترین کج کارهای تاریخ یعنی شان مایکلز دوست بوده و

اونو همیشه به عنوان همکار خودش همراهی میکرده

تریپل اچ از بچگی به ورزش های رزمی علاقه داشته تا اینکه این علاقه به

کشتی کج سرایت پیدا کرد و اون عاشق کشتی کج شد حتی به شکلی

که عنوان میکرد حضور من در دنیای کشتی کج برام یه آرزو بود. تریپل اچ در

دوران جوانی 4 روز در هفته زیر نظر Kowalski همون کسی که توسط اون

تونست به دنیای کشتی کج وارد بشه در باشگاه کوچک اون تمرین میکرد

حتی به طوری که در دوران جوانی با توجه به سن کمی که داشت بدن خیلی آماده و

ورزشکاری داشت چون اون سخت به ورزش بدنسازی مشغول بود و سعی کرده بود

خودش رو کاملا آماده کنه. تریپل اچ در سال 1993 به آتالانتا رفت و زیر نظر Eric Bischof

تمرین های خودش رو ادامه داد. در همین راستا ریک فلیر تونست واسطه ی خوبی برای

دعوت تریپل اچ به دنیای کشتی کج بشه. تریپل اچ بالاخره بعد از مدت ها انتظار کشیدن به

دنیای کشتی کج وارد شد و در سال 1995 با اسم Hunter Hearst-Helmsley وارد شد ولی

این اسم سریعا به نام Triple H تغییر کرد. تریپل اچ بعد از 7 سال تلاش و زحمت تونست

خودش رو در سال 2002 به تمام هوادارن کشتی کج نشون بده... سال 2002 اوج موفقیت های

تریپل اچ بود. اون بعد از مدتی با ریک فلیر در زمینه ی کشتی کج همکاری های خودش رو

شروع کرد و بعد از مدت کمی تونست گروه قدرتمند از جوانان خوش اندام و قدرت به

وجود بیاره... تریپل اچ تونست با جذب رندی ارتون و باتیستا گروه Evolution رو به همراه

ریک فلیر تشکیل بده.

تریپل اچ در سال 1996 به همراه شان مایکلز تیم دی اکس رو تشکیل داده بود ولی بعد

از حضور نیافتن شان در رینگ کشتی کج در سال 2002 این دو دوست صمیمی

با هم مشکل پیدا کردن و این مشکل تا سال 2004 بین این دو سوپر استار وجود داشت

ولی مکمن تونست با شناخت دی اکس قدیمی و تشکیل دی اکس جدید این 2 رو باز

هم به هم برسونه و تیم قدرتمند D-Generation X رو باز هم زنده کنه. مکمن به دنبال

محبوب کردن دی اکس در بین هوادارن WWE حاضر شد از خودش و پسرش و

بیگشو برای منفور شدن مایه بذاره. تریپل اچ در سال 2007 در اولین ppv این سال

یعنی New Years Revolution به دنبال زدن یه S pine Buster به رندی از ناحیه ی زانو مصدوم شد

و برای 6 ماه از میادین دور موند و بعد از بازگشتن تونست کمربند WWE رو بگیره.


کمربند ها و افتخارات:

برای اولین بار با شکس دادن Tony Roy قهرمان IWF Heavyweight champion شد.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۹۶ در راو با شکست Marc Mero قهرمان WWF Intercontinental champion شد.

در جون سال ۱۹۹۷ عنوان King of the Kings رو برای اولین بار به خودش اختصاص داد.

در ۲۲ دسامبر ۱۹۹۷ در راو با شکست Shawn Michaels قهرمان WWF European Champion شد.

در ۱۷ مارچ ۱۹۹۸ در راو با شکست دادن Owen Hart باز هم عنوان قهرمانی European Champion رو به خود اختصاص داد.

در ۳۰ آگست ۱۹۹۸ در سامر اسلم با شکست راک باز هم قهرمان Intercontinental champion شد.

در ۲۳ آگست ۱۹۹۹ در راو با شکست Mankind قهرمان Federation Champion WWF شد.

در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۹ در آنفورگیون باز هم قهرمانی خودش رو به دست آورد(در یک بازی ۶ نفره).

در ۳ جنیوری ۲۰۰۰ در راو با شکست Bigshow باز هم قهرمانی Federation رو از آن خود کرد.

در ۲۱ می سال ۲۰۰۰ در Judmegnt Day با شکست The Rock باز هم قهرمانی Federation رو از آن خود کرد.

در ۵ آپریل ۲۰۰۳ در اسمکدان با شکست دادن جریکو قهرمان Intercontinental champion شد.

در ۱۶ آپریل همان سال در راو با شکست Jeff Hardy قهرمانی Intercontinental champion رو پس گرفت.

در ۳۰ آپریل ۲۰۰۳ در بکلاش همراه با استیو آستین با شکست دادن Kane و Undertaker قهرمان WWE Tag Team Champion شد.

در جنیوری سال ۲۰۰۲ قهرمانی رویال رامبل رو از آن خود کرد.

در ۱۷ مارچ همان سال(۲۰۰۲) در رستلمانیا با شکست جریکو قهرمان Undisputed Title شد.

در سپتامبر ۲۰۰۲ در راو قهرمانی World Heavy Weight Champion که هم اکنون در دست انگل است رو به دست آورد.

در ۱۵ دسامبر ۲۰۰۲ در آرماگدون با شکست شاون مایکلز قهرمانی خودش(World Heavy Weight Champion) رو پس گرفت

در ۱۴ مسابر ۲۰۰۳ در آرماگدون قهرمانی خودش رو در یک بازی ۳ نفره از Bill Goldberg پس گرفت.

در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۴ در آنفورگیون قهرمانی خودش رو از یکی از دوستانش یعنی رندی اورتون پس گرفت.

و برای آخرین بار در Ellimination Chamber 2005 که ین Benoit.jericho.hhh.edge.orton و Batista بود باز هم قهرمان World Heavy Weight Champion شد.

در بکلش ۲۰۰۸ نیز در یک مسابقه ۴نفره توانست کمربندwweرا به دست آورد واین کمر بند را تاهم اکنون نیز حفظ کرده است
 
 
 
 
 

 

نوشته شده توسط امین در 13:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/05/24

جان سینا

 

بیو گرافی کامل John Cena




نام اصلي:John Felix Anthony Cena

لقب:John Cena

قد : 6.1 فوت
وزن : 240 پوند
محل زندگي : West Newbury, Mass.
سال تولد : April 23, 1977
اغاز حرفه :سال 2001
تعليم ديده شده در : UPW
فنيشر : The FU
افتخارات : WWE Championship (defeated JBL at WrestleMania 21); U.S. Championship (2 times)

سينا كار خود را در دسته ي UPW كه يكي از زير شاخه هاي wwf است و ماله اقاي ريك باسمن هست , شروع كرد .
در UPW نام خود را Prototype قرار داد .
در 27 اوريل سال 2000 اين Prototype توانست رغيب خود Smelly را در San Diego, CA شكست دهد و UPW title را ماله خود كند .
بعد از اين اتفاق سينا يك قرارداد كوتاه مدت با wwf بست ولي در بهار سال 2001 از همين ليك به Ohio Valley Wrestling براي تمرين كردن و اماده شدن فرستاده شد.
در OVW سينا با Rico Costantino يك تيم را تشكيل داد.
در اول اكوست سال 2001 سينا با Costantino در تورنمنتي براي بدست اوردن OVW Tag Team titles شركت كردند و قهرمان شدند و صاحب اين كمربند شدند.
يك نكته ي جالب : سينا با نام Prototype در 20 فوريه سال 2002 توانست Leviathan { باتيستا كنوني } را شكست دهد و قهرمان OVW title در شهر Jeffersonville, IN شود.
سينا در 27 جوءن سال 2002 به wwe امد و اسمك دان را كه در زمان با منيجري كرت انجل بود , براي ادامه ي كارش انتخاب كرد .
در 11 جولاي سال 2002 سينا با اندرتيكر يار شد و توانست به همراه او كريس جريكو و كرت انجل را شكست دهد .
شب بعد در شهر Louisville سينا به همراه Kenny "The King" Bolin به OVW بركشت و Chris Kanyon را شكست داد .سينا در اولين PPV خود در wwe كه به نام Vengeance بود و در شهر Detroit, MI انجام شد توانست اولين Undisputed champion ان زمان يعني كريس جريكو را شكست دهد . { سره كمربند نبود }
در 25 جولاي سال 2002 در اسمك دان سينا توانست تست را مغلوب كند .
دو هفته بعد از اين مسابقه در اسمك سينا با ادج و ري مستريو هم تيم شد و همراه هم توانستند كريس بنوا و ادي و كرت انجل را شكست دهند.
در 27 اكتبر سال 2002 در Sheffield, England سينا توانست وال وينيس را مغلوب كند .
در 16 جوانويه سال 2003 در اسمك دان سينا با Bull Buchanan يك تيم را تشكيل داد .
سينا توانست كريس بنوا را در 17 اوريل سال 2003 شكست دهد تا بتواند در Backlash بر سر كمربند قهرماني WWE Champion مسابقه انجام دهد .
در Judgment Day سال 2003 سينا به همراه Chuck Palumbo و Johnny Stamboli توانستند برايان كندريك و رينو و كريس بنوا را مغلوب كنند .
در 17 جولاي سال 2003 جان سينا توانست در Yokohama, Japan بيلي كان را شكست دهد
در Survivor Series سال 2003 سينا در غالب تيم انجل كه متشكل بود از { انجل , برادشاو , سينا , بنوا , هاردكور هالي } توانست بر تيم لزنر كه متشكل بود از { بروك لزنر , البرت , ناتهان جونز , مت موركان و بيك شو } غلبه كند .
در Wrestlemania XX كه در شهر New York, NY انجام شد سينا توانست بيك شو را مغلوب كند و كمربند United States Champion را بدست اورد .
در Judgment Day سال 2004 سينا از كمربند خود يعني United States Champion در مقابل رنه دوبري دفاع كند .
در Great American Bash سال 2004 سينا در مسابقه four way elimination match كه بين او , بوكر تي , روب وان دام و رنه دوبري توانست باز از كمربند خود دفاع كند .
در 8 جولاي سال 2004 بود كه كرت انجل منيجر وقت اسمك كمربند جان سينا را از وي كرفت و يك مسابقه best of five series بين او و بوكر تي سره اين كمربند قرار شد كه انجام شود .
در Summerslam سال 2004 سينا در اولين مسابقه از best of five series توانست بوكر تي را شكست دهد .
در No Mercy سال 2004 كه در شهر E. Rutherford, NJ در مسابقه أخر از best of five series توانست بوكر تي را شكست دهد و دوباره كمربند United States Champion را بدست اورد.
در Survivor Series سال 2004 سينا اين در غالب تيم ادي كه متشكل بود از { ادي , سينا , وان دام و بيك شو } توانست بر تيم انجل كه متشكل بود از { كرت انجل , كارليتو , مارك جيندراك , لوتر رينكز } غلبه كند .
در 16 نوامبر سال 2004 در اسمك دان شهر Dayton, OH سينا توانست كمر بند United States Champion را از كارليتو دوباره بستاند .
در Armageddon سال 2004 سينا در يك مسابقه street fight توانست Jesus { رفيق كارليتو } را شكست دهد و از كمربند خود دفاع كرد
در No Way Out سال 2005 سينا توانست كه كرت انجل را شكست دهد و جواز مسابقه براي كمربند WWE CHAMPION را در مقابل جي بي ال در Wrestlemania XXI بدست اورد.
در Wrestlemania 21 كه در Los Angeles, CA انجام شد سينا توانست جي بي ال را شكست دهد و كمربند WWE CHAMPION را بدست اورد .
در Judgment Day سال 2005 سينا توانست در مسابقه I Quit مقابل جي بي ال به برتري رسيده و از كمربند خود دفاع كند .
در 6 جوين سال 2005 در فصل نقل و انتقالات اولين انتخاب اريك بيشاف براي راو بود .
در Vengeance سال 2005 سينا توانست جريكو و كريستين را مغلوب كند و از كمربندش دفاع كند .
در Summerslam همون سال سينا بازهم كريس جريكو را شكست داد و از كمربندش دفاع كند
در Taboo Tuesday سال 2005 سينا توانست شان مايكلز و كرت انجل را شكست دهد و بازهم از كمربندش دفاع كند .
در Survivor Series سال 2005 در مسابقه اي كه خسرو ديوي داور ان بود سينا باز كرت انجل را شكست داد و از كمربندش دفاع كرد .
در New Year's Revolution سينا توانست در مسابقه ي elimination chamber كه كريس مسترز , كارليتو , كرت انجل , كين و شان مايكلز به برتري برسد اما بعد از مسابقه ادج با استفاده از ماني بانك خود يك مسابقه سر كمربند با سينا خسته داد كه ادج اون بازي را برد و كمربند WWE CHAMPION بعد از مدت ها از سينا كرفته شد .
اما در Royal Rumble سال 2006 سينا در Miami, FL توانست ادج را شكست دهد و دوباره كمربند زيبايش را بدست اورد.
در Wrestlemania 22 هم توانست Triple H را شكست دهد .
در BackLash 2006 هم توانست HHH و Edge را ببرد و کمربند را حفظ کند.
این هم افتخاراتش:

افتخارات:
او يك بار كمربندUPW Heavyweight titleو يك بار كمربندOVW Heavyweight titleرو داشته.
او همچنين چند وقت به همراه يارش يعنيRico ConstantinoكمربندOVW Southern Tag Team titles رو داشته.
در14مارچ2004در رسمنيا20 با شكست دادن حريف خود يعنيBig Show توانست كمربندWWE United States title رو بگيره.
در3آكتبر2004 در نو مر30 با شكست دادن حريف خود يعنيBooker Tتوانست كمربندWWE United States title رو بگيره.
در19نوامبر2004 در اسمك دان با شكست دادنCarlito Cool توانست كمربندWWE United States title رو بگيره.
در3آپريل2005در رسمنيا21 با شكست دادن حريف خود يعنيJohn Bradshaw Layfield توانست كمربندwweرو بگيره.
در رويال رامبل2006 رخ داد.او با شكست دادن حريف خود يعنيEdgeتوانست كمربندwweرو بگيره.
او به جاي تريپل اچ با شان مايل صاحب کمربند تگ تيم راو شد.
و در بکلش 2007دز بازي 4 نفره بين رندي اورتون ادج شان مايکل توانست کمريند خود را حفظ کند.
و در جادجمنت دي 2007 توانست گريت خالي را شکست دهد و همچنان صاحب کمربند.
ودر one nighte Stand 2007 نيز تونست باز هم گرت خالي رو شکست دهدو همچنان صاحب کمربند.
ودر Vengeance2007 هم تونست تو Challeng Match بازي رو به سود خودش تموم
در امریکن باش هم بابی لشلی رو برد

*****
او مردی است از دره های بزرگ و پهناور و سرسبز در West Newbury که از اونجا چشم به جهان گشود.محله ای که شاید بتوان گفت که یک روستای تازه به دوران رسیده بود.اما خوب حالا تقریبا تبدیل به یک شهر کوچک شده است.اون در زمان بچگیش خیلی کتک خور و بی عرضه بود.اون باید متلک های بچه های همسایه رو تحمل میکرد.اونا شلوار کیسه ای و گشاد cena رو و بلوز ابریشمیش رو همیشه و دم به ساعت مسخره میکردند.تفریح و سرگرمی او در زمان بیکاری شاید خیلی مسخره بیاد و خیلی هاتون هم اینو باور نکنید.اون در اون زمان وقتی بیکار میشد.شعر میگفت!!درباره استقلال کشورها.درباره شورش سرکش بودن مخالفین یک دول ت و از این حرفها!(باور میکنید؟)اون اینقدر این جور چیزها رو دوست داشت و اونقدر به سیاست علاقه داشت که همه شرایط عضویت در انجمن روستایشان راداشت اما یکم کوچولو بود و یکم هم بچه.

زمان گذشت و او15 ساله شد و همه از مسخره کردن او دست برداشتند و اون نیز دیگر حاضر نبود که در یک روستا بشینه و انشا بنویسه.اون با پدرش به شهرهای پیشرفته سفر میکرد و خیلی چیزها رو از نزدیک دید.ولی اون چیزی رو که در اون سفرها چشمش رو گرفت باشگاه بوکس بود.خوب هرکی که میاد شهر یک چیزی چشمش رو میگیره.اون 60 بار در امتحانهای ورودی دانشگاهها در اون زمان شرکت میکنه و در امتحان58 قبول میشه.اون در تیم فوتبال دانشگاشون در قسمت خط حمله بازی میکرد و در اون قسمت هم خیلی موفق بود و حتی بعد از چندین بازی مقام کاپیتانی رو به اون دادند.بالاخره اون در رشته تربیت بدنی فارغ التحصیل شد ودر دانشگاه به عنوان یک دانشجوی نمونه انتخاب بشه و همین اوامر باعث شد که او در امر ورزش بادوام و دیر پای بشه و اینچنین در کشتی کچ بدرخشه.خوب باید بگم که cena از همون بچگی عاشق کشتی کچ بوده و خیلی hulk hugan و HBK خوشش میومده و همواره سعی میکرده که بازی های HULK HUGAN رو بره و از نزدیک ببینه.ولی خوب حالا از من میپرسید که کی وارد کشتی کچ شد و چطوی شد که اون وارد این ورزش شد?باید بهتون بگم که دوره و مکان صعود cena در کشتی کچ درسال2000 و در کالیفورنیا بود.اون در اون زمان ورزش بدنسازی میکرد و به طور خیلی حرفه ای.و همین امر باعث شد که پدرش با او به مخالفت بیفته و بهش بگه که تو رفتی و یک عالمه درس خوندی اونوقت اومدی وباشگاه بدنسازی میری؟واقعا هم حق داشت.ولی خوب cena به این حرفها کاری نداشت و کارخودشو انجام میداد و کلا بچه حرف نشنویی بود .کاملا کله شق!!
اما خوب دیگه سر عقل اومد و از پیش پا افتاده ترین کارها شروع کرد.کاری که به درسش هم میخورد اما نه اون طور که بگیم پولساز بود.اون در پشت پیشخون اطلاعات یک باشگاه معروف بوکس در Venice نیم وقت می ایستاد و خدمات میداد.بله او از همین جا بود که با کشتی کچ کارهایی که می اومدند و در اون محل بوکس تمرین میکردند با این ورزش و فنونش آشنا شد و خیلی هم از اون خوشش اومد.اون مدام درباره این ورزش و علاقه اش باپدرش حرف زد و پدرش هم با این کار مخالفتی نکرد.چون پسرش به او گفته بود که او میخواهد که در این ورزش موفق شود و تا آخر عمر اونو ادامه دهد.پدر هم میدانست که حرف پسرش حرف است و لیاقتش را هم قبلا ها هم ثابت کرده بود.بالاخره اون با همنشینی و گپ زدن با کچ کارهایی که به اون باشگاه می اومدند کم کم وارد این ورزش شد.و اون کچ کارها هم به او گفتند که تو مستعد این ورزش هستی و او را حسابی تشویق میکردند.اون بعد از این به سرعت رفت و وارد این ورزش شد و شروع به یادگیری اون کرد به طوری که مربی اون باشگاه از استعداد شگرف cena در این ورزش خبر داد و از این امر هم بسیار متعجب شده بود چون تا حالا کسی را ندیده بود که با یک بار و آن هم یک بار دیدن فن آن را به خوبی انجام دهد.(فقط با یک بار دیدن!!!)بله اون آشکارا به همه ثابت کرد که در این ورزش بسیار مستعده و میتونه که همه چی رو به سرعت یاد بگیره.ولی خوب ناگفته نمونه که اون از قبل تمرینات بدنسازی میرفت و بدن ورزیده ای نسبت به بقیه داشت.به طوریکه در یک سال او رسما وارد لیست بهترین کشتی کچ کارهای اوهایو قرار گرفت و در بعد از آن در سال 2002 در لیست انتخابی سوپر استارهای ورودی به wwe smackdown شد و از بین چند صد نفر وی قبول شد و رسما وارد wwe شد و اون هم در smackdown .من که زبونم از بازگو کردن این همه پیشرفت که قاصره.باید بگم که وی در کمتر از یک سال از ورودش به smackdown در تیتر اول خبری بهترینها و جنجالیترین کشتی کچ کارها قرار گرفت و اسمش بر سر زبونها افتاد.24
در حقیقت پدرش میگه:پسرم هیچ وقت فراموش نخواهد کرد که از کجا به این جا رسیده و چه کسانی اونو به این مرحله بزرگ از زندگی رسوندن و من مطمئنم که اون هیچ وقت زادگاهش رو ترک نمیکنه و همیشه در کنار ما میمونه.کسی که الان بهترین کشتی کچ کاره-بهترین خواننده رپ در حد آماتوره و در این مورد هم یک سوپراستاره و با خواننده های زیادی در این حیطه رفیق جون جونیه-کسی که نشان و درجه آبی رو از ارتش از آن خود کرده و همیشه آماده جنگه و ره بر یک عده از سربازهای مخصوصه.شما اگه cena رو با شلوار جین کوتاه و کفشهایreebok در رینگ میبینید شعارش فقط سه چیزه که من کلامم رو با این سه شعار تموم میکنم
جنبش و ورزش-احترام-وفاداری و ثابت قدم بودن

نوشته شده توسط امین در 12:57 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/05/24

باتیستا

بیو گرافی کامل Batista


نام:Batista
نام واقعي avid Michael Bautista
تاريخ تولد:18 ژانويه 1969
زادگاه:Washington DC.USA
وضعيت تاهل:ازدواج كرده با Angie با 3 دختر
قد:195 سانتيمتر
وزن:144 كيلوگرم
حركت پاياني:Batista Bomb
Batista در شهر واشنگتن آمريكا به دنيا آمده و در همانجا هم بزرگ شده.اين مرد در دوران كودكي و تا جواني شناخت چنداني از كشتي و كشتي گرفتن نداشت
.مادرش يوناني و پدرش فيليپيني بود.وقتي فقط16 سال سن داشت پدرو مادرش بطور كامل از هم جدا شدند و او از آن سنين به بعد مستقل در واشنگتن رشد كرد. در دوران جواني بدني به شدت لاغر اندام ولي كشيده داشت
و در همان سنين به خاطر رفع اين مشكل بدنسازي را آغاز كردو تا سن 28 سالگي به واسطه ي بدنساز بودنو داشتن هيكلي تنومند در سالن ها و مجالس و حتي براي اشخاص مهم به عنوان محافظ و يا همان Bodyguard كار ميكرد
تا اينكه يك روز در باشگاه بدنسازي با شخصي مشهور به "Wild Samoan Afa" آشنا شد.او كه متوجه استعداد David در اين كار شد او را به Promotion كشتي خودش كه WXW نام داره و يك كمپ تمريني هست برد .مدت كمي در اونجا با نام "Kahn"حضور داشت تا اينكه به OVW رفت .
در آنجا نام خودش رو به "Leviathan" به معني نهنگ تغيير داد و در آنجا هم موفق بود و تونست مقام قهرماني OVW رو بدست بياره.
تا اوايل سال 2002 او در اين Promotion بود.

در 27 ژوين 2002 Batista اولين حضورش رو در WWE تجربه ميكنه و در اون روز تاثير زيادي بر همه ي كشتي گيران و حتي تماشاچيان ميذاره .
.در 21 اكتبر 2002 Batista به Raw فرستاده ميشه. با پخش يك Promo از او Batista كارش رو
در Raw شروع ميكنه .در 4 نوامبر 2002 او اولين مسابقش رو در Raw انجام ميده و با برتري 100% Justin Credible رو ميبره.
در 18 نوامبر 2002 Batista خودش رو در گروه Ric Flair قرار ميده و در يك مسابقه به او كمك ميكنه و Kane رو در جلوي چشمان Flair داغون ميكنه.
ميتوننيد ببينيد كه چيكار ميكنه .بعد اون قضيه Batista اولين PPV خودش رو تجربه ميكنه و در Armageddon 2002 با Kane
روبرو ميشه و او رو با يك كمك كوچك از Flair ميبره .

Batista در Royal Rumble 2003 نفر 28 وارد رينگ شد و خيلي هم خوب ظاهر شد و تونست جزو 4 نفر آخر در رينگ باشه
(Lesnar.Kane.Undertaker) اما بعد از يك سوپلكس قشنگ و باورنكردني از Lesnar و گيج شدن توسط Undertaker حذف شد.
در 20ژانويه 2003 Batista به گروه Evolution از طرف قهرمان جهان "Triple H "دعوت ميشه.در اون روز او با Scott Steiner
روبرو ميشه و بعد از دخالت اعضاي Evolution او رو داغون ميكنن.تا اواخر سال 2004 Batista در گروه Evolution بود و با Ric Flair
چند بار قهرمان دو نفره جهان بشه.شخصيت مهم و جالب و مردم پسندي نداشت .

تا سال 2005 .در 3 ژانويه ي 2005 او با شكست دادن Chris Benoit و بعد از اون با شكست دادن Viscera در 17 ژانويه 2005 كه 220
كيلو وزن داره (اون هم با حركت SpinBuster) شخصيت جديدي بين مردم پيدا ميكنه و اين رو با برنده شدن در مسابقه ي مهم سالانه كه Royal Rumble
هست كامل تر ميكنه و نفر آخر رو در اون مسابقه كه John Cena بود رو با حركت SpinBuster از رينگ بيرون ميندازه. برنده ي اون مسابقه بايد به
Wrestlemania بره و با قهرمان روبرو بشه.قهرمان WWE در آن زمان JBL و قهرمان جهان كسي جز دوست قديمي خودش "Triple H" نبود .
به هر حال Batista دوست خودش رو در Wrestlemania ميخواد و Triple H هم كه انتظار چنين چيزي رو نداشت با Batista يك دشمني
رو شروع ميكنه تا روز موعود در Wrestlemania 21. يك شب از ياد نرفتني براي Batista .او قهرمان جهان شده بود!
Batista به يك سوپراستار مردمي و تمام عيار تبديل شده بود.

اما به گفته ي Triple H بازي هنوز تموم نشده .Batsita بايد در يك مسابقه ي ديگر با Triple H در Backlash 2005 روبرو بشه.Batista
در آنجا هم از مقام خودش دفاع ميكنه و او رو شكست ميده .اما بازهم بازي تموم نشده بود .اين دو حدود 5 ماه با هم كشمكش داشتند و پايان اين جور دشمني هاي
طولاني و شديد چيزي نيست جز Hell in a Cell.يكي از خشن ترين و و بي رحمانه ترين مسابقات در WWE .اين مسابقه بايد در 26 ژوين 2005 و در
Vengeance برگزار مي شد . هردو قرارداد اين رويارويي رو امضا كردند.مسابقه بعد از 30 دقيقه خون ريزي و و استفاده از وسايل گوناگون براي بار سوم به
نفع Batist تموم شد.

در 30 ژوين 2005 Batista بايد به Smackdown ميرفت .در اونجا هم او با قاطعيت مدعيان مقام خودش رو مثل Eddie Guerrero .JBL و چند نفر
ديگه را از از جلوي راهش كنار زد .نه تنها در Smackdown حريف قدري براي او وجود نداشت بلكه تونست با Rey Mysterio قهرمان دونفره WWE هم بشه و
هم زمان دو مقام رو داشته باشه كه اين كار هر كسي نيست.همه چيز خوب بود تا 30 دسامبر 2005 كه "قوي ترين مرد جهان" برميگرده و ميخواد كه اين سلطنت 9 ماهه رو تموم كنه .
در اون روز "Mark Henry" به طرز شديدي Batista رو داغون ميكنه و اونو زير سوال ميبره و باعث ميشه او يكي از مقام هاشو كه قهرماني دو نفره هست از
دست بده.

Batista و Mark Henry كه 180 كيلوگرم وزن داره در 8 ژانويه 2006 در يك مسابقه تك به تك با هم رو به رو ميشن.درسته كه Batista به هر حال
در اونجا مقامش رو از دست نميده ولي چيز با ارزش تري رو ازدست ميده.سلامتيش رو.Batista در اون روز به دست Mark Henry عضله ي 3 سر بازوييش
براي بار سوم در دوران كارش پاره ميشه و به 6 تا 7 ماه استراحت و دوري از رينگ احتياج داره .Batista چاره اي نداره .قهرماني كه نتونه از مقامش دفاع كنه نبايد قهرمان
باشه .در 10 ژانويه 2006 با وجود بهت همه اين سلطنت 9 ماهه به اتمام ميرسه و Batista مقامش رو به مدير Smackdown يعني Teodor Long تسليم ميكنه.

****
به ديو باتيستا از بچگي لقب حيوان مي دادند.در زمان افزايش خشونت در قسمت جنوب شرقي واشنگتن او خودش را به عنوان يک کودک بسِار لاغر و نحيف توصيف مي کند.همچنين از ديگر ويژگي هاي او .مي توان علاقه به قدرت و نفوذ را نام برد

پس از جدايي پدر و مادرش از يکديگر چند سالي را در فرانسيسکو به سر برد تا اينکه مادرش پسر را براي زندگي در نزد پدر در ويرجينيا فرستاد.هنگامي که 17 ساله شد از پدر جدا شد و شروع به زندگي مستقل کرد.اما هنوز هم مواجه شدن با بدبختي ها!

باتيستا روزهاي زندگي اش را با تمرين کردن به عنوان يک بدنساز سپري کرد و به قول خودش جست و خيز در باشگاه و شناور شدن از اين طرف به آن طرف!

تمرينات بي هدف او در شبي متوقف شد که او از بند رها شد و با دو مشتري که به دوستانش حمله کرده بودند دعواي سختي کرد.خودش مي گويد:<همان موقع کار آن ها را تمام کردم.آن دو روي زمين دراز کشيده بودند و چشم هايشان به پشت سرشان گره خورده بود!از اينکه آن دو در حال مرگ بودم بسيار مي ترسيدم.>بلي آن دو نمردند اما اين کار نتيجه اي جز دستگير شدن وي يک سال آزادي به قيد التزام و شايد از همه مهمتر عوض کردن زندگي از ريشه نداشت!

ثبت نام در مدرسه ي کشتي کج وايلد ساموان در آلتاون.خودش در اين رابطه مي گويد:<کشتي کج برايم يک فکر دايمي بود و من عاشقش شده بودم!ديدگاهم را از نو ساختم.من فقط مي خواستم که يک کشتي کج کار <شوم

آورد.WWE به هر حال تلاش و پشتکارش او را در سال 2002 به کمپاني

چندي بعد با دو همکار ديگرش تريپل اچ و ريک فلير گروه <اولوشن> را آغاز کرد.وي در اين زمان با به دست آوردن قهرماني سنگين وزن جهان نشان داد که لقبي در خور و شايسته دارد!

<من فقط يک تنها هستم و مي مانم!>اين نکته اي است که او بر روي آن پافشاري مي کند که نه ره بر است و نه يک دنباله رو!

هم اکنون بر همه ثابت شده که او قابليت چيره شدن بر هر دشمني را داراست!
 
 
 
 
 
 

 

نوشته شده توسط امین در 12:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/05/22

اسم ژاپنی

نام شما به ژاپنی چی میشه؟؟؟

طبق اين قاعده اسم خودتون رو به ژاپني پيدا کنيد :

A- ka
B- tu
C- mi
D- te
E- ku
F- lu
G- ji
H- ri
I- ki
J- zu
K- me
L- ta
M- rin
N- to
O- mo
P- no
Q- ke
R- shi
S- ari
T- s
U- do
V- ru
W- mei
X- na
Y- fu
z- zi


هر کسی اسم خودشو بنویسه

 

مثال : 

karinkito=AMIN
نوشته شده توسط امین در 17:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/04/28

بیو گرافی کامل Triple H


بیو گرافی کامل Triple H









 
 
 
 
 
 
نام : Paul Michael Levesque

تاریخ تولد : July,27,1969

کسی که شما اون رو با نام Triple H میشناسید یکی از بزرگ ترین و پر سابقه ترین

کج کار های تاریخ کشتی کج هست. وی در سال 1992 وارد دنیای کشتی کج شد.

تریپل اچ با وزن 260 پوند و 190 سانت قد یکی از غول پیکر ترین کج کارهای تاریخ

کشتی کج بوده. تریپل اچ بعد از ورودش با حرکت پایانی خودش Pedigree تونسته

حریفانی مدعی خودش رو پشت سر بذاره.

تریپل اچ تونسته قهرمانی کمربندهای World , Intercontinental , World heavyweight , wwe

European , Tag Team رو کسب کنه.

وی همچنین در سال 1997 در حضور بزرگانی همچون Stone Cold , Undertaker

تونست King of Ring رو فتح کنه. او تونسته یکبار در سال 2002 قهرمان رویال رامبل بشه

تریپل اچ از قدیم با یکی از بزرگ ترین کج کارهای تاریخ یعنی شان مایکلز دوست بوده و

اونو همیشه به عنوان همکار خودش همراهی میکرده

تریپل اچ از بچگی به ورزش های رزمی علاقه داشته تا اینکه این علاقه به

کشتی کج سرایت پیدا کرد و اون عاشق کشتی کج شد حتی به شکلی

که عنوان میکرد حضور من در دنیای کشتی کج برام یه آرزو بود. تریپل اچ در

دوران جوانی 4 روز در هفته زیر نظر Kowalski همون کسی که توسط اون

تونست به دنیای کشتی کج وارد بشه در باشگاه کوچک اون تمرین میکرد

حتی به طوری که در دوران جوانی با توجه به سن کمی که داشت بدن خیلی آماده و

ورزشکاری داشت چون اون سخت به ورزش بدنسازی مشغول بود و سعی کرده بود

خودش رو کاملا آماده کنه. تریپل اچ در سال 1993 به آتالانتا رفت و زیر نظر Eric Bischof

تمرین های خودش رو ادامه داد. در همین راستا ریک فلیر تونست واسطه ی خوبی برای

دعوت تریپل اچ به دنیای کشتی کج بشه. تریپل اچ بالاخره بعد از مدت ها انتظار کشیدن به

دنیای کشتی کج وارد شد و در سال 1995 با اسم Hunter Hearst-Helmsley وارد شد ولی

این اسم سریعا به نام Triple H تغییر کرد. تریپل اچ بعد از 7 سال تلاش و زحمت تونست

خودش رو در سال 2002 به تمام هوادارن کشتی کج نشون بده... سال 2002 اوج موفقیت های

تریپل اچ بود. اون بعد از مدتی با ریک فلیر در زمینه ی کشتی کج همکاری های خودش رو

شروع کرد و بعد از مدت کمی تونست گروه قدرتمند از جوانان خوش اندام و قدرت به

وجود بیاره... تریپل اچ تونست با جذب رندی ارتون و باتیستا گروه Evolution رو به همراه

ریک فلیر تشکیل بده.

تریپل اچ در سال 1996 به همراه شان مایکلز تیم دی اکس رو تشکیل داده بود ولی بعد

از حضور نیافتن شان در رینگ کشتی کج در سال 2002 این دو دوست صمیمی

با هم مشکل پیدا کردن و این مشکل تا سال 2004 بین این دو سوپر استار وجود داشت

ولی مکمن تونست با شناخت دی اکس قدیمی و تشکیل دی اکس جدید این 2 رو باز

هم به هم برسونه و تیم قدرتمند D-Generation X رو باز هم زنده کنه. مکمن به دنبال

محبوب کردن دی اکس در بین هوادارن WWE حاضر شد از خودش و پسرش و

بیگشو برای منفور شدن مایه بذاره. تریپل اچ در سال 2007 در اولین ppv این سال

یعنی New Years Revolution به دنبال زدن یه S pine Buster به رندی از ناحیه ی زانو مصدوم شد

و برای 6 ماه از میادین دور موند و بعد از بازگشتن تونست کمربند WWE رو بگیره.


کمربند ها و افتخارات:

برای اولین بار با شکس دادن Tony Roy قهرمان IWF Heavyweight champion شد.

در ۲۶ اکتبر ۱۹۹۶ در راو با شکست Marc Mero قهرمان WWF Intercontinental champion شد.

در جون سال ۱۹۹۷ عنوان King of the Kings رو برای اولین بار به خودش اختصاص داد.

در ۲۲ دسامبر ۱۹۹۷ در راو با شکست Shawn Michaels قهرمان WWF European Champion شد.

در ۱۷ مارچ ۱۹۹۸ در راو با شکست دادن Owen Hart باز هم عنوان قهرمانی European Champion رو به خود اختصاص داد.

در ۳۰ آگست ۱۹۹۸ در سامر اسلم با شکست راک باز هم قهرمان Intercontinental champion شد.

در ۲۳ آگست ۱۹۹۹ در راو با شکست Mankind قهرمان Federation Champion WWF شد.

در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۹ در آنفورگیون باز هم قهرمانی خودش رو به دست آورد(در یک بازی ۶ نفره).

در ۳ جنیوری ۲۰۰۰ در راو با شکست Bigshow باز هم قهرمانی Federation رو از آن خود کرد.

در ۲۱ می سال ۲۰۰۰ در Judmegnt Day با شکست The Rock باز هم قهرمانی Federation رو از آن خود کرد.

در ۵ آپریل ۲۰۰۳ در اسمکدان با شکست دادن جریکو قهرمان Intercontinental champion شد.

در ۱۶ آپریل همان سال در راو با شکست Jeff Hardy قهرمانی Intercontinental champion رو پس گرفت.

در ۳۰ آپریل ۲۰۰۳ در بکلاش همراه با استیو آستین با شکست دادن Kane و Undertaker قهرمان WWE Tag Team Champion شد.

در جنیوری سال ۲۰۰۲ قهرمانی رویال رامبل رو از آن خود کرد.

در ۱۷ مارچ همان سال(۲۰۰۲) در رستلمانیا با شکست جریکو قهرمان Undisputed Title شد.

در سپتامبر ۲۰۰۲ در راو قهرمانی World Heavy Weight Champion که هم اکنون در دست انگل است رو به دست آورد.

در ۱۵ دسامبر ۲۰۰۲ در آرماگدون با شکست شاون مایکلز قهرمانی خودش(World Heavy Weight Champion) رو پس گرفت

در ۱۴ مسابر ۲۰۰۳ در آرماگدون قهرمانی خودش رو در یک بازی ۳ نفره از Bill Goldberg پس گرفت.

در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۴ در آنفورگیون قهرمانی خودش رو از یکی از دوستانش یعنی رندی اورتون پس گرفت.

و برای آخرین بار در Ellimination Chamber 2005 که ین Benoit.jericho.hhh.edge.orton و Batista بود باز هم قهرمان World Heavy Weight Champion شد.

در بکلش ۲۰۰۸ نیز در یک مسابقه ۴نفره توانست کمربندwweرا به دست آورد واین کمر بند را تاهم اکنون نیز حفظ کرده است
 
 
Triple H as Thor?
 
image
 
 
image

نوشته شده توسط امین در 23:12 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/04/24

عکس قبل از سوپر استار شدن کشتی کج ها

عكس هاي سوپر استار هاي كشتي كج قبل از سوپر استارشدن


Big Show




John Cena



Goldberg



Triple H



Hogan



Jeff Hardy



Jericho



Kane



Rey Mysterio

The Rock





Scott Holl



Undertaker





Stone Cold Stev Austin






Batista



Finaly



Mark Henry



Snitsky



Bill Goldberg



Sting



HHH



Shawn Michaels



Mick Foley



Rey Mysterio



the Rock

 
نوشته شده توسط امین در 23:21 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/03/06

زیباترین انسانهای جهان

 

زیباترین انسانهای جهان

شک نکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط امین در 14:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/12/29

عزیز میلیون دلاری

عزیز میلیون دلاری

Million Dollar Baby  – آمریکا( 2004 )

کارگردان : کلینت ایستوود

نویسنده:پل هگیس بر اساس داستانی از اف. ایکس. توله

موسیقی:کلینت ایستوود - کیل ایستوود

فیلمبرداری:تام استرن

تدوین:جوئل کوکس

مدت:۱۳۲ دقیقه

بودجه:۳۰ میلیون دلار

کمپانی سازنده فیلم : برادران وارنر

بازیگران: کلینت ایستوود،مورگان فریمن و هیلاری سوانک .

 

جوایز

·                     برنده اسکار بهترین فیلم

·                     برنده اسکار کارگردانی برای کلینت ایستوود

·                     برنده اسکار بازیکر نقش مکمل مرد برای مورگان فریمن

·                     برنده اسکار بازیگر نقش اول زن برای هیلاری سوانک

·                     نامزد اسکار تدوین برای حوئل کوکس

·                     نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای کلینت ایستوود

·                     نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای پل هگیس

خلاصه داستان :

مگی فیتزجرالد با اصرار فراوان فرانکی دان مربی‌ای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد میکند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند. مگی آنقدر سخت تمرین می كند كه راهی مسابقه قهرمانی جهان می شود.رقیب او یک بوكسور است كه مقام كثیف ترین بوكسور را دارد هم از نظر ورزشی و هم از نظر اخلاقی مگی در مسابقه با او برنده می شود.اما رقيب او عصبانی شده و ضربه ای به او می زند و .............

درباره فيلم :

دختر ميليون دلاري محصول 2004 بر اساس سري داستان هاي "طناب آتش" (Rope Burn) توسط پل هاگيس نوشته شده است. اين فيلم را كلينت ايستوود كارگردان معروف آمريكايي و برنده جايزه اسكار ساخته است. بازيگران اصلي فيلم "كلينت ايستوود" و "هيلاري سوانك" و "مورگان فريمن" هستند. دختر ميليون دلاری، بيست و پنجمين ساخته کلينت ايستوود، کارگردان، تهيه کننده، بازيگر و آهنگساز 76 ساله آمريکايی است.

  نقد فيلم :

دختر ميليون دلاري داستان آدمهاي تنهايي است كه در قعر جامعه قرار دارند آدمهاي بي كس و تنهايي كه حتي با خانواده شان ارتباط ندارند.

فرانكي يك پيرمرد 75 ساله و يك مربي ماهر بوكس است در يك سالن بوكي قديمي. او در زندگي يك فردگرايه بد بين است. او دنيا رو دنياي مهاجمي مي بينه و به خاطر همين قانون اولش در اين دنيا حفاظت از خود است . اين قانون رو نه تنها در رينگ بوكس به بوكسورهايش ياد مي دهد بلكه در زندگي شخصي او هم اين قانون طلايي زندگي اوست " از خودت محافظت كن "

فرانكي كه از قطع شدن رابطه خود با دخترش رنج مي برد تمام سعي اش را مي كند تا اين رابطه مجددا برقرار شود. او كه خودش رو از اين بابت نمي بخشد مدت 23 سال است كه به طور مداوم براي دخترش نامه مي نويسد ولي دخترش حاضر نيست نامه هايش را بخواند و نامه ها باز نشده برگشت مي خورند.

به خاطر همين فرانكي كه يك كاتوليك است از كليسا و از خدا و از خودش ناراضي است. به همين دليل وقتي مگي فيتزجرالد دختر 31 ساله اي كه در آرزوي بوكسور شدن هست از فرانكي مي خواهد مربي او شود. فرانكي اون رو پس مي زنه و قبول نمي كنه. دلايلي كه فرانكي براي رد كردن او مي آورد نشان مي دهد او آدمي سنتي است . او حاضر نيست مربي مگي شود چون مگي يك زن است. ضمنا فرانكي معتقد است سن مگي براي اين كار زياده و به اصطلاح او براي اين كار پير شده است.

كاراكتر سوم اين داستان يك بوكسور سابق و همسن و سال فرانكي به اسم اسكرپ كه در جواني يك چشم خود رو از دست داده است  وحالا همكار فرانكي در باشگاه است. اسكرپ تنها دوست فرانكي است و به خاطر ارتباطش با فرانكي طي ساليان دراز مي دونه كه پشت اون ظاهر سرد و خشن فرانكي يه آدم با احساس وجود دارد در ضمن او در مگي هم خصوصياتي ميبيند كه به نظر او هنوز براي مگي براي قهرماني بوكس دير نشده و به همين خاطر به او كمك مي كند.

مگي هم در زندگي به كسي به جز خودش نمي تونه تكيه كنه آدمي هست مصمم كه مي دونه  توي زندگي چي مي خواد او كه يك كارگر رستوران است و با مزدي كه مي گيرد نمي تواند حتيي ابتدايي ترين احتياجات زندگيش را برآورده كند. او مي دونه كه اين جامعه خود به خود به او فرصت نمي دهد. جامعه به مگي كارگري كه از پس مانده هاي غذاي مشتري هاي رستوران براي رفع گرسنگي بخاطر فقر استفاده مي كنه مثل يك آشغال نگاه مي كنه.

بوكس اينجا وسيله اي است كه مگي بوسيله آن به دنبال به دنبال كسب احترامي است كه جامعه براي او قائل نيست . هدف مگي از رويايي كه دارد نه فقط پيروزي  و به دست آوردن پول زياده بلكه در درجه اول فرديتي است كه جامعه با تحميل شرايط سنگين اجتماعي از او گرفته است.

برادر مگي در زندان است و مادرش زن سنگين وزني است كه از طرف دولت كمك مالي مي گيرد و مگي از اين خانواده كه در فقر و بد بختي قوطه ور هستند فرار كرده تا به يك جايي برسد.

مگي مي خواهد بوسيله مبارزه اش براي كسب احترام در جامعه بگويد فردي كه خود را آشغال حساب كند هدر رفته است.

مگي يك آدم كوچك است با رويايي بزرگ. او براي رسيدن به روياي بزرگي كه به غير از خودش هيچ كسباور ندارد احتياج به يك معجزه دارد. تنها امكاني كه مگي براي واقعي كردن اين معجزه دارد اين است كه از همه چيزش بگذرد. او با سرسختي و تمرين دائمي بعد از كار به كمك اسكرپ كم كم موفق مي شود نظر فرانكي را براي مربي گريش جلب كند . در يك پروسه طولاني رابطه بسيار نزديكي بين مگي و فرانكي برقرار مي شود "رابطه عشق پدر و دختر"  .

مگي در فرانكي پدري را كه از دست داده پيدا مي كند و فرانكي جاي خالي دختر بيولوژيكش را بوسيله وجود مگي پر مي كند. جست و جوي فرانكي براي برقراري رابطه دوباره با دختر اصلي اش و نفي كردن تقاضا هاي مگي در ابتدا و نزديكي فرانكي و مگي در انتها مسئله بسيار مهمي را در فيلم مطرح مي كند كه اين مسئله در زندگي بسياري از ما آدمها هم وجود دارد. مسئله اين است كه در زندگي در بسياري از مواقع به دنبال چيزي هاي مهمي مي گرديم بعضي مواقع اين جست و جو روي تموم عمرمون رو براي يافتن چيزي كه برايمان مهم است انجام مي دهيم غافل از اينكه مسئله اي را كه در دور دستها به دنبال آن مي گرديم به ما نزديكتر از آن چيزي است كه ما فكر مي كرديم فقط ما به دلايل مختلف قادر به ديدنش نبوديم.

نكته جالب و بسيار مهم ديگري كه در رابطه بين فرانكي و مگي وجود دارد پيدايش و تكامل اين عشق پدرانه و دخترانه است. مگي و فرانكي هيچ رابطه بيولوژيكي با هم ندارند بلكه بوسيله كار و مبازره (بوكس) به هم نزديك مي شوند. تكامل يك رابطه انساني در پروسه كار و مبارزه  براي درك  رابطه اين پدر و دختر غير بيولوژيكي بعد از چرخشي كه فيلم در قسمت آخرش دارد براي درك قضيه به ما كمك مي كند. بر پايه اين عشق محكم است كه فرانكي مي تونه سر انجام به انتظاراتي كه مگي از او دارد و پدرهاي معمولي نمي توانند جواب دهند جواب دهد.

فيلمبرداري به جا و دقيق " تام استرن " كه در فيلم رودخانه مرموز هم با ايستوود و همكاري كرد و استفاده ماهرانه از نور و سايه ها و انتخاب رنگهاي ملايم فيلم را از نظر فرم بسيار نزديك به فيلم هاي كلاسيك سياه و سفيد مي كند.

 گذشته از بيان روح سياه داستان و روح سياه زندگي سخت آدم ها اين نوع فيلمبرداري فيلم را تبديل به فيلم بدون زمان و مكان مي كند . و همان طور كه كارگردان به هنر پيشه هايش امكان بازي آزاد و بدون كارگرداني را مي دهد به بينندگان هم فرصت فكر كردن و رنگ آميزي كردن صحنه ها در فكرشون ايجاد  مي كند.

بعد از فيلمبرداري بايد از فيلمنامه پر قدرت "پل هاگيس" و بازي ماهرانه 3 شخص اصلي داستان ياد كرد. كلينت ايستوود در يكي از بهترين بازي هاي دوران زندگيش در نقش فرانكي بازي مي كند. مورگان فريمن در نقش اسكرپ و بالاخره هيلاري سوانك با بازي به ياد ماندني و برترش در فيلم در نقش مگي.

محبوب ميليون دلاري مثل فيلم قبلي ايستوود رودخانه مرموز تصوير سياهي از زندگي آدم ها از تنهايي شون مشكلاتشون از دنياي خشن و وحشي اطرافشان به ما نشان مي دهد.

بوكس اينجا نمادي از زندگي است زندگي خشن و بي رحم آدم ها همان طور كه در گوشه رينگ بوسيله حريفشان گرفتار مي شوند. در زندگي هم بوسيله موانع مختلف اجتماعي اسير و گرفتارند.

گر چه اين فيلم در اوج نااميدي و ظلمت صحنه هاي لطيف و زيبايي كه نشوني از لذت و زندگي را دارد را خلق مي كند ولي تعداد آنها كم است و سايه ها و تاريكي ها حاكم هستند.

در يكي از زيباترين لحظات فيلم مگي دختر كوچكي را در ماشيني مي بيند كه سگي در بغل دارد بين آنها هيچ حرفي رد و بدل نمي شود فقط نگاه و يك  لبخند . ايستوود موفق ميشود در اين صحنه كوتاه زيبايي و لطافت زندگي در بين همه سياهي ها خلق كند. صحنه اي كه نمونه هايش را در شاهكار هاي دنياي سينما مثل "تايتانيك " ديده ايم .

فيلم دنيايي را به تصوير مي كشد كه در اين دنيا وقتي كه خانواده - مذهب - علم قادر به كمك انسانها نيستند عشق تنها راه رهايي است . عشق پدرانه پيرمرد محافظه كاري كه نه بوسيله پيوند هاي خوني و بيلوژيكي بلكه از طريق كار و مبارزه شكوفا شده است.

مگي اين دختر مصمم و پر انرژي عشقي را به فرانكي مي دهد كه بوسيله اون فرانكي از مرزهايي كه براي خودش درست كرده مي گذرد همان كاري كه عشق به سينما با ايستوود محافظه كار مي كند.

  در حاشيه :

- ايستوود علاوه بر بازی در يکی نقشهای اصلی محبوب ميليون دلاری، کارگردانی، تهيه و ساخت موسيقی متن آن را نيز به عهده داشته است.

- كلينت ايستوود در سن 74 سالگي مسن ترين شخصي بود كه جايزه اسكار بهترين كارگرداني را به خاطر اين فيلم از آن خود كرد.

- ايستوود پس از لارنس اليوير و روبرتو بنينی، سومين نفری است که همزمان در دو رشته بهترين کارگردانی و بهترين بازيگر نقش اول مرد برای يک فيلم نامزد اسکار می شود .

- اين فيلم با بودجه كم وقتي در ابتدا كسي حاضر نبود براي تامين بودجه آن كمكي بكند. اين فيلم كه با بودجه كم و بدون استفاده از افكت هاي پيشرفته سينمايي درست شده با متمركز شدن روي كاراكترها خصوصيتشان- احساساتشان- تنهايي شان و شكننده بودنشان داستاني را خلق كه مستقيما بر قلب آدم ها راه پيدا مي كند.

- " ايستوود" و " اسكورسيزى " ، دو كارگردان مطرح، با دو فيلم " محبوب ميليون دلاری " و " هوانورد " درهفتاد و هفتمين دوره اسکار  رقابت تنگاتنگى را با يكديگر داشتند كه در نهايت كلينت ايستوود برنده نهايى اين رقابت شد.

- فیلم محبوب ميليون دلاري دومين فيلم به كارگرداني كلينت ايستوود است كه قهرمان  اصلي آن يك زن است. فيلم اول او "پل هاي مديسون كانتي" بود با بازي درخشان مريل استريپ و كلينت ايستوود.

- "هيلاري سوانك " كه چند سال قبل تر (1999) به خاطر بازي درخشانش در "پسر ها گريه نمي كنند" اسكار گرفته بود در طول سالهاي بعد نتوانست چيزي در حد آن بازي را ارائه دهد و ايستوود با هدايت دقيق و درست او در اين فيلم سبب ساز اسكاري ديگر براي او شد. نكته اي كه بيشتر منتقدان درباره بازي او گفته بودند اين بود كه سوانك اصلا سعي نكرده از ايستوود يا فريمن جلو بزند بلكه سعي كرده دقيق ترين و بهترين واكنش ها را از خود بروز بدهد.

- هيلاري سوانك موقعي كه روي صحنه رفت گفت : نمي دانم در اين زندگي چه كاري انجام داده ام كه سزاوار چنين پاداشي هستم. من فقط نقش دختري را داشتم كه رويايي در سر دارد. هيچ وقت فكر نمي كردم اين اتفاق بيفتد براي يك همچنين  چيزي نامزد شوم. از آكادمي سپاسگزارم به خاطر اين افتخار بزرگ.... از كلينت ايستوود هم متشكرم كه به من اجازه داد در اين سفر همراهش باشم. ازت متشكرم كه مرا قبول داشتي.


نوشته شده توسط امین در 13:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/06/26

مصاحبه با استيون اسپيلبرگ


استیون اسپیلبرگ در سال ۱۹۹۳
ملیت Flag of the United States.svg آمریکایی
زاده ۱۸ دسامبر ۱۹۴۶
سینسیناتی , ایالت اوهایو
صفحه در وب‌گاه IMDb
جایزه اسکار
جایزه اسکار بهترین کارگردانی سال ۱۹۹۳
جایزه اسکار بهترین کارگردانی سال ۱۹۹۸
جایزه اسکار بهترین کارگردانی سال ۲۰۰۰

گزیده جوایز و افتخارات

برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم برای فیلم فهرست شیندلر در سال 1995 ، برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم نجات سرباز رایان در سال 1999 و همچنین نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم های برخورد نزدیک از نوع سوم در سال 1978 ، مهاجمین صندوقچه گمشده در سال 1982 ، ئی تی در سال 1983 ، رنگ ارغوانی در سال 1986 و نیز نامزدی بهترین فیلم برای نجات سرباز رایان در سال 1999.
برنده جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم های فهرست شیندلر در سال 1994 و نجات سرباز رایان در سال 1999. نامزد دریافت گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم های آرواره ها در سال 1976، برخورد نزدیک از نوع سوم در سال 1978 ، مهاجمین صندوقچه گمشده در سال 1982 ، ئی تی در سال 1983 ، رنگ ارغوانی در سال 1986 ، آمیستاد در سال 1998، هوش مصنوعی در سال 2002 و مونیخ در سال 2006.
برنده نخل طلای کن برای بهترین فیلم نامه و نامزد دریافت نخل طلای بهترین فیلم هر دو برای شوگرلند اکسپرس در سال 1974.
برنده جایزه بافتا در رشته بهترین فیلم برای فهرست شیندلر در سال 1994 و نیز نامزد دریافت جایزه بافتا در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم آرواره ها در سال 1976 ، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه برای فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم در سال 1979 ، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم برای ئی تی در سال 1983 و بهترین فیلم برای فیلم نجات سرباز رایان در سال 1999.

کودکی و جوانی

اسپیببرگ در یک خانواده یهودی در سینسیناتی در اوهایو بدنیا آمد و در هادون، نیوجرسی و اسکاتدسدال رشد کرد. اسپیلبرگ نام شهری در اتریش است که اجداد یهودی مجارستانی او در قرن ۱۷ می‌زیستند. او هم دوره جرج لوکاس، فرانسیس فورد کاپولا، مارتین اسکورسیزی، جان میلوش و برایان دی‌پالما بوده است. او با فیلمسازی بزرگ شده است. در نوجوانی با دوستانش فیلمهای ۸ میلیمتری می‌ساخت. و اولین فیلم کوتاهش را برای نمایش در سینماها در سن ۲۱ سالگی و در سال ۱۹۶۸ ساخت. پس از پایان دوره دبیرستان در سال ۱۹۶۴ او به دانشگاه کالیفرنیا به نام لانگ‌بیچ رفت تا ادبیات انگلیسی بیاموزد چون این دانشگاه در آن زمان رشته سینما نداشت. در سال ۱۹۶۸ دانشگاه را رها کرد. در سال ۲۰۰۲ بیست و پنج سال پس از آغاز تحصیلات او تحصیلاتش را با پروژه‌ای مستقل در «CSULB» پایان داد.

گفت و گو با استيون اسپيلبرگ/ مثل يک پسربچه در مغازه آب نبات فروشي‎‎



اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين پس از دو هفته نمايش از مرز 200 ميليون دلار در اکران آمريکا گذشت و مي ‏رود که تبديل به يکي از پديده هاي امسال هاليوود شود. نام کارگردان 62 ساله آن امروز تبديل به يک مارک ‏تجاري/هنري معتبر شده که هنوز لقب هاي متعددي همچون کودک نابغه هاليوود يا سرگرمي ساز کبير را يدک مي ‏کشد. اما با وجود اينکه او هنوز خود را پسربچه اي در مغازه آب نبات فروشي مي داند، از شيفتگي اش نسبت به موج ‏نو، فرانسوا تروفو، ساخت فيلم هايي جدي تر همچون فهرست شيندلر، سينماي اروپا و سينماي دهه هاي قبل کم نشده ‏است...‏


اين احساس را نداريد که با قسمت چهارم ايندياناجونز مرحله جديدي در کارنامه تان را شروع مي کنيد که ‏بازگشتي است به ريشه هاي تان در سينماي مردم پسند و مفرح که دير زماني است هاليوود آن را عرضه مي ‏کند؟‏
حق داريد. به عنوان سينماگر، فکر مي کنم که بي وقفه بايد به ريشه ها برگشت. براي اين فيلم تمام تلاشم را کردم تا ‏تجربه هاي آخرم را به قسمت جديد اينديانا جونز منتقل نکنم. جديت را براي اين فيلم که سوختش از عدم جديت تغذيه مي ‏شود، نمي خواستم. در ضمن همين طور نمي خواستم که اداي ديني به خودم باشد و يا که چشمکي ( تمجيدي) به خودم. ‏اين چهارمين قسمت از ماجراهاي اينديانا جونز است و هدف من نزديکي بيشتر تا حد امکان به آنچه که در 1980 ‏بودم، است. وقتي اولين قسمت را مي ساختم خودم را مجبور کردم تا آنچه را که تا آن زمان آموخته بودم، فراموش کنم. ‏


بله... فراموش کردن عادت هاي خوبم و باز يافتن عادت هاي( خنده )!‏


بله اما اين اتفاق امکان داشت زودتر از اينها بيفتد. به اندازه کافي فيلم نامه هاي متنوع دريافت مي کردم اما بيشتر به ‏سمتي کشيده شدم که برايم تيره و ناشناخته بود.‏


 سعي بر بازگشت به فضاي قسمت هاي قبلي نبود، بلکه هدف بيشتر رسيدن به لحن و شکل مجموعه در کليت خود بود. و ‏اين کار ساده اي نبود. مي بايست قسمت هاي قبلي را دوباره مي ديدم تا آن حد که در فضاي آنها قرار بگيرم، مدير ‏فيلمبرداري سابقم داگلاس اسلوکومب، اکنون نابينا ست. از مدير فيلمبرداري جديدم يانوش کامينسکي خواستم تا دوباره ‏اين فيلم ها را ببيند و غرور و آبروي هنريش را زير پا بگذاريد. خواسته ام اين بود که او از هر تلاشي براي تغيير دست ‏بکشد. به او گفتم فقط مي خواهم از نوري که داگلاس اسلوکومب به دست آورده بود، پيروي کني.‏

آيا فيلم هاي تان را به مانند تجاربي عاطفي تلقي مي کنيد؟‏
همه آنها اين طور هستند و مخصوصا اين يکي. به معنايي ماشين شخصي بازگشت زمان خودم را به عاريت گرفتم. با ‏افرادي دوباره کار کردم که به مدت هجده سال با آنها کار نکرده بودم مثل کارن آلن يا هريسون فورد. با هم دوستاني ‏صميمي مانديم اما به مدت هجده سال، يعني بعد از آخرين جنگ صليبي با هريسون فورد کارنکرده بودم. يادم مي آيد ‏روزي که کارن براي اولين تمرين هايش با هريسون فورد آمد. بي درنگ همديگر را بغل کردند و ازمدت فيلمبرداري ‏قسمت هاي قبلي گفتند. به لحاظ احساسي آنقدر متاثر کننده بود که ترجيح دادم صحنه فيلمبرداري را ترک کنم. مانند نگاه ‏کردن به يک فيلم خانوادگي بود براي اين که به هم بگويم دست آخر اين قدرها هم عوض نشده ايم...‏

مي شود از اين فيلم به عنوان گردهمايي خانواده سخن گفت؟‏
بله، دقيقاً اينطوري به نظر مي رسد. من بعد از پايان هر فيلم خانواده پر جمعيتي پيدا مي کنم.... اما به خصوص خانواده ‏ايندياناجونز غني است، چرا که ما موفق شديم به ژانري دوباره جان ببخشيم که کمي جايگاهش را ازدست داده بود.‏

تا چه اندازه اي، محبوبيت عظيم اسطوره اينديانا جونز بر تصميم تان براي ساخت و کارگرداني اين قسمت ‏تاثير گذاشت؟‏
بي ترديد بدون تاثير نبوده است، اما فقط اين نبود. در ضمن فکر مي کنم که اگر از اين مجموعه اسطوره اي ساخته شده ‏است، اين امر در دهه هشتاد اتفاق نيفتاده است و بعد از پايان مجموعه و پخش تلويزيوني يا نسخه ويديويي آن صورت ‏گرفته است. با اين احوال ذائقه تماشاگران عنصر محرک اصلي براي شروع ساخت چهارمين قسمت بود. به شما قول ‏مي دهم که پنج سال ديگر از من خواهند پرسيد کي ادامه ئي.تي را خواهم ساخت. افرادي بي وقفه در مدت هجده سال ‏ازمن مي پرسيدند که کي ادامه اينديانا جونز را خواهم ساخت. پس براي اين است که اين فيلم تنها يادي از جواني براي ‏هريسون فورد، جورج لوکاس- تهيه کننده فيلم- و من نيست. پاسخي است به تقاضاي واقعي تماشاگران.‏

اما نماي پاياني ايندياناجونز و آخرين جنگ صليبي، همه چيز يک نماي جمع بندي و اتمام مجموعه را ‏داشت!‏‏
بله يک نماي بي نقص. مانند آن که خودم کنار باشم و پرده را ببندم! هميشه دلم مي خواست اين طوري باشد. اما با وجود ‏گذر سال ها، از شدت تقاضا براي ساخت ادامه مجموعه کاسته نشد. جورج لوکاس و هريسون فورد به من زنگ مي ‏زدند و مي گفتند که هرجا دنيا که مي روند مرتب از آنها در اين مورد پرسيده مي شود. در اين موقع بود که طرح ‏چهارمين قسمت به ميان آمد. در ضمن فکر مي کنم که اولين بار در طول کارنامه ام است که قبل از هر چيز به تقاضاي ‏تماشاگران پاسخ مي دهم. تماشاگران اين مجموعه را بهتر از خود من مي شناسند و خيلي از آنها بيشتر از من اين فيلم ها ‏را ديده اند! خلاصه اينديانا جونز را بهتر از من مي شناسند، پس چالش من نزديک کردن فيلم به خواسته هاي آنها بود.‏

 چند ماه پيش جورج لوکاس اعلام کرد که منتقدين از ايندياناجونز 4 متنفر خواهند شد و هواداران از آن ‏سرخورده.....‏
به شما توضيح مي دهم: جورج موقع نمايش تهديد شبح...( قسمت دوم از سري جديد جنگ ستارگان ) لحظات دشواري ‏را سپري مي کرد. منتقدين و هواداران راضي نبودند. فکر مي کنم براي همين بود که در حرف هايش موضعي دفاعي ‏داشت. در اين مورد خيلي با هم فرق مي کنيم. به نظر من تماشاگران از فيلم راضي خواهند بود. در مورد منتقدين....‏

شما همواره شم تجاري خوبي داشته ايد. شما موفقيت جنگ ستارگان را پيش بيني کرديد در حالي که هيچ ‏کس حتي لوکاس به آن اطمينان نداشت.‏
نه، فقط من کمي بيشتر به فيلم هايي که من و لوکاس مي سازيم، اطمينان دارم. اما دوباره اين را مي گويم، او ‏ايندياناجونز 4 را خيلي دوست دارد. درمورد خودم، تنها مي خواهم شاهد لذت کساني باشم که اين فيلم را دوست دارند. ‏مي خواهم آن ها را سرگرم کنم، و کمي هم به فکر آينده بيندازم.‏

اينديانا جونز در کارنامه تان معرف چيست؟‏
قطعاً او معرف تخيلات نهايي من از قهرمان بي هراس و خوش تيپ است ! او تقريبا تمام امتيازات يک ابله را دارد، ‏يک قهرمان. با ايندياناجونز کمي خود را مانند عروسک گردان يک مرد آرماني حس مي کنم، يک قهرمان رويايي. او ‏چکيده کامل تمام چيزهايي است که در قهرمانان مرا مسحور خود مي کند. ‏

مثل همفري بوگارت يا ارول فلين...‏
وگ ري کوپر و کلارک گيبل.‏

کمي از شما نيز دراو هست ؟‏‏
‏( لحظه اي سکوت مي کنند وبه دنبال کلمات مي گردد)..... ايندياناجونز قله خودنمايي و ضعف هاي من است. تمايلم به ‏قهرمان، قهرماني که هميشه در ته دلم دوست داشتم مي بودم. و تنها راهي که مي توانستم به او تا حد امکان نزديک ‏شوم، کارگردان او شدن بود!‏

اين از کودکي ناشي مي شود ؟‏
کاملاً. همه جا، در تلويزيون، سينما و درون کتاب ها براي خودم يک قهرمان داشتم. به عالم خيال بافي پناه مي بردم و ‏خودم را به شکل... همه کودکيم به باور شخصيتي گذشت که در من نيست. و امروز اين موضوع را هم چنان به لطف ‏حرفه کارگرداني دنبال مي کنم. ‏

رابطه هريسون فورد با شخصيت چگونه بود؟‏
هريسون فورد به شخصيت بسيار کمک کرده است و مشخصاً به لحاظ طنازي و لوندي که در فيلمنامه چنين بارز نبود. ‏


مثل شوخي هايي چون مرد شمشير به دست که به راحتي با شليک يک گلوله کشته مي شود...‏
نه کاملاً. اين موضوع يک بحث دائمي بين ماست که اين صحنه توسط او خلق شده يا من. زمان فيلمبرداري او بيماربود ‏و يک صحنه حسابي نبرد داشت. اين فکر را داشتيم که او از درگيرشدن در يک صحنه طولاني اجتناب خواهد کرد و ‏مي خواهد سريع براي استراحت به هتل برگردد. اين يکي از افسانه هاي متعدد در مورد اينديانا جونز است !‏

چندين بار اعلام کرده ايد که ايندياناجونز و معبد مرگ فيلمي نيست که دوست داريد. با اين وجود، همزمان ‏شوخي مورد علاقه تان در اين فيلم است ( صحنه سالن نيزه ها). اين اواخر آن را دوباره ديده ايد؟‏
بله، بامزه است و در ضمن مطمئنا پرسودترين قسمت اين مجموعه براي من بوده است. اين شانس را داشتم که با کيت ‏کپشاو سر اين فيلم ملاقات کنم، که بعدا همسرم شد... بدون اين فيلم اين جايي که هستم، نبودم. آن را دوباره ديدم و شايد ‏نسبت به آن کمتر سخت گير شده باشم. اما عاشق اين فيلم نيستم. قسمت اول آن را خيلي دوست دارم. لحظه هاي طنز با ‏حضور کيت و صحنه تعقيب با واگن در انتهاي فيلم. اما قلباً با اين فيلم يک مشکل دارم خيلي تيره و سياه است. جورج ‏لوکاس به من اجازه گفتن اين را داده است که: تقصير اوست !‏

به چهل سالگي کارنامه تان نزديک مي شويد و به نظرهم چنان رو به آينده داريد.... اين شيوه کاري ‏شماست؟‏
وقتي صحبت بچه ها باشد به گذشته فکر مي کنم... من يک آدم احساسي هستم، اما نه در قبال کارم. خيلي سخت است ‏بتوانيد من را براي ديدن يکي از فيلم هاي قديمي ام که از تلويزيون پخش مي شود قانع کنيد. شايد يکي دوتايي باشد که ‏مايل به دوباره ديدن شان باشم، ولي نه بيشتر....‏

به توانايي شروع هم زمان چندين طرح شهرت داريد وساخت پشت سرهم چندين فيلم، مانند حالا که اول ‏ايندياناجونز و سپس تن تن، لينلکن و شيکاگو و... براي حفظ تمايل تان به کار بايد حق انتخاب داشته باشيد ؟‏
نه. اين نيست. من فقط مانند يک بچه هستم در مغازه آب نبات فروشي. همه آن ها را دوست دارم حتي اگر بدانم که ‏موجب دل دردم مي شوند(خنده). مي خواهم همه آن ها را بسازم اگرچه مي دانم نهايتاً دو تا از ده طرح به سرانجام مي ‏رسد. براي ساختن يک فيلم بايد بياموزم، حس کنم و سپس ساخت آن را شروع کنم. شايد کارخانه اي از طرح است. ‏چيزهايي که مي توانم آنها رابسازم. همه طرح هايي که ما آنها را دريم ورکز مي پروريم تا کارگردان هاي ديگر آنها را ‏بسازند. خيلي دوست دارم بتوانم در جلسه اي درمورد ترانسفورمرها شرکت کنم در حالي که مي دانم آن را نخواهم ‏ساخت و سپس در جلسه اي درمورد لينلکن شرکت کنم که اين يکي حتماً از فيلم هاي آينده ام خواهد بود.‏


اما در مورد فهرست شيندلر مدت ها ترديد داشتيد که آن را به کارگردان ديگري بسپاريد...‏
با سيدني پولاک ومارتين اسکورسيزي تماس گرفتم اما آخر آنها پيشنهادم را رد کردند، مانند سه کارگردان ديگر که نام ‏آن ها را نمي برم. طرح فهرست شيندلر مرا بهت زده مي ساخت. ترسم ساختن فيلمي شرم آور در مورد هولوکاست بود. ‏ده سالي درحول و حوش اين فيلم چرخيدم. واين يکي از فيلم هايي است که به خاطر فرزندان خودم دست به ساختنش ‏زدم.‏

آيا براي هميشه کارنامه سينمايي شما به قبل و بعد از فهرست شيندلر تقسيم خواهد شد؟‏
اين فيلم عميقاً مرا تغيير داد، همينطور تمام کساني که در ساختنش دست داشتند. هماني آدم هايي نبوديم که قبل از شروع ‏فيلم برداري بوديم. اين موضوع شيوه مرا از درک و آموختن سينما تغيير داد. اولين باري بود که يکي از فيلم هاي من ‏چنين بازتاب سياسي در سراسر دنيا داشت. ئي.تي يک تاثير عاطفي عظيم روي تماشاگران داشت. فهرست شيندلر ‏موجب يک خودآگاهي شد و سيستم آموزشي آمريکا را به طرح مبحث هولوکاست در برنامه آموزشي خود سوق داد. ‏هرگز تصور چنين بازتابي را نداشتم. ‏




اين فيلم زيباترين خاطره تان از سينما خواهد بود؟‏
قطعاً و به نظرم اين بهترين فيلمي است که ساخته ام. همه بر اين عقيده نيستند اما اين چيزي است که فکر مي کنم. دوست ‏دارم روزي بتوانم اين قدر با دل و جاني فيلم ديگري بسازم.‏
تغييرات سينما را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ فيلم ها و الگوها مصرفي سينما بي وقفه درحال تغيير ‏هستند....‏
خوب است که سينما در حال تغيير باشد. بايد که بلند پرواز باشد و خطر کند. اما ديجيتال انقلابي اساسي است. تا آن ‏اندازه که 75% فيلم ها به اين شيوه ساخته خواهند شد. همه به جزء فيلم هاي من! مي ماند شيوه مصرفي سينما. من فيلم ‏را روي مانيتور کوچک نگاه نمي کنم. سينماي آرماني من همچنان ديدن يک فيلم بر روي پرده عريض در سالن تاريک ‏است. اما ما نمي توانيم جلوي اين انقلاب را بگيريم.‏

شما يک عاشق سينماي قديمي خواهيد ماند ؟‏


.... فيلم هاي محبوب تان برآمده از سيستم تهيه کنندگي مستقل است. آيا تهيه اين گونه فيلم ها درهاليوود ‏امروز ضروري است ؟‏
بله، اما همه چيز را بايد در شرايط ويژه خودش نگاه کرد. سرمايه گذاري در سينماي مستقل آمريکا توسط کمپاني هاي ‏بزرگ فيلمسازي و سازمان هاي موازي شان صورت مي گيرد. اين کاري است که با دريم ورکز کمي آن را انجام مي ‏دهيم. ما مستقل ترين در مقايسه با کمپاني هاي بزرگ فيلم سازي هستيم.‏

دوست داشتيد فرانسوي بوديد تا در نزد ما (مصاحبه توسط سينه لايو که مجله اي فرانسوي است صورت ‏گرفته) فيلم مي ساختيد ؟‏


اين کار را موقع ساختن برخورد نزديک از نوع سوم انجام نداديد؟‏


دوست داريد مرتب با بازيگران فرانسوي کار کنيد. چرا ؟‏
من افرادي مثل ماتيو آمارليک و ماتيو کاسوويتز وهمين طور تروفو را دوست دارم. نه فقط به خاطر اينکه فرانسوي ‏هستند، بلکه به خاطر آنکه استعداد دارند و يک عشق واقعي به هنرشان. با بازيگران فرانسوي کاري را مي توانم انجام ‏بدهم که به نظر ناممکن مي آيد با بازيگران ديگر بتوانم انجام بدهم: حرف زدن در مورد سينما!‏

شايع است که ژاک دوترون را براي ايندياناجونز در نظر گرفته بوديد...‏


هاليوود زمان بسياري صبر کرد تا بالاخره در 1994 براي فهرست شيندلر، جايزه اسکار بهترين ‏کارگرداني را به شما اعطا کرد. آيا اين به نحوي برروي شما و کارتان تاثير گذاشت ؟‏

مي توانيد درباره تن تن براي ما حرف بزنيد ؟‏
شما هميشه دوست دار تن تن بوديد؟‏
بيست سالي مي شود که اين طرح را در ذهنم دارم. از وجود تن تن به لطف يک نقد در مورد اينديا جونز و آخرين جنگ ‏صليبي آگاه شدم که در آن يک روزنامه نگار شخصيت ايندياناجونز را با تن تن مقايسه کرده بود. نه جورج و نه من نمي ‏دانستيم که او کيست پس در مورد اين شخصيت شروع کردم به تحقيقات و تمام مجموعه آن را خواندم. در سال 1983 ‏با هرژه تماس گرفتم. قرار بود همديگر را ببينيم که چند روز قبل از قرارمان در گذشت : بيست سالي مي شود.....‏

بعد از گذشت اين همه سال باز هم موقع نمايش يک فيلم، همان قدر فشار احساس مي کنيد ؟‏
نه، اصلاً. فشار موقعي است که به خانه برمي گردم وبه بچه هايم مي رسم و تکليف ها و آموزش شان. اين يک فشار ‏واقعي است !

گزیده فیلم شناسی استیون اسپیلبرگ ( در مقام کارگردان )

فرار به ناکجا آباد ( 1961- Escape to Nowhere )
Firelight
آمبلین ( 1968- Amblin )
دوئل ( 1971- Duel )
شوگرلند اکسپرس ( 1974- The Sugarland Express )
آرواره ها ( 1975- Jaws )
برخورد نزدیک از نوع سوم ( 1977- Close Encounters of the Third Kind )
ایندیانا جونز و مهاجمین صندوقچه گمشده ( 1981- Indiana Jones and the Raiders of the Lost Ark )
ئی تی یک موجود فضایی ( 1982- E.T. the Extra- Terrestrial )
منطقه بین الطلوعین – فیلم (1983- Twilight Zone: The Movie )
ایندیانا جونز و معبد مرگ ( 1984- Indiana Jones and the Temple of Doom )
رنگ ارغوانی ( 1985- The Color Purple )
امپراتوری خورشید ( 1987 - Empire of the Sun )
ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی ( 1989 - Indiana Jones and the Last Crusade )
همیشه ( 1989 - Always )
هوک ( 1991 - Hook )
پارک ژوراسیک ( 1993- Jurassic Park )
فهرست شیندلر ( 1994- Schindler's List )
دنیای گمشده : پارک ژوراسیک ( 1997- The Lost World: Jurassic Park )
آمیستاد ( 1997- Amistad )
نجات سرباز رایان ( 1998 - Saving Private Ryan )
سفر بی پایان ( 1999- The Unfinished Journey )
هوش مصنوعی ( 2001- Artificial Intelligence: AI )
گزارش اقلیت ( 2002 - Minority Report )
اگه می تونی منو بگیر ( 2002- Catch Me If You Can )
ترمینال ( 2004- The Terminal )
جنگ دنیاها ( 2005- War of the Worlds )
مونیخ ( 2005- Munich )

 


دانستنی هایی خواندنی درباره اسکار




هشتادویكمین مراسم سالانه اعطای جوایز اسكار روز یكشنبه در لس‌آنجلس برگزار خواهد شد و آكادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریكا با اعطای معروف‌ترین جایزه سینمایی جهان، از برترین‌های هنر هفتم در سال میلادی گذشته تقدیر خواهد كرد.
جوایز اسكار كه می‌توان آن را مهم‌ترین و پربیننده‌ترین مراسم اعطای جایزه فیلم در جهان دانست، طی هشت دهه برگزاری همواره مورد توجه علاقه‌مندان سینما بوده است.
اولین مراسم اعطای جوایز اسكار روز ‌١٦ می ‌١٩٢٩ در هتل «روزولت» هالیوود برگزار شد تا برترین‌های سال‌های ‌١٩٢٧ و ‌١٩٢٨ برای فعالیت‌های چشم‌گیر در سینما مورد تقدیر قرار بگیرند.
آكادمی اسكار از ‌٥ هزار و ‌٨٣٠ عضو تشكیل شده است كه با آراء خود، برندگان هرساله بخش‌های مختلف این جایزه معتبر را انتخاب می‌كنند. در این میان، بازیگران با هزار و ‌٣١١ نفر، بیشترین حضور را دارند.
نام رسمی مجسمه اسكار، «نشان لیاقت آكادمی» است كه یك تندیس طلایی بر روی یك پایه فلزی مشكی‌رنگ است كه ‌٣٤ سانتی‌متر بلندی و ‌٣/٨٥ كیلوگرم وزن دارد. تا پیش از برگزاری دوره هشتادم اسكار، مجموعا دو هزار و ‌٦٨٧ جایزه‌ اسكار اعطا شده است و بیش از ‌٢٩٠ بازیگر موفق به دریافت آن شده‌اند كه ‌١٤١ تن از آنان هنوز در قید حیات هستند.
در این میان، برخی بازیگران، فیلم‌ها و كارگردانان هستند كه هر یك به دلیلی، حائز ركوردی جالب در كسب جوایز اسكار هستند.
 
 
در ذیل نگاهی به ركوردهای جاودانه جوایز اسكار طی ‌٨٠ دوره برگزاری آن می‌اندازیم:
**تاكنون پیرترین كارگردانی كه موفق به كسب جایزه اسكار شده است، «كلینت ایست‌وود»، كارگردان سرشناس آمریكایی است كه سال ‌٢٠٠٤ در سن ‌٧٤ سالگی موفق شد برای فیلم «دختر میلیون دلاری» جایزه اسكار را دریافت كند.
پس از او، «رومن پولانسكی» قرار دارد كه سال ‌٢٠٠٢ در سن ‌٦٩ سالگی توانست برای فیلم «پیانیست» این جایزه ارزشمند را به‌دست آورد. «جورج كوكور»، «مارتین اسكورسیزی» و «جان فورد» دیگر ركوردداران این عرصه هستند.
**در سوی مقابل، جوان‌ترین كارگردان برنده اسكار «نورمن تاروگ» است كه در سال ‌١٩٣٠ درحالی‌كه تنها ‌٣٢ سال داشت، برای فیلم «Skippy» توانست برنده اسكار نام بگیرد كه تا به‌امروز نیز ركورد او پابر‌جا مانده است. پس از او، «لویس میلستون» قرار دارد كه سال ‌١٩٢٧ در سن ‌٣٣ سالگی برای فیلم «دو شاهزاده عرب» توانست این جایزه را كسب كند.

**
ركورد پیرترین بازیگر مرد برنده اسكار، متعلق به «هنری فوندا» است كه سال ‌١٩٨١ در سن ‌٧٦ سالگی برای فیلم «در بركه طلایی» موفق به كسب اسكار شد. «جان وین»، بازیگر مطرح هالیوود نیز كه در سن ‌٦٢ سالگی برای فیلم «True Grit» جایزه اسكار گرفت، رتبه دوم را در اختیار دارد. «پل نیومن»، «جك نیكلسون»، «پیتر فینچ» و «آنتونی هاپكینز» دیگر ركوردداران این عرصه هستند.

**
ركورد جوان‌ترین بازیگر مرد برنده اسكار، در اختیار «آدرین برودی» است كه سال ‌٢٠٠٢ برای فیلم «پیانیست» توانست جایزه اسكار را در سن ‌٢٩ سالگی كسب كند. «مارلون براندو» و «نیكلاس كیج» نیز در این فهرست حضور دارند.

**
پیرترین برنده جایزه افتخاری اسكار هم «مارینا لوی» است كه در سال ‌١٩٩٠ در سن ‌٨٥ سالگی این جایزه را كسب كرد. «چارلی چاپلین»، كمدین بزرگ سینما هم سال ‌١٨٨٩ در سن ‌٨٢ سالگی توانسته بود اسكار افتخاری را به‌دست آورد.
ركوردهای جاودانه در ‌٨٠ سال برگزاری جوایز اسكار، تنها به پیرترین و جوان‌ترین‌ها محدود نمی‌شود. بازیگران و كارگردانانی كه با تداوم درخشش خود، توانسته‌اند بیش از یك دهه، پای ثابت كسب نامزدی و حتی جوایز اسكار شوند، در ذهن علاقه‌مندان به سینما باقی خواهند ماند.

**
نمونه بارز این بازیگران، «مریل استریپ» است كه امسال با فیلم «تردید» توانست برای پانزدهمین‌بار نامزد بهترین بازیگر زن شود و ركوردی بی‌نظیر را به ثبت برساند. او طی این سال‌ها، دو بار در سال‌های ‌١٩٧٩ (بازیگر مكمل زن) و ‌١٩٨٢ (نقش اول) جایزه اسكار را كسب كرده است.

**
در میان بازیگران مرد نیز «جك نیلكسون» با ‌١٢ بار نامزدی، ركورددار بی‌رقیب است. از این تعداد نامزدی، او دو بار اسكار بهترین بازیگر نقش اول (‌١٩٩٧ و ‌١٩٧٥) و یكبار اسكار نقش مكمل مرد (‌١٩٨٣) را دریافت كرد.

**
از دیگر ركوردداران جوایز اسكار، می‌توان از «جیسون روبردز» نام برد كه در سال ‌١٩٧٧ اولین بازیگری نام گرفت كه طی دو سال متوالی، (‌١٩٧٧ و ‌١٩٧٦) جایزه اسكار بهترین نقش مكمل مرد را كسب كرد كه البته این ركورد همچنان در اختیار اوست.

**
ركورد بیشترین تعداد جوایز اسكار كه تاكنون به یك فیلم تعلق گرفته، برای اولین‌بار «بن هور» در سال ‌١٩٥٩ به‌دست آورد كه توانست ‌١١ جایزه اسكار را كسب كند. این ركورد در سال ‌١٩٩٧، توسط فیلم «تایتانیك» و در سال ‌٢٠٠٣ توسط «ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه» تكرار شد.

**
بیشترین تعداد نامزدی یك فیلم در بخش‌های مختلف جوایز اسكار، ‌مربوط به سال ‌١٩٥٠ است كه فیلم «همه‌چیز درباره ایو» توانست در ‌١٤ بخش نامزد جوایز اسكار شود. این ركورد را «تایتانیك» در سال ‌١٩٩٧ تكرار كرد. البته امسال هم «ماجرای عجیب بنجامین باتن» در ‌١٣ رشته نامزد جوایز شده است.

**
فیلم «ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه» ركورد بی‌نظیر دیگری نیز در اختیار دارد. این فیلم در سال ‌٢٠٠٣ در تمامی ‌١١ بخشی كه نامزد جوایز اسكار شده بود، ‌جوایز را به‌دست آورد و تاكنون ركورد آن شكسته نشده است.

**
اولین و تنها بازیگری كه توانست هم‌زمان در یك سال در دو بخش بهترین بازیگر نقش اول و نقش مكمل نامزد شود، «باری فیتزجرالد» بود كه در سال ‌١٩٤٤ برای «Going My Way» توانست این افتخار را كسب كند. هرچند او تنها در بخش بهترین بازیگر نقش مكمل مرد جایزه اسكار را كسب كرد.

*
اولین فیلم‌سازی كه توانست طی دو سال متوالی،‌ جایزه اسكار بهترین كارگردانی را كسب كند، «‌جان فورد» بود كه در سال ‌١٩٤٠ برای «خوشه‌های خشم» و در سال ‌١٩٤١ برای «دره من چه سبز بود» اسكار بهترین كارگردانی را كسب كرد. البته «جان مالكویویچ» در سال‌های ‌١٩٤٩ و ‌١٩٥٠ این ركورد را تكرار كرد.

**
در میان تمامی كارگردانانی كه كسب اسكار را تجربه كرده‌اند، «فدریكو فلینی»، كارگردان بلندآوازه ایتالیایی توانست چهاربار جایزه اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را كسب كند و از این حیث همچنان ركورددار است.
وی در سال‌های ‌١٩٥٦ برای «جاده»، ‌١٩٥٧ برای «شب‌های كابیریا»، ‌١٩٦٣ برای «هشت‌ونیم» و در سال ‌١٩٧٤ برای «آماركورد» چهار اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را برای سینمای ایتالیا به‌همراه آورد.
 
با وجود گذشت ‌٨٠ سال از برگزاری جوایز اسكار، این رویداد سینمایی همچنان جذاب‌ترین مراسم اعطای جوایز فیلم در جهان است كه میلیون‌ها بیننده هرساله انتظار آن را می‌كشند. باید تا ‌٢٢ فوریه منتظر ماند تا برندگان هشتادویكمین دوره‌ این جوایز مشخص شوند؛ هرچند به‌نظر نمی‌رسد ركوردهای به‌جای مانده از ادوار قبل، تا سال‌ها شكسته شوند.

نوشته شده توسط امین در 0:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/05/13

آیرون من

آیرون من


Iron Man


 

كارگردان: جان فاوریو
نویسنده: مت هالووی، آرت مارکوم، هاوک آستبی، مارک فرگوس
بازیگران: رابرت داونی جونیور، گویینث پالترو، جف بریجز، ترنس هاوارد،
رنگ: رنگی
ژانر:تریلر :: علمی-تخیلی :: درام :: حادثه ای :: اکشن :
درجه فیلم: PG-13
کشور: ایالات متحده
استودیو: پارامونت پیکچرز، مارول استودیوز
افتتاحیه: 2 می 2008
فروش کل: 310
مدت زمان فیلم: 126
امتياز منتقدان از 100: 78
بودجه : 140

خلاصه داستان: زمانی که تونی استارک متمول و صنعتگر پس از یک اتفاق بسیار خطرناک مجبور می‌شود که یک زره مسلح بسازد تصمیم می‌گیرد از چیزی که ساخته برای مبارزه با شر استفاده کند.


ویژه: فیلم تازه از سری کتاب‌های مصور مارول و شخصیت‌های ساخته است لی مشهور باز هم به یک منبع سودآور برای هالیوود تبدیل شده است. خیلی‌ها کار جان فاوریوی کارگردان را پسندیده‌اند و برای پخش قسمت بعدی از همین حالا برای سال 2010 برنامه‌ریزی می‌کنند. این فیلم صاحب اولین افتتاحیه صد میلیونی سال 2008 نیز هست که نشان از موفقیت بسیار بالای آن دارد.

 

برای دیدن عکسهای آیرون من بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امین در 21:58 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر